سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

دلنوشته ها
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

بدجوری هوای آسمون کرده...

 

چند وقته که با خودم خیلی درگیرم. خودمو پیدا نمی کنم. دلم آروم و قرار نداره.هوایی شده. دلش هوای آسمونو کرده. خیلی وقته که سرمو بلند نکردم تا به آسمون نگاه کنم. هر روزم می گذره و همه نگاهم فقط به زمینه و زمینیا.از خونه که بیرون می زنم تا وقتی که به خونه برگردم فقط دور و برم رو می بینم.دیدن آسمون توی این روزها،توی این شلوغی، توی این شهر، توی این احوال پریشونی من...خیلی سخت شده. آره سخت شده همین راحت ترین کار...اینکه سرمو بالا بگیرم و آسمون رو ببینم.  فکر این دل بیچاره هم نیستم که شاید دلش وسعت بخواد... دلش آبی آسمون بخواد... دلش پرواز بخواد... زلالی بخواد... سادگی بخواد...

دلم برای وسعت آبی بیکران تنگ شده...

ای صاحب وسعت آبی بیکران... دلم رو دریاب...

 

 

 

نقل از وبلاگ دل نوشته ها