سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سفر آمریکا
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: جلال آل احمد ،ادبیات

 

          سر شام ، یک زن و شوهر انگریزی را دیدم ، با دو تا بچه شان که سخت مشغول تماشای سبیل ما بودند و زنک عجیب شباهت داشت به مارگریت ، خواهر ملکه ی انگلیس .

دیگر اینکه سر این اولین شام ، در سالن غذاخوری کشتی ، حضرات عجیب هولی می زدند . همه گشنه . همه پول داده و همه در صدد استفاده کردن و همه در بند شکم و نعمات و راستی که چه وحشتناک اند مردم ، در حال اجتماع پای یک سفره ی نعمت . آدم ها را باید تک تک ، و در قسمت هاشان گذاشت ، که از نعمات دنیا استفاده کنند .

از کتاب سفر آمریکا نوشته جلال آل احمد