سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

شریعتی
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: علی شریعتی
آره ، باز هم « من » ! از بس خودخواه است ! هی « من » هی « من » ، اما باشد ، عیبی ندارد ، من بدم نمیآد ، خودخواهی اش جوری نیست که آدم بدش بیاد ، بلکه خوشم هم میآد ، خودخواهی خشک و احمقانه و متکبرانه و بی معنی نیست ، یک نوع خودخواهی دوست داشتنی دارد . نمی دانم چه جوری است ؟ خودخواهی اش در برابر من نیست ، با من است ، وقتی از خودش می گوید و به خودش تکیه می کند و غرورش نمایان می شود من هم خود را در خودخواهی و غرور او احساس می کنم ، احساس می کنم که در این حال مرا کنار نگذاشته ، خودش تنها از خودش نمی گوید ، خودخواهی نشان نمی دهد ، من هم در آن حضور دارم ، برای همین هم هست که خوشم می آید ، از طرفی ، بی خودی و همیشه خودخواهی ندارد ، هر وقت پستی و حقارت و ذلت و کوچکی و ضعف و این جور چیزها پیش می آید او روحش حماسی میشود و گردنش مغرور و سرش برافراشته و تند و دامنش برچیده ، می خواهد دنیا را به هم بریزد ، از همه چیز چشم می پوشد ، همه چیز را و همه کس را می ریزد و خودش را در می برد ، همین جور هم خوب است ، ضعف و عجز و کوچکی زشت است ، یک مرد هرچند خوب و زیبا ، اگر مثل موم باشد و هیکلش خمیری شکل و روحش لعابی ، مثل گل ، مثل حلوا ارده ، هرچند شیرین باشد و راحت و بی آزار ، باز هم دل را می زند ، حال تهوع به آدم دست می دهد ، یک میله فولادی را زور زدن و کج کردن لذت دارد ، توفیق آمیز است ، هرچند باید عرق ریخت و سختی کشید و خسته شد و به نفس زدن افتاد و پوست شده و خون آلود کرد ، ولی خوب است ؛ خستگیِ رشید و توفیقِ نیرومندی است ، یک لوله لاستیکی و جیر را که سرش را که تو دست میگیری خودش را نمیتواند راست نگه دارد و زِرتِ خم می شود و تا می خورد و هُلُپ می افتد روی پای آدم که یعنی چی ؟ چه احساسی از تا کردن و خم کردن و به زمین انداختنش در آدمی بوجود می آید ؟!... زیبائی اندام یک کرد در داشتن کمری است که سرش می رود اما خم نمی شود ، رکوع چنین اندامی از سجود نمازگزاران حرفه ای خدا را و فرشتگان را بیشتر خشنود میکند ...  معلم شهید علی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 644