سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

جمعه های انتظار
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

باد صبا گذر کنی ار در سرای دوست

برگو که دوست سر ننهد جز به پای دوست

من سر منی نهم مگر اندر قدوم یاد

من جان نمی دهم مگر اندر هوای دوست

 

 

جمعه ای دیگر غروب شد و دوست نیامد و چه بسیار از این جمعه های آمده اند و چشم ها منتظر بر کعبه تا بیاید و ندا دهد بر عالمیان و برود بسوی مسجدش در کوفه ، مسجد سهله و جهانی را پر ز عدل سازد و دین جدش را احیا کند و روز ها و جمعه ها رو کردیم به سمت کعبه و بعد از این هم چنین خواهیم کرد تا روزی که بیاید .