سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

کلبه ی پاییزی من
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

می‌دانم که بسیاری ماندگارند یا رهگذر، قدر گذشتن یک فصل، یک باران، کنجکاو و نه نگران، که دل نگرانی هم اگر هست، بیشتر برای سبک‌تر کردن بار شانه‌هاست، ترسان از رسیدن لحظه‌ای که بپرسد از خودش که آیا به اندازه‌ی همه‌ی توانش بوده‌ و جواب بشنود نه، می‌دانم که سرنوشت این دفترهامان یا تکرار است، یا نبودن، رفتن و دل کندن و دردها و ناگفته‌های مکرر را جایی دیگر گفتن و می‌دانم که چشم‌های نگران هم عادت می‌کنند به تکرار ما، به بی‌قراری‌هایی که از بس قرار نمی‌گیرند می‌شوند حالمان، آنچه دیگران از ما می‌شناسند، و بعد تو اگر در کلمه‌هایت پرپر بزنی هم، دیگر چشمی نگران تو نیست

نقل از وبلاگ کلبه ی پاییزی من