سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

شریعتی
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: علی شریعتی

بازگشت که می دانید در سفرهای جسم است ، در سفرهای روح کاری بنام بازگشت نیست ، این کلمه در قاموس دل ها و روح ها وجود ندارد . گشته ام و چه بسیار ... چه بسیار ... و چه امیدها که بیابم اما ... نیافته ام که نبوده است ... ! که نیست ... که نخواهد بود ... ! سفر روح یک طرفه است ، هر کس وارد شود علامت آن را در آغاز این جاده ای که به مرگ منتهی می شود و از منزل ها و آبادی ها و صحراها و خطر ها و سنگلاخ ها و کویر های خشک و حرامیان خونخوار و راهزنان دل آزار و سختی ها و سستی ها و زشتی ها و زیبایی ها و کام ها و نا کامی ها و بحران ها و طوفان ها و خرد ها و جنون های بسیار گذر می کند به چشم می تواند ببیند و می بیند اما گاه هست که خوى را به ندیدن می زند یا اعتراف نمی کند یا بیهوده تلاش های مذبوحانه می کند تلاش های مرغی که سرش را کنده اند و می کوشد فریاد کند و از مرکز این دایره ای که از خون تازه و گرم حلقوم او گردش حلقه بسته و او را سخت در میان گرفته است به لب بام بلند پر بگشاید و رها شود !

این است بازگشتی که تلاش مذبوحانه گویند .

میگفتم صمیمانه باش !

 

معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه  612