سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

میلاد امام حسن عسکری علیه السلام مبارکباد
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: علی شریعتی

 

من اکنون برکناره ساحل ایستاده ام ، مرا به تنه درختی پیر و خشک و تناور بسته اند ، چشمانم را بسته اند ، دهانم را قفل زده اند ، دست هایم را از پشت به درخت ریسمان بند کرده اند ، پاسبان و گماشته و خطر و دیوار ، در برارم دریا است ، اقیانوس بیکرانه ای که هرگز با من مهربان نبوده است ... دریا ! من چقدر دریا را دوست می دارم ! چقدر او را بزرگ می دارم ، چقدر دریا را می فهمم ، چقدر با او صمیمی ام ، به او احترام می گذارم ، مقدسش می شناسم ، خوبش می دانم اما دریا هیچگاه با من مهربان نبوده است ... من شنا را دوست دارم ، شنا را خوب آموخته ام ، می دانم ، شناور زبردستی ام ، از کودکی تمرین دارم ... هیچ لذتی را ، کاری را در زندگی بهتر از شنا کردن در دریا ندیده ام ... دریا دوست من ، عزیز من ، معشوق من است و شنا کردن ! در آغوش دریا ! ... اما دریا هیچگاه با من مهربان نبوده است .

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی از صفحه 189