سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

خسرو شکیبایی
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سینما و تلویزیون

 

هنوز  روزی روزگاری  تمام نشده برگهای  کاکتوس  زمانه مان زرد شده ، می دانی که در این دوره و زمانه  کیمیا ست کسی که بتواند از  خط قرمز     هامون  بگذره ، اما حیف ،  حکم  شد که برو ، یا نه ، بیا !

آدم  خانه سبز   می سازه ، تا فقط   یکبار برای همیشه   بتونه توش  زندگی  کنه اما یه هو یه  ابلیس  با   تفنگ سرپر ش میاد و همه چی رو مث  صاعقه  به هم می ریزه ، سارا خانم ، هنوزم  عاشقانه  تو  سرزمین خورشید    سایه به سایه  دنبال  پری   می گردی؟   خواهران غریب   شدین ، نگرد !

 بلوف  می زنن که می گن ما  درد مشترک   داریم ، نه ، اینو   دختری به نام تندر   گفت . می گه : از  ترن   که پیاده شدم   دختردایی گمشده ام   را دیدم که مث   عروس فرنگی   ها شده بود . اما چه فایده ،   ازدواج صورتی  به   اثیری   کشونده بودش .

بگذریم ،  صبحانه ای برای دو نفر  که بدون  سالاد فصل   برای   دزد و نویسنده  درست کردم ،  مزاحم  همتون شدم.

ببخشید .

یادش بخیر .

 بازیگر توانمند و واردی بود .

 الان حتماً تو   ستاره ها ست  !

و به قول فروغ :  پرواز را به خاطر بسپار  ، پرنده مردنیست .


 

 

یاد خسرو شکیبایی گرامی باد ، هنرمندی که با گذشت یکسال از فقدانش همچنان در یاد و خاطره ایرانیان زنده است . هنوز ترانه سبز سبزم او در گوش ها طنین انداز است . هنوز مادر من شکیبایی دل ها را شاد می کند . هنوز سهم خواهی های حمید هامون در یاد هاست . هنوز شکیبایی در یاد هاست و در خاطرمان خواهد بود .