سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

فمینیسم
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: سیاست

در نظرسنجی سال 1988 میلادی در ایالات متحده امریکا ، فقط  18 درصد زنان جوان امریکایی خود را فمینیست می دانستند و در انتخابات کانادا ، بر اساس آمارگیری گالوپ در3 دسامبر 1988، فقط 18 درصد از زنان به حزب سوسیالیست نئودموکراتیک کانادا که دستور کار آن با دستور کار فمینیست های افراطی تفاوتی ندارد، رأی دادند . تعداد بسیاری از زنان هر دو کشور ، طرفدار نقش های سنتی زن ، مرد و خانواده هستند با وجود این ، دولت ها سالانه حدود 60 میلیون دلار حدود 1 میلیارد دلار در یک و نیم دهه گذشته را صرف حمایت از گروه های مدعی منافع زنان کرده اند در حالی که بسیاری از این گروه ها آشکارا دارای مواضع ضد خانواده هستند .

 

 


 

 

 

چنین حمایت هایی به طور قطع تاریخ نگاران آینده را شگفت زده خواهد کرد . ابیگیل راکفلر ، یکی از تندروهای دهه 1960، با واژه های نخ نمای مارکسیستی اعلام کرد که عشق ، تضعیف کننده و ضدانقلابی است.    

به نظر افرادی چون راکفلر ، خانواده و مالکیت خصوصی ، دو سنگ بنای جامعه آزاد ، ابزارهای سرمایه داری استثمار کننده اند که تحت سلطه مردسالارانه پدر یا شوهر قرار دارند و این گلوریا استاینم بود که اعلام می کرد که براندازی نظام سرمایه داری برای ما خیلی کوچک است . ما باید کل نظام مردسالارانه را واژگون کنیم !

 آن ها عقیده دارند که مرد ، عمده ترین عامل اجتماعی استثمار است و همه زنان باید خود را از قید او آزاد کنند و از این جا است که همجنس بازی زنان ، محور فمینیسم افراطی قرار می گیرد .    

در همایش ملی اخیر فمینیست ها در ادمونتون ، یکی از شرکت کنندگان به نام جری واین اعلام کرد که سنگینی بار نهضت فمینیسم بر دوش زنان همجنس باز بوده است . گفته می شود 75 تا 90 درصد برخی از سازمان های فمینیستی شرکت کننده در این همایش ، همجنس باز بودند . حتی سردمدار فمینیست ها ، بتی فریدان نیز از رنگ و بوی تهدیدآمیز همجنس گرایی زنان نگران است . مسأله ای که افرادی چون خانم پاتریشیا ایرلند ، رئیس سازمان ملی زنان امریکا که یک رفیق مؤنث دارد و سرسختانه به دنبال ارتقای حقوق زنان همجنس باز  است ، مطرح کرده اند . خواهیم دید که همجنس بازی زنان چیزی جز نتیجه منطقی خودمختاری فمینیستی نیست که اگر بیشتر جلو رود ، به تجلیل از خود ارضایی برای ابراز وجود و رهایی از مردان ، خودباروری و تک سرپرستی به  صورت اوج آزادی می انجامد .    

در حالی که فمینیسم سنتی می کوشید خانواده را متحد سازد  ، گونه افراطی آن سعی دارد تحت عنوان توهم قربانی بودن ، همه تار و پود جامعه آزاد ما را به شکلی اشتراکی بازسازی کند و این تحول را با پشتوانه مالی دلار های مالیاتی نظام سرمایه داری انجام دهد . خواهیم دید که مدینه فاضله فمینیستی ، در واقع قرار است با پول خانواده های مولد همین ملت ساخته شود . فمینیسم می کوشد خانواده طبیعی را از بین ببرد ؛ سپس با توزیع مجدد ثروت ، برای همه زنان فرصت ایجاد رابطه ای خودمختارانه که اغلب نوعی وابستگی جدید با دولت است را از طریق مهد کودک های یارانه ای، شغل های دولتی و یارانه ها فراهم آورد . به این ترتیب ، زنان از قید دنیای مردانه آزاد خواهند شد.  

علت اصلی نگرانی این است که نتایج عملی همه شکل های فمینیسم افراطی که در طول تاریخ حتی از دوران روم باستان تجربه شده ، به شیوه ای کینه توزانه ضدکودک بوده است . کارکوپینو  ، تاریخ نگار فرانسوی  می گوید:

فمینیست های قرن سوم روم همیشه شعار می دادند که برای خودتان زندگی کنید .

وی اشاره می کند که ازدواج های پی در پی در آن زمان ، همان طور که مارشال ، شاعر رومی وصف می کند ، به نوعی زنای مشروع تبدیل شده بودند . همچنین در آن دوران ، طلاق بی تقصیر نیز شیوع داشت و بسیاری از ازدواج های رومی ها بدون فرزند بود پس معلوم می شود هیچ یک از این موارد تازگی ندارد.    

این که کودکان ، دارای اولویت پایینی نزد مردان هستند ، به اندازه کافی بد است ولی هنگامی وضع جامعه بسیار بسیار بدتر می شود که کودکان برای زنان هم اولویت اندکی داشته باشند به همین دلیل ، اعتقاد دارم فمینیست های تندرو ، بربرهای جدید جامعه امروزی هستند . مردان همیشه خوی بربریت داشته اند چون به شدت به دنبال قدرت و اهداف شخصی به طور عمده مادی بوده اند که اغلب به زیان فرزندان است اما زنان چرا باید از این فکر مغشوش فریب بخورند که اگر به کارفرمایان خود خدمت کنند ، آزادند ولی با  کمک به شوهران خود برده هستند؟