سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

چمران
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: تاریخ
سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران گرامیباد .چند جمله دیگر از سخنان دکتر چمران بر مزار شریعتی ( سال ۱۳۵۶):
نوعی نماز...ای علی ! تو جامعه ایران را به لرزه در آوردی ,تو تشیع حقیقی را به مردم معرفی نمودی , تو لذت شهادت را به شیعیان حسین(ع) چشاندی , تو مجسمه جمود و تعصب و سکوت را شکستی ,
تو ای شمع زیبای من !
چه خوب سوختی و چه زیبا نور تاباندی , و چه با شکوه , هستی خود را در قربانگاه عشق فدای حق کردی !
ای علی ! همراه تو به کویر می روم , کویر تنهایی , زیر آتش سوزان عشق , در طوفان سهمگین تاریخ...ای علی! همراه تو به حج می روم , در میان شور و شوق , و در مقابل ابّهت و جلال , محو می شوم , و خدا را از دریچه چشم تو میبینم...ای علی! همراه تو به نخلستانهای کنار فرات می روم و «علی» دردمند را در دل شب می یابم که سر بر چاه کرده , سینه پر دردش را خالی می کند .
ای علی ! همراه با تو به دیدار اتاق کوچک «فاطمه» می روم , اتاقی که با همه کوچکیش , از دنیا و همه تاریخ بزرگ تر است ; اتاق کوچکی که مظهر عشق و فداکاری و ایمان و استقامت و شهادت است.
ای علی ! یاد تو و نام تو ,گفته های تو , افکار تو , همه برای من نوعی نماز است , که مرا به خدا نزدیک تر می کنند , تو ای علی! در همه نمازهای مخلصانه ما حضور داری و ما را در همه پروازهای آسمانها همراهی می کنی . بر همه مجاهدین که در راه حق به افتخار شهادت نایل می شوند , تو شاهد و شهیدی.
ای علی همیشه فکر می کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم !
.....ای علی گفتی که هر کس گفتنی هایی دارد و شخصیت هر انسانی به اندازه ناگفتنی های اوست . و من اضافه می کنم که درجه دوستی
و محبت من با انسانی دیگر ، به اندازه ناگفتنی هایی است که می توانم با او در میان بگذارم و از این ناگفتنی ها که می خواستم با تو بگویم ، بی نهایت داشتم ....
ای علی وقتی تو را شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق روحت و قلبت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته خود را در ان یافتم
ای علی همراه تو به کویر می روم ، کویر تنهایی ، زیر آتش سوزان عشق ، در طوفان سهمگین تاریخ ، که امواج ظلم و ستم ، در دریای بی انتهای محرومیت و شکنجه ، بر پیکر کشتی شکسته حیات و و جود ما می سازد و می تازد.
ای علی همراه تو به قلب تاریخ فرو می روم و راه و رسم عشقبازی را می آموزم و به علی بزرگ آنقدر عشق می ورزم که از سر تا به پا می سوزم .
 ای علی ، تو دست مرا گرفتی و به ازلیت بردی و فراز و نشیب تاریخ را نشان دادی ، قدم به قدم تخته سنگ های مانع تکامل را به من نمودی ، مرا به دیدار طاق شکسته کسری بردی و اهرام مصر را نمودی و زیر تخته سنگ های آن ، استخوان ها یخرد شده محرومین را دیدم که هنوز فریادشان به آسمان بلند است. تو مرا به دیدار فرعون بردی که ادعای خدایی داشت و ستگریهای او را نمودی ، تو مرا به دیدار گنج های قارون بردی و عاقبت خدایان زر و سیم را نشان دادی ، تو مرا به خانه بلعم بردی و عاقبت خدعه و تزویر مدعیان دین را روشن کردی که چگونه خدای آسمان را فدای مائده های زمینی می کنند.
ای علی با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار بر میخیزم و همراه تو تاریخ را میشکافم و فرعون ها و قارون ها و
بلعم ها را لعنت میکنم.
ای علی دینداران متعصب و جاهل تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ روشنفکر می نامیدند ترا به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت ها کردند و رژیم شاه نیز که نمی توانست وجود تو را تحمل کند ، روشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید ، ترا به زنجیر می کشید و بالاخره شهید کرد.
یکی از مارکسیست های انقلابی نما در جمع دوستانش در اروپا می گفت که شریعتی انقلاب کمونیستی در ایران را 70 سال به تاخیر انداخت و من می گویم که دکتر علی شریعتی ، سیر تکاملی مبارزه را در راه حق و عدالت 70 سال به جلو برد
ای علی ، تو مفهوم واقعی اسلام را در معرکه حیات نشان دادی و برتری بی چون و چرای ان را بر مکاتب فکری دیگر ثابت کردی ، تو اصالت انقلابی اسلام را از زیر پرده های جهل و وسواس و تقیه بیرون کشیدی و ضرورت مبارزه و التزام ایمانی ، و مسئولیت اجتماعی را معرفی کردی و اعجاز شهادت را نشان دادی و انسان را از زیر بار جبر و ذلت تسلیم آزادی کردی ، تو پرچم رسالت بزرگی را به دوش کشیدی ، رسالت انسانیت ، حق و عدالت ، مبارزه با ظلم و ستم ، اسلام واقعی و تشیع حسینی و هزاران مومن ملتزم مسئول گرد پرچم تو جمع آمدند. و دست به مبارزه ای بی امان زدند ، عده ای شربت شهادت نوشیدند و عده ای دیگر در انتظار شهادت و فداکاری و جانبازی می کنند.
ای علی ، در تاریخ معاصر ایران ، تو مصدق بزرگ را با خمینی عالیقدر پیوند دادی و بینش سیاسی را با روح خداپرستی درامیختی ، فرهنگ ملی و غنی تاریخی ما را با علم جدید و شیوه های نوین مجهز کردی، خدا را از تجرد خشک آزاد نمودی و او را از آسمان های سرد و دور به قلب گرم و پر تب تاب اجتماع وارد کردی و دین را از زاویه مسجد بیرون کشیدی و در صحنه حیات در خدمت مردم به کار انداختی و هیج گاه حقیقت را فدای مصلحت نکردی .