سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سربازی 41
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

سه شنبه گذشته آخرین کلاس این دوره هم تمام شد و این اولین دوره ای بود که تقریبا تمام کلاس های یگ گروه رو به تنهایی برگزار کردم و به نوعی تجربه جالبی بود و البته سعی کردم که کلاس های خوبی داشته باشم و چیزهایی رو بیان کنم که هم جالب توجه باشه و هم فائده دار باشد و به نحوی استفاده بهینه برده شود .

روز آخر کلاس به نوعی روز خداحافظی بود و هرچند تا دوفته دیگه بچه های کلاس رو خواهم دید ولی رابطه کلاسی دیگری نخواهیم داشت . یه جورهایی تعلق خاطری بود به چیزی حدود صد نفر که در محیط آموزشی قرار گرفته بودند و داشتند زندگی دیگری رو تجربه می کردند . و البته برای من هم تجربه چیزی حدود سی ساعت آموزش برای این تعداد ، تجربه جالبی بود و خودم هم سعی کردم که ساعات خوبی رو داشته باشم و البته دوستان و رفقای خوبی هم پیدا کنم . شاید از اون صد نفر هیچکسی رو نبینم دیگر ولی برای همشون آرزویی جز خوشبختی و سعادتمندی نخواهم داشت .

 

یا حق