سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

از ماما شور تا مرده شور
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: ادبیات ،تاریخ

از ماما شور تا مرده شور

یک وقت کسی از قوم و خویش های کریم خان به شیراز آمد . کریم خان زند گفته بود او را توی بازار و مسجدو حمام وکیل بگردانند . ظهر ، موقع نهار ، پرسیده بود : این همه خشت روی هم گذاشته ای که چه شود ؟

کریمخان زندیه جواب داد برای شستشو که تن پاک شود .

پرسید : خان ! شما هرچند وقت به حمام می روی ؟

خان زند گفت : ماهی یکبار .

شخص شروع کرد به خندیدن و گفت : معلوم می شود خان مرغابی شده و الا آدمی که آنقدر در آب نمی رود !

کریم خان پرسید : پس تو هر چندوقت خود را می شوئی ؟

گفت : در سراسر عمر دوبار ، یک بار قابله ما را می شوید و یک بار مرده شوی !

 

خودمشت مالی نوشته ی محمد ابراهیم باستانی پاریزی