سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

معلم شهید دکتر علی شریعتی
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: علی شریعتی
... و چه چیز خاموش کننده تر از نوازش هست ؟ نوازش شراب تندی است . در زیر دستهای نوازشگر زبان گنگ می شود ، لب ها خسته از هم رها می شوند ، حتی پلک ها بسته می شود و نگاه ها سر به درون می برند و بازی های خاطرات و سایه های گریزنده ، خیال های رنگین را که در فضاهای مهتابی رویا می گذرند تماشا می کنند ، چه صحنه ها و بازی ها و رنگ های تماشایی و سکر آوری !مهربانی آرام می کند ، قصه خاموش می کند ، نوازش مست می کند ، رویا غرق می کند ، دامان خواب می کند ، دوست داشتن رام می کند ، عشق تسلیم می کند ، ایمان مطمئن می کند ، شعر نرم می کند ، خاطره گرم می کند ، خیال نشئه می آورد ، یاد در بند می کشد ، امید پیوند می دهد ، آرزو خلسه می زاید ... یک چیز دیگر ، خیلی عجیب ، از همه عجیب تر آنچه تا پیدا می شود ، همه چیز و همه کس پنهان می شوند ، تا آغاز می شود همه چیز پایان می گیرد . بگویم ؟ سر به گوشی کردن آن دو پیغمبر پیمان ، دو الهه پیوند ، دست ها که تا سر پیش هم می آورند و هریک صورتش را از سر بر سینه آن دیگری می فشرد و تا به گفتگو آغاز می کنند افلاک از گردش باز می ایستند ، همه حرکت های عالم بر جای خود می مانند ، همه اصوات ناگهان غیب می شوند ... گویی آفرینش ، ستاره ها ، ماه ، ابر ها ، باد ها ، نسیم ها ، موج های دریا ها ، رود ها ، برگهای درختان ، پرندگان آسمان ، شب ، غیب ، فرشته ها ، ارواح ، پریان ، خدا همه همه همه یک باره می ایستند و ساکت به نجواهای آهسته و خوب این دو گوش میدهند غرقه در سکر نوازش شدن ، نشئه از باده مهر ، در دل ابرهای خیال گم می شود ، در سایه روشن جادوئی رویا ها محو می شود و گوش به نجوا های آن دو الهه پیمان و پیوند ساکت می شود و در برابر طلوع هر دم برآمده تر و گرم تر و روشن تر آفتاب مهر آرام می گیرد و در زیر باران های سیل آسای کلماتی که هر یک شور و شوق بهاری را در دل پنهان دارند چشم ها و لب هایش را می بندد و خود را به تسلیم و رضا به باران می سپرد تا خیس شود ، شسته گردد ، سیراب شود ، غرق شود و خود را سرشار از لذت و رضایت تماشا کند .معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 573