سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 18
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

این چند روزه پایان دوره آموزشی رو می گذرونیم از طرفی خوشحالی بابت تمام شدن یک مرحله دیگه و از طرفی اضطراب برای ادامه دوره خدمت ! یه جورایی مثه همون استرس قبل از اعزام در وجود آدم موج میگیره و من هم همیشه کم طاقت بودم برای فهمیدن آینده !

قبلا هم گفتم که بعد از دوره آموزشی باید دوره کد رو بگذرونیم و احتمال این هست که برای این دوره مدتی رو در شهرستان طی کنیم و حتی احتمال داره که اصلا کد نخورم و بلافاصله بعد از آموزشی به یگان محل خدمت مراجعه کنیم . مسلما هر کسی دوست داره در شهر خودش خدمت کنه و من هم مثه خیلی ها دوست دارم این دوره خدمت رو در تهران بگذرونم و البته با مشخص شدن محل خدمتم بتونم به کارهام هم برسم . همه چیز به خواست خدا بستگی داره و توکل من هم بر خداست .

به هر حال روز ها یکی پس از دیگری میگذرد و مثه تمام دوران قبل دوستانی جدید و خاطراتی به یاد ماندنی می شوند و پس از هر مرحله ای ، مرحله ای دیگر خواهد رسید .

موفق و سعادتمند باشید .