سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

عزت شاهی
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: تاریخ ،سیاست

 

عزت شاهی :

در یکی از دیدارهایمان با آقای خمینی در قم ، عده ای دانشجو برای ملاقات با ایشان به آنجا آمدند . یکی از روحانیون رفت و در گوشی به آقای خمینی گفت که بهترین موقعیت است که شما اینها را نصیحت کنید ، ایشان گفتند : که من چیزی از این ها نمی بینم که بخواهم اینها را نصیحت بکنم . این آقا دوباره تاکید کرد : نه آقا ! الان بهترین موقیعته ! الان اگر شما حرف بزنید حرف شما نافذ است . آقای خمینی پرسید : من چه به آنها بگویم ؟!  آن روحانی گفت : بگو ریششان را نتراشند . آقای خمینی ضمن نگاه یک نگاه تند به آن روحانی ، سکوت معنا داری کردند و چیزی نگفتند . [ برعکس آن خواسته ] آقای خمینی خیلی با دانشجویان گرم گرفتند و خوش و بش کردند . همین رفتار های ایشان باعث شد که این دو طیف روشنگر و روحانی مقداری به هم نزدیک شوند .

 

صفحه 33 از کتاب خاطرات عزت شاهی