سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

آرامش خیال
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

امروز هم داره کم کم می گذره و یه روز دیگه از روزهای زندگیمون تموم می شه.امروز هم مثل روزهای دیگه بود ساده و یکنواخت و تکراری.هیچ اتفاق تازه ای نیفتاد.همه مشغول و گرفتار زندگی خودشون هستن .دوستان به کار خودشون ما هم به کار خودمون سرگرمیم.اینروزا کمتر حال همدیگر رو می پرسیم کمتر حرف می زنیم کمتر فکر می کنیم .اصلا همه چیز کمتر شده شاید اینجوری بهتر باشه .شاید اینکه از قدیم گفتن دوری و دوستی راست باشه.چقدر اینروزا مردم بی تفاوت از کنار هم عبور می کنند.اونایی که تنها هستن بعضی وقتا غمگین می شن خوب این طبیعیه ولی چرا اونایی که تنها نیستن بازم احساس تنهایی می کنن .انگار عادت کردیم به غصه خوردن الکی بخاطر چیزای ساده و پیش پا افتاده هم خودمونو عذاب می دیم هم اونایی رو که کنارمون هستن. ما آدمها قدر چیزایی رو که داریم نمی دونیم .کافیه یه روز این چیزایی رو که داریم از دست بدیم اونوقته که بشینیم و حسرت بخوریم که چرا از دست دادیم.می گن اگه می خوای عزیز بشی یا  دور بشی یا ...

خوشبختی تو همین چیزهای ساده زندگیمونه تو همین لبخندها و همین حرفهای ساده دوستانه. اما اونایی که بدنبال خوشبختی تو اتفاقات خاص زندگی می گردن فرصت خوشبخت بودن رو از دست می دن چون نمی دونن خوشبختی همین نزدیکی هاست.

خدا کنه تا دیر نشده بفهمیم اون چیزایی که داریم از اون چیزایی که تو خیال بهشون فکر می کنیم با ارزش ترند.قدر محبت و توجه اطرافیانمون رو بدونیم قدر آدمهایی رو که ما رو دوست دارند و نگران ما می شن رو بدونیم سعی کنیم از خواب خرگوشی بیدار بشیم .سعی کنیم قدر لحظه های با هم بودنمان را بدانیم

 

نقل از وبلاگ آرامش خیال