سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

احمدی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات

 

 

جای چنین شرابی بر این میز نیست.

پس میز را به بهار خواب ببریم

شاید ستاره‌ها و بهار نارنج چنین شرابی را

تسلی دهند

رفتارِ ما با بهار نارنج‌ها متغیر است

گاهی آرام و گاهی پر از دغدغه و سکوت

چنان با قدم زدن‌های بی‌هوده

این خیابان را تباه کردیم

که هنوز هم در تعجب هستم

از صبح امروز تا کنون

فقط دوسه بار به ساعت نگاه کرده‌ام

نه ما را به برف حاجت است

نه می‌توانیم حرکت قطارها را که به جبهه

پسر همسایه‌ی جوان ما را می‌برند به تأخیر اندازیم

کاش این تکه‌های معلق ابر بر خانه‌ی ما

سقوط می‌کردند

ما از این همه روزهای‌ دل‌زده رها می شدیم

و پناه به کتاب‌های قدیمی می‌بردیم.

 احمد رضا احمدی