سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

شعری از افضلی
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

سی سال پیش بر سر او هم کلاه رفت

عمرش فقط به خاطر یک اشتباه رفت

حالا دوباره قصه همان است مو به مو

دختر که با طناب نگاهی به چاه رفت

هم پای من تمام غزل گریه می کند

تک دخترش شبیه خودش بی گناه رفت

از ابتدای عمر زمین تا همیشه زن

همراه شب شکفته شد اما پگاه رفت

فریاد او به گوش زمان بی اثر نشست

بی چادری سپید همیشه سیاه رفت

عنوان آتشین خبرهای روز بعد

این شد که از نگاه زمین نور ماه رفت

 

 

شعری از مریم افضلی