سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

قرآن
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

چند شب پیش یکی از بچه‏های دبستانی گروه فرهنگیمون بعد از نماز اومد پیش بنده و یک سی دی قرآن گرفت. فردا شبش دوباره بعد از نماز اومد و سی دی را پس داد. بهش گفتم چرا پس آوردی؟
گفت: آقا من این سی دی را توی خونه داشتم گوش میدادم که یهو مامانم صدام زد و گفت: آرش مگه بابات مرده که قرآن گذاشتی؟
این داستان را برای امام جماعت مسجد تعریف کردم که داغ دل ایشون هم تازه شد و گفت: چند ماه پیش یکی از دوستان اومد در خونه ما و یک نوار قرآن خواست تا در مجلس ترحیم یکی از اقوامشون استفاده کنن. شبش با من تماس گرفت و گفت: حاج‏آقا ما را مسخره کردی؟ این چه نوار قرآنی بود؟
من که جا خورده بود یه لحظه پیش خودم گفتم نکنه نوار سخنرانی بهش داده بودم. با کلی اضطراب بهش گفتم مگه نوار قرآن نبود؟
اون بنده خدا گفت حاج‏آقا ما یه نوار قرآن میخواستیم که «کُوِّرَت کُوِّرَت» بکنه و مجلس را بترکونه. این نوار شما خیلی آروم بود. مردم اصلا باهاش حال نکردن!

 

نوشته از عرفان