سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

خوابم یا بیدارم ؟
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

خواب و بيدار من گم شده است

انگار قدم می زنم روی ململی از ابر

انگار دو پروانه پیرهن پیله گی ام را به آب انداختند

انگار باران ، کلمات ، انگار خود دریا

مسافرهمین میخانه مه گرفته شدند

انتهای تمام جاده ها به همین حوالی می رسد انگار

به اشاره چشمی که نشانی دریا می داد

ناگهان آسمان را به یاد آوردم

وباز گم شدم بی هوا...

دریا در قعر غارهای غربتی رویید

و من غرق شدم در آب هایی که طعم نفس می داد

آیا این همان تعبیر خواب های مقدر بود؟

گم شدم باز بین دو پاره ابر

دو سطر شعر، دو پله تا خود ماه

وچه لذتی دارد این گم شدن ، رویا:

تنها دوتکه دريا ، دو صندلی

دو سجده بلند بر قامت دو تکه شمع

تنها دو گیلاس برای آویختن به گوش های رابطه

برای گریختن از این همه قواعد قاب کرده آدمی

کافی است

تا دریا بی قرار نشان های کولی شود

و انتهای جاده به کشف رازهای مگو برسد.

انگار رسمی شبیه به کولیان دارد این ماه:

" لبریز بی قراری بوسه هایی به طعم تو."

تشنه بهارنارنج ، جاده و نجوا

انگار گم می شوم میان دو تکه بلور

انگار دست هام به دست باد و حریر ...

تنها دو گیلاس ، دو تکه شعر تا های های مستی

تا ترکتازی راستی بر لب هستی

ودستی که پنهان در عطر شبنم و یاس...

تانیمکتی در پارک بستر جنون کلمات شود:

-" سربکش طعم برهنه تمام مرا

مغروق من ، کولی غریب تماشا

خیس ام از عطش خواب شمعدانی و نور

مستم کن از سرانگشت های نوازش

از پچ پچ هزار واژه عریان

از این همه بلور

پیدام کن پیش از آن که تمام شود وقت حضور".

کلمات پر می زنند

کنار بوسه کنار می گیرند

باران کلمات مست بر لب های دو تکه از دریا

کلمات قشنگ مست.

آن سو تر پروانه ای با بال های آبی

شعر ازهوا می دزد.

خواب و بیدار من چه خوب گم شده است

حسن صلح جو