سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

حافظ
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

 

سخن دانی و خوش خوانی نمیورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

 

 

برای دوست خوب و هنرمندم آقا مهدی ، شبی تفالی زدم به دیوان حافظ . این غزل آمد . تفسیری هم شد . گمان می بردم در شیراز و در کنار مزار حافظ بیش از پیش حافظ خواهم خواند ولی اوضاع و شرایط به گونه ای بود که نمی توانستم زیاد با خواجه شمس الدین محمد دم خور باشم . حال که دوباره در تهرانم دیوانش در کنارم الهام بخش است .