سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 21
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

از قدیم گفتن هرکی از هرچی بترسه سرش میاد .

همونی شد که ازش میترسیدم .

دوره کد افتادم شیراز و شدم عروس میدون نبرد !

باید 10/2/1387 خودمو به پادگان شیراز معرفی کنم برای آموزش دوره کد رسته پیاده !

بین تهران و اصفهان و شیراز و بروجرد از همه دورتر نصیبم شد و این یعنی حدود دو ماه دوری از تهران . منی که دانشگاه ملی گرگان رو به دلیل دوری راه نرفتم تا اینجا بمونم حالا برام قطعا خیلی دشواره رفتن دوره اجباری به شیراز ولی این نیز خواهد گذشت . اگه اتفاق خاصی نیوفته مدت ها اینجا رو هم نمیتونم بروز کنم ولی خدا کریمه شاید ورق برگشت و همین جا موندگار شدم . راستی دوستای شیرازی یه آماری از اوضاع شهرشون بدن . آب و هوا و وضعیت جغرافیایی پادگان و جاهای سیاحتی شهرشو رو اگه ممکنه برام بگن .

موفق باشید و سعادتمند

یا علی