سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

شریعتی
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: علی شریعتی

به نام خدا

 

 

دکتر شریعتی :کلاس پنجم که بودم پسر قوی هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود.آن هم به سه دلیل اول آنکه کچل بود دوم اینکه سیگار می کشید و سوم آنکه در آن سن وسال زن داشت.چند سال بعد پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه با همسرم از خیابان می گذشتم و سیگار می کشیدم و کچل شده بودم .فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیز های بد دیگران که  در خودش وجود دارد ابراز انزجار می کند.

نقل از اینجا