سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

نصیحت امام صادق به رهبر جامعه اسلامی
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: تاریخ ،مذهبی

هنوز سالى چند از حکومت منصور عباسی نگذشته، جامعه اسلامى از او و ماموران او چه ستمى را تحمل مى‏کرده‏اند:

شبى منصور در طواف بود، شنید کسى مى‏گوید:

خدایا از آشکارى ستم و تباهى در زمین و طمعى که میان حق و اهل حق در مى‏آید به تو شکایت مى‏کنم.

منصور از طواف برون رفت و در گوشه‏اى از مسجد نشست و آن مرد را خواست. وى دو رکعت نماز گزارد و دست ‏بر رکن کشید و با فرستاده منصور نزد او آمد و به خلافت ‏بر وى سلام داد.

منصور گفت:

چه بود که از تو شنیدم؟ از آشکارى تباهى و ستم در زمین یاد کردى. طمعى که میان حق و اهل حق در آمده چیست؟ به خدا گوش­هایم را از سخنى پر کردى که مرا به درد آورد.

مرد گفت:

اگر مرا ایمن مى‏دارى، تو را از اساس کارها آگاه مى‏کنم، و گرنه از تو دور مى‏شوم و به کار خود مى‏پردازم که مرا از دیگر کارها باز مى‏دارد.

منصور گفت:

در امانى.

مرد گفت:

آنکه طمع در او راه یافته و آشکار بودن تباهى و ستم را از او پوشیده تویى!

- واى بر تو ! چگونه چنین مى‏شود، زر و سیم در اختیار من است. شیرین و ترش نزد من است، چگونه طمع در من راه مى‏یابد؟

- آیا طمعى که در تو است در دیگرى هست؟ خدا کار و مال بندگان خود را به دست تو داده و تو از کار آنان غافلى و به گرد آوردن مال سرگرمى. میان خود و آنان پرده‏اى از آجر و گچ کشیده‏اى و درهایى ازآهن گذارده‏اى! نگهبانانى با سلاح گمارده‏اى و خود را در زندانى نگاه داشته‏اى و مامورانت را براى گرفتن مال به این سو و آن سو فرستاده‏اى و آنان را با سپاهیان و سلاح و اسبها تقویت کرده‏اى و گفته‏اى کسى جز فلان و فلان که نام آنان را برده‏اى بر تو در نیاید و نگفته‏اى ستم دیده و درمانده و گرسنه و برهنه و ناتوان و مستمند را نزد تو آرند. در حالى که هیچ کس نیست جز آنکه او را در این مال حقى است.

از یک سو این مردم را بر خود مخصوص کرده‏اى و آنان را بر رعیت ‏خویش مقدم داشته‏اى و گفته‏اى هیچ کس مانع درآمدن آنان بر تو نشود و از سوى دیگر مال­ها را مى‏گیرى و گرد مى‏آورى. آنان که تو را چنین مى‏بینند گویند: او در مال خدا خیانت مى‏کند، چرا ما نکنیم؟ پس با هم یک سخن شده‏اند که کسى تو را از حال مردم خبرى ندهد، جز آنچه آنان بخواهند، و هیچ مامورى خلاف آنان نکند جز که او را نزد تو خائن به حساب آرند، و او را از تو دور گردانند، تا آنجا که وى را مقامى نماند. چون مردم از رفتار آنان و تو آگاه شوند، بزرگشان شمارند و از ایشان بترسند و به آنان رشوت دهند، و نخستین کسان که به آنان رشوت دهند عاملان تو باشند که هدیه و پول دهند تا در ستم کردن به رعیت تو قوى شوند. پس از آنان، قدرتمندان و مالداران رعیت که تا بتوانند به زیردستان ستم کنند. بدین سان طمع شهرها را پر از ستم، تعدى و تباهى کرده و این مردم در قدرت تو شریک‏اند و تو از آنان غافل. و اگر داد خواهى بیاید او را نگذارند نزد تو آید. و هنگامى که برون مى‏آیى اگر کسى بخواهد شکایت نامه خود را به تو دهد مى‏بیند از این کار نهى کرده‏اى و کسى را گمارده‏اى تا او در شکایت نامه آنان بنگرد و اگر داد خواهى نزد تو آید و خبر آمدن او به نزدیکان تو رسد، از آنکه براى رسیدگى گمارده‏اى‏بخواهند تا شکایت نامه او را به تو نرساند. پس آن ستمدیده پیوسته نزد او رود و بدو پناه برد و شکایت کند و فریاد خواهد و او بازش گرداند، و او ناچار شود هنگامى که تو را بیند فریاد شکایت‏برآرد، اما چنانش بزنند که عبرت دیگران گردد و تو بینى و مانع نشوى. پس اى امیر مؤمنان اسلام بدین سان چگونه پایدار ماند؟

...

تو به خدا ایمان دارى. از خاندان پیغمبر او هستى، لیکن رافت تو به مسلمانان بر حرص تو غالب نمى‏شود.

...

این تو نیستى که مى‏بخشى! خداست که به هر کس آنچه خواهد مى‏بخشد. اگر مى‏گویى مال را فراهم مى‏آورى تا سلطنت ‏خود را قوى سازى، خدا بنى امیه را براى تو مایه عبرت ساخت. مال­ها که فراهم ‏آوردند و مردان و سلاح و اسبان که گرد کردند آنان را سودى نبخشید.

و اگر گویى مال را براى به دست آوردن مرتبتى بالاتر از آنچه در آن هستى فراهم مى‏کنى، به خدا سوگند مرتبتى از آنچه در آن هستى برتر نیست. مگر مرتبتى که آن را به خلاف این حالت‏خواهى به دست آورد. آیا آن را که نافرمانیت کند به سخت‏تر از کشتن کیفر خواهى داد؟

پس با آنکه دنیا را در اختیارت نهاده چه خواهى کرد؟ کیفر او کشتن نیست، جاودانگى در عذاب سخت است.

مردم را پیشوایانى است که در دین خود بدانها حاجت مى‏برند و در دنیاى خویش به آنان راضى هستند. آنان را به خود نزدیک ساز تا راهنماى تو باشند و در کارها با آنان مشورت کن تا تو را بر راه راست‏بدارند.

ترسیدند که تو از آنان بخواهى به راه تو بروند.

در خانه‏ات را باز بگذار و دربان­هاى ملایم بگمار. ستمدیده را یارى کن، ریشه ستمکار را بکن. مالیات و صدقات را به حق بگیر و به حق و عدالت‏بر مستحقان آن بخش کن. من از سوى آنان ضامنم که بیایند و تو را در آنچه به صلاح امت است‏یارى کنند.  

نقل از کتاب زندگانى امام صادق علیه­السلام نوشته­ی سید جعفر شهیدى