سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

هم نسل
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

هیچکس نمی داند...

نمی دانم چرا با نسل من اینگونه تا شد؟نمی دانم چرا جوان در جایگاهی قرار گرفت که ارازل و اوباش قرار دارند؟نمی دانم چطور فرزندان برومند این مرز و بوم به یکباره مخل امنیت عمومی جامعه شدند؟؟؟ نمی دانم ...نمی دانم ...نمی دانم.

می خواهم از آرزوهای هم نسلانم بگویم...می  خواهم بنویسم از نسل من ,از نسلی که اینگونه از خود رانده ایدش!من فرزند ایران زمینم,فرزند جنگم ,فرزند انقلابم!جنگی که 6 سال از دوران کودکیم را بلعیدو من سهمی در به وجود آمدنش نداشتم و انقلابی که جز نام ایران اسلامی ,  برایم ارمغانی جز مجرم بودن نداشت!!!

نمی دانم جوانی خودت یادت هست؟؟نمی دانم یادت هست جوانی کردنت را؟یادت هست که دلت می خواست زیبا باشی؟؟دلت می خواست بخندی...دلت می خواست رنگهای شاد بپوشی...دلت می خواست مجال حرف زدن داشته باشی...دلت می خواست بفهمند آنچه در دل داری  ...دلت می خواست پیام آور اندیشه های نو باشی...دلت تغییر و پیشرفت می خواست...من هم جوانم نه مجرم!!!توکه مدعی هستی برای آزادی و آزاده بودن جنگیدی!!به چه استدلالی این حق را از من سلب می کنی؟نسل من نسل مرده پرستی و اشک و آه نیست...نسل من نسل سکوت و سیاهی نیست...نسل من از علی نامش رانمی خواهدبلکه عدالت و صداقت علی وار می خواهد.سهم من از حسینی بودن  سیاه پوشیدن و اشک و آه نیست...نسل من منش حسین را می خواهد و عمل حسینی که حسین فرمود اگر دین ندارید ,آزاده باشید!

نسل من نسل نورو صداست...نسل من می خواهد باشد و بودنش را اثبات کند.نسل من ,نسل تو را دوست دارد و رشادتهای نسل تو را ارج می نهد .می توانی به عشق نسل من به ایران اعتماد کنی و این نکته را به یاد داشته باش هر چند از نسل تو نیستم اما از جنس توام!

 

نقل از وبلاگ سیندرلا