سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

دیدن
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

تو را دیدم

تو راز بودی و یک عمر

تو عشق بودی و یک درد

تو شور بودی از یک نوازش

و من دشوار بودم و چه سخت دچار

چه آسان می میرم

برای آمدنت،ماندنت و رفتنت

شدم بی قرار

برای صدایت،کلامت و لبخندت

گاهی مرهمی بودی برای زخم هایم

دردهایم،

غربتم.

همسایه ام شدی،

نه،نزدیک تر شدی

صاحبدلم شدی و صاحبدلم ماندی

بازآ

از چشم هایم برگیر این همه بی تابی

این همه بی قراری

به چشم هایم مهمان کن

نگاهت را دوبار

 

 نقل از اینجا