سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

رقصنده چون دود !
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات
او بود و من ِ در خانه من

 

وان آتش سرخ میسوخت در کا شا نه  من

از پشت آتش ِطرح اندام بلندش

 رقصنده چون دود

پیچنده چون مار

میگفت با هر پیچ وتاب افسانه  من

آن شب در آن میخا نه  دور

آنجا که مستان خفته بودند

آنجا که در پیمانه ها می ریخت مهتاب

چون باده ناب

او بود ومن مست از می او

اندام او چون شعله ای نیلوفری رنگ

می تافت در دود سیاه سایه  او

در خنده  من موج می زد بوسه  او

در بوسه او محو می شد خنده او.

او تن رها می کرد در تاریکی شب

من بوسه بر می داشتم از سینه او

می خفت در آغوش من عریانتر از ماه

تا ره برم چون مار در گنجینه  او.

امشب کسی در خانه ام نیست

اما خیالش جسته ره در خانه من

زنده است در کاشانه من

از پشت آتش یاد اندام بلندش

رقصنده چون دود

پیچنده چون مار

گوید به یاد رفته ها ِ افسانه من...

                                                                      نادر نادر پور.