سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

چرت و پرت
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

مدتی بود که نداشتیم صحنه / صحنه های زشت آن خنده

آن زنی که بود حامل /  هفت ماه بچه ای داشت در دل

یا که آن زن چاق با کمی چربی و دل و قلوه

دیگری با ریش و سبیل آن یکی با اندکی ته ریش

مردک سومی هم بود کت و شلواری و عطری

آن یکی کودکی هم داشت

آخری پایش، با لب گور دوست بود

عاشقی هم داشتیم ، گه گداری  خواب بود

روزگار نامرد بود، ساعت هفت ده بیش کفر بود

میدویند خلق الله ، ز دم ایستگاه تا باس، ز کوی نادری تا بانک

آخر بازی هم کارتشان قرمز بود

رخشان چون میت دلشان چون سرکه

پشت میز دادگاه

اعتراف می کردند، توبه می نوشتند !!

مدتی هست که داریم اما ...

نقل از وبلاگ چرت و پرت نامه