سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

رفتن ؟
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

جاده گفتی یعنی رفتن ؟
 جاده یعنی تکرار همین واژه ؟
 دریغ
 دوست دانایم دانا باش
 که حقیقت بس غمناکتر است
جاده رفتن نیست
 که تو بتوانی با آسانی
 چند کمند
سوی آفاقی چند
از پی صید ابعاد زمان اندازی
 که به دام آری آهوهای می روم و خواهم رفت و خوا...
که به بند آری ‌آهوهای چست زمان را
جاده رفتن نیست
جاده مصدر نیست
 جاده تکرار یک صیغه ی غربت بار است
 جاده یک صیغه که تکرارش
گردبادی است که با خود خواهد برد
که برد
هر چه برگ و بر باغ دل تو
هر چه بال و پر پروانه ی پندار مرا
جاده رفتن نیست
 جاده طومار و نواری نه و جوباری
جاده یعنی رفت
 رفت
رفت
همین

                                                

منوچهر آتشی