سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

دایان لومان
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،
به جای آن که انگشت اشاره ام را به سمت او بگیرم،
در کنارش انگشت هایم را در رنگ فرو می بردم و نقاشی می کردم.
اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،
به جای غلط گیری به فکر ایجاد ارتباط بیشتر می بودم،
بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می کردم،
سعی می کردم درباره اش کمتر بدانم، اما بیشتر به او توجه کنم.
به جای اصول راه رفتن،
اصول پرواز کردن ودویدن را با او تمرین می کردم.
از جدی بازی کردن دست برمی داشتم،
و بازی را جدی می گرفتم.
در مزارع بیشتری می دویدم،
و به ستارگان بیشتری خیره می شدم،
بیشتر در آغوشش می گرفتم.
و کمتر او را به زور می کشیدم.
کمتر سخت می گرفتم
و بیشتر تاییدش می کردم.
اول احترام به خود را در او می ساختم
و بعد خانه و کاشانه اش را
و بیشتر از آنچه که عشق به قدرت را یادش بدهم،
قدرت عشق را یادش می دادم....

                                                                        دایان لومان

 

 

 

نقل از وبلاگ یاس کبود