سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

دروغ ها
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

دیروز توی خیابون می رفتم که یکی از این CD فروش های دستی را دیدم. نزدیک 10 تا از DVD های مجموعه دروغ ها دستش بود و تبلیغ می کرد که بخریم و بازی گلشیفته را نگاه کنیم. بگذریم از این که فیلم کیفیت پرده بود و قیمتش هم گرون تر از باقی فیلم هایی بود که اون جا بودند...

راستش نخواستم برم جلو . به خاطر این که  ترسیدم بتی را که از گلشیفته برای خودم ساخته بودم و در حال فروپاشی بود با دیدن این فیلم یکباره خورد شه. آره ! دیگه از گلشیفته بدم میاد... من که از طرفدارهای پروپا قرص او بودم حالا برام یکی از منفورترین بازیگران شده. دلیلش هم ریاکاری بود که انجام داد. نمی دونم دختری که به خاطر حجابش دست توی ویرایش فیلمنامه ریدلی اسکات ( یا بهتر بگم ویلیام موناهان ) بردند چرا باید شب اول اجرای فیلمش با اون ظاهر وحشتناک به روی فرش قرمز بیاد. اگه می خواست حجابش رو برداره خوب می تونست از اول این کار رو بکنه. اگه می خواست از فرهنگ کشورش دفاع کنه و حجابش رو نگه داره پس این چه کاری بود که انجام داد؟

احساس می کنم گلشیفته دروغ گفته ! هم به خودش هم به ما. اگر از ترسش که کارگردان های هالیوودی به او پیشنهاد بازی در فیلم هاشون رو ندن ( به خاطر حجاب) روسری از سرش برداشته و اون لباس احمقانه رو پوشیده و خودش رو شبیه دلغک ها کرده ؛ باید براش متأسف بود. اگه از خجالتش رفته پشت میکروفن و از سینمای ایران انتقاد کرده و درافشانی نموده که دیگه به ایران بر نمگیرده باید بهش بگم ایران هم دیگه منتظر تو نیست. دیگه برام مهم نیست توی چه فیلمی و کجا بازی کنی. دیگه حتی اگه بهترین جوایز رو هم ببری احساس غرور نمی کنم که یه ایرانی این جایزه رو برده. حالا به فکر ابرویی هستم که از دست رفت...

نمی خوام این فیلم رو ببینم. همون طور که نخواستم و فیلم 300 رو ندیدم ( با این که یک نسخه اش رو بین فیلم هام تو خونه دارم ) . آره ! من یک ایرانی متعصبم ! از این تعصب هم خوشم میاد و نمی خوام کسی به هر دلیلی ایران عزیز منو زیر پاهاش له کنه. اون زمون که تب فیلم 300 به راه بود من همه جا اعتراض کردم و زیر هر اعتراضنامه ای رو امضاء کردم بدون این که اون فیلم رو ببینم. قبلاً هم گفتم من در حرص خوردن استعداد زیادی دارم و همین حرص خوردن زیادی باعث می شه وقتی حتی فیلم اسکندر رو تماشا می کردم از نشون دادن شاه ایران ( که اونجا او را شخصی ترسو جلوه داده بودن) حرص بخورم. داریوشی که من می شناسم اگرچه حکومتش و اطرافیانش ضعیف بودند ولی خودش هنوز ضعیف نشده بود. اون قدر بزرگ و قدرتمند بود که سرداران سپاهش از ترس جونشون شبانه سرش بریزن و بکشنش.

نمی دونم با دیدن عکس های گلشیفته با اون ظاهر مسخره اش که لباسش بیشتر شبیه لباس های گشاد حاملگیه خنده ام بگیره یا خجالت بکشم. اصلاً چرا من باید خجالت بکشم؟ گلشیفته خودش باید از این کار خجالتزده باشه ، باید بیاد و از تمام ایرانی ها عذر بخواد ، نکنه فکر کرده تا ابد می تونه تو هالیوود بمونه؟ یک چیزی بگم : تا زمانی که هنرپیشه هایی مثل ناتالی پورتمن و آنجلینا جولی و ... هستند بعید می دونم نقش دندون گیری به او برسه مگه این که نقش خدمتکارها رو بازی کنه یا نقش عرب ها و یا تروریست ها... فراهانی اگه توی ایران می موند آینده ی بهتری براش جور می شد. اصلاً همین سینمای ایران و همین ایرانی ها او رو گلشیفته کردن. و حالا او شده خودشیفته نه گلشیفته ...

 

نقل از وبلاگ تنهایی یک مکمل ، زندگی متاهلی با چاشنی فیلم

 

 


 

فیلم دروغها را از یک دست فروش خریدم و دیدم(روم سیاه که به حقوق مولفان و منصفان وفادار نماندم). موضوع فیلم حمله آمریکایی ها به  عراق و جنبش های اسلامی وتروریسم است .فیلم در عراق می گذرد و گفتگوهای زیادی به عربی پخش می شود. گرچه فیلم در رعایت بسیاری از نکات مستند سازی مردمنگارانه خوب عمل کرده و از حداقل های یک فیلم هالیودی در تصوربرداری،زاویه پردازی،فریم ها و بازی ها برخوردار است اما  داستان پردازی ضعیف و گم شدن نقاط اوج و فرود داستان در فیلم نامه ، جذابیت فیلم را در بهترین حالت در حد فیلم های متوسط نگه می دارد.  هم وطن ما هم – خانم گلیشفته فراهانی -حضور چندان طولانی در فیلم ندارد.بازی گلشیفته حدود 10 دقیقه از فیلم را شامل می شود که گرچه بازی ضعیفی نیست ولی فرصتی هم برای درخشش نمی یابد. حضوری کوتاه اما به زعم من نمادین.

 پی نوشت :

نمادین به این معنا که انتخاب گلشیفته و مسایل حاشیه ای که این بازی بر انگیخت،همگی جزئی از یک کمپین تبلیغاتی بود که جبهه تولید کنندگان آگاهانه به آن دست زده بودند

نقل از وبلاگ در باد