سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

شوهر آهو خانوم
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ادبیات

کربلائی عباس و زنش نازپری قدیمی ترین همسایه ی این خانه و در حقیقت از نظر خانواده ی سرابی به منزله ی آیینه و قرآن آن بودند .خود پیرمرد اصلا اهل فریدن اصفهان بود . در بحبوحه ی انقلاب مشروطیت به قصد زیارت عازم کربلا شده بود . هنگام برگشتن در کرمانشاه خرجیش تمام و همان جا ماندگار شده بود . این زن را که کرد بود ، هنوز سربند به سر می بست و یک کلمه فارسی نمی دانست بعد ها گرفته بود . از او بچه ای بهم نزده بود . پیش از آنکه زمانه غدار میل در چشمانش بکشد مدتی دکان دار سید میران بود و عجب آنکه در روزگار جوانی و کامروائی ، خود چند سالی به نانوایی اشتغال داشته بود . اما اکنون که کور و خانه نشین شده بود گذرانش از راه خواندن نماز نافله ، گرفتن فطریه و اینگونه صدقه های مذهبی می گذشت .

تکه هایی بود از رمان مشهور شوهر آهو خانم نوشته علی محمد افغانی که در 1338 منتشر شد . البته فیلمی سینمایی هم ب اقتباس از آن ساخته شده است که هنوز ندیده ام . این رمان هم در زمانی بدستم رسید که فرصتی برای خواندنش ندارم . هرچند توانستم کتاب دائی جان ناپلئون نوشته زیبای ایرج پزشکزاد را در مدت کمتر از 48 ساعت بخوانم ولی کتاب شوهر آهو خانم دو برابر کتاب قبلیست و من هم با وجود اینکه سه چهار روزی است که کتاب در دستم هست ولی اوضاع به گونه ایست که حس و حال خواندن اش را ندارم و از هجده فصلش تا حالا سه فصل را خواندم و در خوشبینانه ترین حالت سه قسمت دیگرش را بتوان بخوانم . به هر حال با وجود عدم علاقه ای که به داستان بلند و رمان دارم ، سعی دارم مهمترین و مشهور ترین رمان ها را بخوانم ولی هیچگاه گمان نکنم رمان سترگ کلیدر را بتوانم و بخواهم بخوانم !