سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

حریم
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

خانه هایی که حریم ندارند

آدمهایی که خانه ندارند

از هر طرف که نگاه کنی

بالاخره جایی پیدا می شود که مشرف باشد

مشرفی که از شرف می آید

که البته این مشرف و شرف

ظاهرا در شین و ر و ف مشترکند !

می گوید :

شرف المکان بالمکین

اینجا هم شین و ر و ف !

حتی توی سینما هم مشرف وجود دارد

همانهایی که دو تا دو تا

در یک روز 4 بار ده رقمی می بینند !

آن هم قسمتی از سینما که پشتش دیوار است

به خیال آنکه مشرف ندارند و ...

آن آدمها و خانه هایی که بعدشان که آمده

شرفشان دست خودشان و مشرفشان دست دیگران است

فکرش را بکن ! بروی جایی که آسمان مشرفش است !

هه ! آنجا هم مشرفی به جز آسمان دارد ...

نمی دانم مکانی که مشرفی باشد بر سایه ای در تاریکی اتاق خواب

می تواند شرفش به ساکنانش باشد ؟

خانه ای که پذیرایی اش به اتاق خواب مشرف است ...

.

_  دلم برایت می سوزد که مرا نمی بینی و نمی خواهی و می پنداری که نبودنت آزارم نمی دهد .. می پنداری عادتی که خدای تو برایم به اسم فراموشی آفریده دردت را جایگزین می کند ! آغازی که مدام شروع می شود مانند خونی که می توان با آن روزه گرفت به تو اضطراب را می آموزد که همیشه منتظر باشی که وقتش برسد و تو به جای عبادت تفکر کنی ... تفکری که اینبار از چندین سال عبادت برتر نیست بل حسرتی است به اندازه ی یه عمر ! آن هم درست روزی که باید تو را دوست بدارند تا دوست داشته شوی ! مدتهاست هنگام نوشتن بدنم نمی لرزد و شاید نبودن نوشته های بدون ترس بهتر از بودنشان باشد .. انسان به حکم انسان بودنش می ترسد ... باید بترسد ... ترسیدن دست خودش نیست .. ترس در ذاتش است ... ترسی که اگر نباشد هویتش که هیچ اساسش بیهوده است ...

 

نقل از اینجا