سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

معلم شهید دکتر علی شریعتی
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: علی شریعتی
کاش این مرمر بلورین و قیمتی روح تو را به من می سپردند تا آن را با تیشه اعجازگر خویش بتراشم و شعارها و یادگاری های عامیانه ای را که مردم زمانه بر آنکه سنگ هر کاره ای می شناخته ای حک کرده اند از قبیل : « این یادگاری من است هرکس بخواند خر است !» ( راست میگوید ) و « این نیز بگذرد ! » و « در حقیقت مالک اصلی خداست  این امانت بهر روزی دست ماست !» ( راست هم نوشته است ) و « قدر زر زرگر شناسد  قدر گوهر گوهری » و « کبوتر با کبوتر باز با باز   کند همجنس با همجنس پرواز » ( دروغ نوشته )... و ...همه را با سرعت و خشم پاک کنم و صاف کنم و صیقل دهم و آن را درست به شکل خودم تراش دهم و بعد قد و بالایش را درست نگاه کنم و ناگهان برسم باز به یک یادگاری دیگری که از زیر دستم در رفته بود و پاک نکرده بودم و درست که در آن بنگرم و بخوانم ببینم نوشته است : منمشتعلعشقعلیمچکنم و هرچه دقت کنم نتوانم بخوانم و مقصودش را بدانم و خیال کنم که این نه جمله ای است یا یادگاری یی بلکه یک نقش تزیینی است برای قشنگی و بعد فکر کنم که پاک کنم ؟ پاک نکنم ؟ چکار کنم ؟ و بعد پاک نکنم !  معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی از صفحه 304