سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 7
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

روز های سربازی یکی پس از دیگری می گذرد و خاطرات تلخ و شیرین دیگری ثبت می گردد .


 

 

 

روز های سربازی یکی پس از دیگری می گذرد و خاطرات تلخ و شیرین دیگری ثبت می گردد .

 

در مرکز آموزشی 01 نیروی زمینی ارتش در یگان 714 در حال انجام خدمت وظیفه عمومی هستم ونکته جالب اینه این دوره تا حد زیادی همانند دوره دانشجویی و در امتداد آن هست و در همه جا بعنوان سرباز مورد خطاب قرار میگیریم و شاید هرگز عنوان سرباز را نشنویم .

 

فرمانده یگان جناب سروان امیر هوشنگ خادم که فارغ التحصیل دانشگاه افسری است و فردی بسیار پر جذبه و مقتدر هست . جناب خادم از نظر ورزشی در نقطه بالایی قرار دارند و هچنین از لحاظ اخلاقی و هرگز به هیچ عنوان با کسی به پرخاش و تندی برخورد نمیکنه . به هر حال خوشحالم که تحت آموزش ایشان هستم

 

افسران وظیفه ای که در خدمتشان هستم جناب سروان سید مصطفی حسینی نسب و علی اکبر کاویانی و حمید فرجی که هر سه افسر وظیفه هستند و همانند خود بچه ها لیسانس دارند و دوران خدمتشون رو با سروکله زدن با ما میگذرونن .

به هر حال با همه سختی ها و راحتی هاش این دوره رو اکثر پسران ایرانی میگذرونند و بسیاری بهترین دوستانشون رو در این مدت پیدا میکنن و البته باز هم ابراز خوشحالی میکنم که در این زمان و در این یگان مشغول خدمت هستم . و البته کلا وضعیت مرکز آموزشی 01 بسیار بهتر نسبت به جاهای دیگر هست .