سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

راهبه
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

و چه ساده من راهبه چون آنان مست شدم . کاباره دیرم شد و دنسینگ و دیسکو دعایم . جام های پر از شرابم جای روزه هایم را گرفت و فریاد های مستانه ام روزه سکوتم را شکست . پوششم را دریدم و لباس دکلته بر تن کردم تا دیگر اندام زیبای زنانه ام پنهان نماند از چشمان پر فریب روزگار . و شب ام را به جای دعا با رقص به صبح رساندم . رقصیدم و رقصیدم . به رساتی سزاور است که طره ام را ببرید و بر سر دیر بیاویزید تا دختران راهبه بترسند از کمند عاشقی ....... به رساتی سزاوار است که چشمان پرشرمم تیله ای باشد بریا راهبه های کوچک تا از قفل نگاه عاشقانه بپرهیزند . به راستی سزاوار است که تن پر تشویشم که این روزها تب دار است از هم آغوشی را بر صلیب بیاویزید و میخ بر دستانم بکوبید که چون مسیح پر کشم اما این بار در آغوش اتش جهنم ........ آری سزاوار است که بدنم را تکه تکه کنید تا کرم های جسدم راحت تر ببلعندش ...... می ترسم مبادا کرم ها امتناع کنند از بلعیدنم ..... که من عدم بر این زندگی بر می گزینم ..........

 

نقلی از وبلاگ راهبه از دیر گریخته