سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

منجی
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون ،سیاست

ظهور منجی و سفر به سرزمین موعود    

خرافه دیگری که صهیونیست‌ها آن را در قالب سینمایی مصادره به مطلوب کرده‌اند، مسأله ظهور ناجی و سفر به سرزمین موعود است. اما ناجی این قبیل فیلم‌ها نه آن منجی است که بشریت در انتظار اوست .

 

 

 


 

 

 

 صهیونیست‌ها در سیری تاریخی،  نخستین ناجی خود را داود نبی علیه السلام می‌دانند که به زعم ایشان پهلوان اسطوره‌ای قوم یهود است و هم اوست که عشیره بنی‌اسراییل را از ستم جالوت سنگدل می‌رهاند . به همین دلیل نیز ستاره شش پر منتسب به او را به عنوان علامت مقدس و سمبل خویش برگزیده‌اند . دومین ناجی قوم یهود موسای نبی علیه السلام است که احکام ده گانه شریعت یهود را از جانب خدا برای قوم بنی‌اسراییل آورده و آنها را از رنج بردگی فرعون نجات داده است . ارادت صهیونیست‌ها به انبیای بنی اسرائیل علیهم السلام نه به خاطر مقام نبوت ، که به دلیل احراز مقام منجی و یا پادشاهی بر قوم بنی‌اسراییل است . لذا از ایشان نیز با رویکردی نژادپرستانه یاد می‌کنند.   

از نظر صهیونیست‌ها ، یهودیان پیش از آنکه پیروان یک آیین الهی تلقی شوند ، یک ابرنژاد هستند و به همین دلیل نیز در مواقع عسرت و سختی ، ناجی دیگری از میان آنها ظهور می‌کند و ایشان را به سرزمین موعود می‌برد. از آنجا که فرزند اولین ناجی قوم یهود سلیمان فرزند داود نبی علیهما السلام تمام دنیا را به تسخیر خود درآورد ، صهیونیسم بین‌الملل نیز فرمانروایی بر ملک سلیمان را حق طبیعی خود می‌داند و به همین دلیل هم داعیه سلطنت بر تمامی دنیا را دارد در صورتی که حکومت حضرت یک حاکمیت الهی بود و اینان دنبال حکومتی دنیوی و طاغوتی هستند . لذا افسانه نیل تا فرات تنها مقدمه‌ای بر نقشه‌های جهانی صهیونیسم و قوم یهود است . موسی علیه‌السلام نیز به عنوان دومین ناجی ، قوم بنی‌اسراییل را از ستم فرعون رهایی بخشید و از دریا عبور کرد . از آن تاریخ، یهود در انتظار سومین ناجی خویش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومین نجات بخش مسیح ظهور خواهد کرد و پادشاهی یهود را بر فلسطین کامل می کند و بهشت زمینی را ایجاد می کند.    

البته از آن تاریخ تا امروز منجیان کوچکتری نیز ظهور کرده‌اند . مثلاً ویل دورانت در مجموعه تاریخ تمدن ، کریستف کلمب را یک یهودی پرتغالی‌الاصل می‌داند که  ظاهرا به منظور کاستن از مصایب یهودیان در اروپای قرن پانزدهم ، سفری مقدس را در جستجوی ارض موعود آغاز کرد و در نهایت به آمریکا رسید و به اصطلاح کاشف آمریکا است . به همین دلیل صهیونیست‌ها آمریکا را سرزمین موعود خود می‌دانند و شهر نیویورک نیز از دیرباز به عنوان پایتخت صهیونیسم بین‌الملل شناخته شده است .  

آمریکائی که قبلا نقشه آن در آسیای صغیر یعنی در مرکز تمدن اسلامی در دوره جنگهای صلیبی توسط مسلمانان ترسیم شده بود و کلمب بعد از فتح آندلس با دزدیدن نقشه مسلمانان و با همکاری دربار اسپانیا به سمت آمریکا حرکت کرد. به عقیده استاد جلال الدین همایی، ابوریحان بیرونی چند قرن قبل از کلمب نقشه ای از راه رسیدن به این قاره تهیه کرده بود. در صورتی که طوری از کشف آمریکا توسط کریستف کلمب تبلیغ می شود که انگار انسان های متمدنی که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگی می کردند و دارای تمدنی پیشرفته چون مایاها بودند که ساختمان ها و جاده های پیشرفته ای حتی در مناطق صعب العبور کوهستانی ، آن هم حدود 500 سال پیش می ساختند ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب باید رفته و بر وجود آنها مهر تأیید بزنند .

البته او و یاران مستکبرش نه تنها مهر تأیید نزدنند که اکثر مردم بومی آمریکا را به سلاخی کشیدند و تعداد زیادی را به بردگی کشیدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدی قرار دادند و برای مردم آنجا حتی شأن یک حیوان دست آموز را هم رعایت نکردند .    

کلمب خود انسانی حیوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده ای هم از خانمی به نام بئاتریس داشت و در سفر دوم خود طی 13سال از 250 هزار بومی یک منطقه از آمریکا فقط 60 هزار نفر را زنده گذاشت و بسیاری از باقی مانده ها را نیز به روسپی گری و بردگی مجبور کرد و 50 سال بعد بیش از 500 بومی باقی نماندند اما بسیاری از غافلان یا مغرضان با هدف ترویج فرهنگ یهودی از کلمب چهره ای انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ویل دورانت و کتاب کریستف کلمب از انتشارات فرانکلین .   

بر مبنای همین الگوی اساطیری ، هالیوود تا کنون سفرهای اسطوره‌ای بسیاری را به تصویر کشیده و سینمای اروپا نیز به رقیب آمریکایی خود تأسی کرده است . فیلم‌هایی نظیر مجموعه ایندیاناجونز ، دنیای آب ، سفر به غرب وحشی ، دون فیتز کارالدو  و خوشه‌های خشم بر مبنای همین الگوی ‌روایی ساخته شده‌اند . همچنین فیلم هایی که سرخپوستان و مالکان اصلی آمریکا را انسان هایی وحشی و بی تمدن و ساده نشان می دهند در همین راستا ارزیابی می شوند .