سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

تریپ حزب اللهی ها !
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: امام خمینی

 

این مطلب از قول خانم زهرا اشراقی دختر مرحوم آیت الله اشراقی بیان شده است :

 

روزی از دانشگاه به خانه آمدم و در حالی که سر و وضع مرتبی نداشتم مستقیما به خدمت امام رفتم . هم لباسم سیاه بود و هم کفش هایم خاکی . ایشان همان طور که در حیاط قدم می زدند ، اخمی کردند و از من پرسیدند :

چرا با این قیافه به دانشگاه می روی ؟

من هم به شوخی گفتم :

در دانشگاه جمهوری اسلامی تان با وضعیتی بهتر از این نمی توان رفت !

ایشان گفتند :

تو دو تا گناه کردی . یکی اینکه ریا کاز هستی و می خواهی بگویی که من استطاعت مالی ندارم که یک جفت کفش بخرم و گناه دیگر تو ، بی نظمی است که خلاف شرع و قانون اسلام است .

من هم گفتم :

اگر بخواهم با سر و وضع مرتب تری به دانشگاه بروم شاید از من ایراد بگیرند .

امام فرمودند :

اگر خواستند ایراد بگیرند ، بگو خمینی گفته است که باد مرتب به دانشگاه بروی .

و این در حالی بود که برخی از اعضای انجمن اسلامی تصور می کردند هر چه ظاهرشان ژولیده تر و نا منظم تر باشد حزب الهی ترند .