سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

مچاله شدن تردید ها
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 

 باز امشب پر میشوم از خاطره

میخواهم کودکانه گل بازی کنم

تورا فقط از گِل ظلمت میشود خلق کرد

به واژه برمیگردم....

از سیاهی نگاه سبزت تعجب میکنم!!!

رها میشوم از بندها.

از خودم دور میشوم

آغوش تلخ من

فریب هذیان خاکستری ات را سر میکشم

در آخرهای بی پروایی ام

گم میشوی

کاش میشد

تردیدت را مچاله کنی

تو ای بهترین

کم کم برای من

 شبیه غم میشوی!!

ومن

مثل یک دلهره تنهایی

در متن ادراک عصرجمعه

و شاید خاموشتر از آن شده ام

باور میکنی ؟؟؟

سنگریزه های لبخندت

زیر پایم ترک میخورد

و صدای الهام میداد

کَر بودم؟؟؟

امشب اما

 اگر تکلم غرور محو میشد....

تضادهای بنفش وسوسه میخوابید...

ورطوبت هوس را میشد دزدید...

شاید این شعر بوی دیگر داشت....

براستی چیست این شب؟؟

که گاهی چونان شیرین رو می نمایاند

گاهی چونان رمزآلود

گاهی دل گیر از هجرت بیوقت توست

نفرت انگیز و مغموم

که نبودم را آرزوی همیشه‌ی بودنم میکند

که جدا از تو خاطره ای هم بر نمیخیزد....

براستی بگو:

چیست این شب؟بگو....

 

 

نوشته ای از شقایق