سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

مناجات
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

خدایا!

بنده توام، گرچه عاصی و گنهکار، گرچه پر غفلت و فراموشی، گرچه مملو از زشتی و پلیدی،... روزی خود مرا آفریدی،...از روحی خدایی در من دمیدی، و سپس پای به جهانی دیگر کشیدی...

...آمدم به دنیایی دنی، بر قامت روح کوچک و تنگ، غرقه گشتم در تمناهای رنگ رنگ،نفس پرستی عنان از کفم ربود، و چشم دل با تیرگیها کور نمود،

سوار بر مرکب جهل شدم، بندگی نکردم و نااهل شدم،

بین تو و دل دیوارها ساختم، و پرده ها انداختم، محبت دیگری آرام جانم شد، وانچه درد بود ندانستم و درمانم شد، به غیر تو خو گرفتم، وز آنچه بر من نپسندیدی آبرو گرفتم،آنچه به آن فرمانم دادی رها کردم، بقا را قربانی فنا کردم،

جان از درک حضورت غافل ماند، وز مایه عمر دور و بی حاصل ماند، خانه دل از تباهی ها به ویرانی کشید، و از زشتکاری ها و طغیان نفس جانم بر لب رسید،...

اکنون...دستانم تهی است، و پشتم از کوله بار گناه خمیده است، و اندوه و پشیمانی گردی از غم و حسرت بر پیشانی ام نشانده،...

به کدامین امید در درگاهت لب به عذرخواهی بگشایم جز لطف و  رحمت بی انتهایت؟...

ای مهربان ترین مهربانان!...                              

      

 

نقل از اینجا