سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

لبخند پر از اشک
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

در تنهایی

امشب میخواهم از تنهاییم بگم تا بفهمی از زندگیم  بگم تا بدونی .....

در حسرت زندگی ماندم ومردم أی خدا

دل از بدنم جداست خدا ......

مگر  نمیگویند زندگی با عشق سبزة خدا ....

عاشق هزارتا شدم ولی زندگیم سیاهست خدا...

چه بگم از تاریکی چه بگم از تنهایی اخه تو بگو خدا....

در حسرت نگاه ماندم خدا....

چشمم با اشک همیشه در انتظار خوابست خدا ....

ارة.........ارة

میخوابم ولی در خوابم به جز کابوس ترسناک نیست خدا ....

تنهام تنها تر ازماه اسمون لا اقل اون با تنهاییش دارد عاشق فراوون ...

اما من عاشق ندارم بلکه تنهام من عاشقم ولی جز من عاشق ندیدم در این دور وزمون ...

اخر زندکی برای همه تاریکست خدا ؟؟

یا فقط برای من تیر وتارست خدا ؟؟

 

 

نقل از وبلاگ لبخند پر از اشک