سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 17
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

هفته گذشته ، هفته سختی بود برام . تقریبا رسیدیم به آخر دوره آموزشی و استرس ها کمی بیشتر شده . آزمون های آخر دوره تا حدودی به خوبی پشت سر گذاشته شد و حالا لحظه شماری می کنم برای روزی که تقسیم میشیم و از پادگان 01 نزاجا به جای دیگری خواهیم رفت و به احتمال بسیار زیاد باید برای دوره کد آماده شویم . دوره ای که در چهار شهر تهران و اصفهان و شیراز و بروجرد خواهد بود و به احتمال فراوان در شهری بغیر از تهران خواهم بود . هر چند هنوز هم امید دارم تا شرایطی پیش بیاد تا در تهران بقیه دوران خدمت سربازی رو بگذرونم ولی فقط باید خدا کمکم کنه . همون طوری که تا کنون همواره در تمام مراحل زندگی بهم لطف داشته و من هم همیشه نا سپاس بودم . برام دعا کنین !

دیروز دوباره گروه آماده داشتیم و بمدت 24 ساعت با تجهیزات بودیم و آماده برای هر اتفاقی ولی این بار بسیار راحت تر از آماده قبلی گذشت خوب آدم موجودیه که با هر شرایطی کنار میاد و سازگاری پیدا میکنه . مرتبه قبلی تا یک هفته تمام بدنم درد گرفته بود ولی این بار شرایط بهتر بود .

از فردا شنبه باید برای مراسم سردوشی و رژه پایانی تمرین کنیم و روز شمار پایان دوره آموزشی کم کم به عدد صفر میرسه ولی کو تا 18 ماه دیگه که مونده ...

موفق باشید همیشه

یا علی