سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

باغ و تماشا
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

دوریه بین من و تو دوری باغ و تماشاست

دوریه بین و من و تو دوری ماهی و دریاست !

 

بهار بود ، پنج سال پیش ، در کنار دوست خوبم مهدی صالحی با هم این ترانه رو می خوندیم و می نواختیم و چه عالی گیتار میزد و میخواند و چقدر دوئت زدن با او جالب بود . روحیاتمون کاملا متضاد بود و نوع کاری که میکردیم . من عاشق ملودی بودم و اون هم دقیقا از روی نتو ریتم های چهار چهارم و اون عاشق آکورد گرفتن و ریتم شش و هشت !! و البته ماه ها با هم تمرین میکردیم بدون اینکه اختلاف سلیقه ها باعث بشه که نتونیم با هم کار کنیم .و این مهمترین فاکتور کار گروهی است .

 

 

تابستون پارسال آخرین باری بود که با هم تمرین کردیم و انقدر زندگی دست و پامون رو بست که دیگه نشد ادامه دهیم . الان مدت هاست که تمرین نکردم .

 

هوای بهار ، هوای دیگریست . اگه تهران باشم و فرصت کافی داشته باشم باید دوباره شروع کنم گیتار زدن رو و این بار متفاوت تر از قبل . باید چیزهای دیگری یاد بگیرم .

فردا روز دیگریست .