سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

نزدیکترین لانگشات
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: وبگردی

 

          من در آن باور نبودم تو نکردی باورم

من بر آن باور شدم دیگر کسی نیست یار من

یار من آیا تو دیدی حال من؟

حال من دیگر ندارد حالتی

من نمیرم از غمت باور بکن

باورم کن تا نبینی مرگ من

مرگ من آید زمانی که نباشی در کفم

در کفم ،چرا نکردی باورم

باورت شد که منم عاشق شدم؟

عشق تو ، تو گوش کن ، که عشق تو دیگر نباشد در سرم باور بکن

باور نکن ، این دروغ بود یک دروغ شاخدار

من چه گویم تو که نیستی در برم

ای تو که نیستی در برم ، این را از من غمگین بدار

من همانم که نبودم در سرت

گر سرت درد می کند از من ندان ، من که نیستم و نبودم ، من همان بیگانه ام

بیگانه ام من در صف گمنام ها

من نه مجنون و نه فرهاد و نه بیژن بوده ام

من نبودم ایشان ، آنان که اند؟

آنان کآوازشان گوش فلک کر کرده است؟

عشق که فریاد ندارد

من همان بیچاره  ی بی چاره ام

آه چاره ای نیست ، قلب من دیگر ندارد چاووشی

من که مردم  نازنینم من که مردم نازنین خوشحال باش ، دیگر نبینی چهره ام!

 

 

نقلی از وبلاگ نزدیک ترین لانگ شات