﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>سکوت سنگین</title>
    <description>من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است</description>
    <link>http://mguitar.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>میثم</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 09:46:23 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>چوپان خوب</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;... وقتی به دوستان چیزی رو که می دونستی درست نیست گفتی و می دونی که اگه اونا بفهمن دیگه دوستت نخواهند داشت!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;... اگه به دوستات دروغ بگی، اونا بهت اعتماد نمی کنن؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;و تو هیچ چیز نخواهی داشت؛&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;و تو هرگز در امان نخواهی بود!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مونولوگی از فیلم چوپان خوب (The Good Shepherd 2006)&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1157</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9466481/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9466481</guid>
      <pubDate>Sat, 19 May 2012 09:46:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حقیقت و آزادی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;!and ye shall know the truth and the truth shall make you free&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;a title="کتاب مقدس" href="http://kingjbible.com/john/8.htm"&gt;bible/john/8-32&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1155</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9347970/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9347970</guid>
      <pubDate>Sat, 28 Apr 2012 08:16:37 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فاطمیه</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;a title="نمایندگی مجاز" href="http://www.zaeri.com/info/"&gt;محمدرضا زائری:&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بی تردید کسانی که می کوشند فاطمیه و محسنیه و باقریه و به همین سیاق بقیه روزهای سال را بهانه بزرگداشت یاد و مقام اهل بیت کنند نیت خیر دارند ... اما باید دقت کرد که در &lt;span style="color: #339966;"&gt;احیای امر اهل بیت نیز به سیره و دستور خودشان عمل کنیم نه به تشخیص و خواست و میل خودمان&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بزرگداشت یاد و مقام خاندان پیامبر یکی از مصادیق عملی اظهار ولاء و یکی از بارزترین مظاهر مودت نسبت به اهل بیت و اطاعت امر الهی و سفارش رسول گرامی اسلام است و مناسک آئینی گوناگون هر کدام به نوعی در احیای این امر نقش دارند .&amp;nbsp;&lt;br /&gt; جامعه دینی ما و فرهنگ اسلامی ایرانی ما با همین مناسک هویت یافته و مجالس مذهبی و هیئت های عزاداری کانونهای اصلی جامعه مدنی شیعی هستند و در طول تاریخ همین توسلات و آئین ها ما را از بسیاری آسیب ها حفظ کرده اند و سبک زندگی خاص ما را شکل داده اند&amp;nbsp; .&amp;nbsp;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; اظهار شادی در سرور پیامبر و خاندان پاک ایشان و اظهار غم و سوگواری در مصایب آنان از بزرگترین عبادات و ضامن بقا و قوام این هویت اصیل است و به تعبیر امام راحل هر چه داریم از این آئین ها داریم و این محرم و صفر بوده که اسلام را زنده نگهداشته است .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; این جایگاه مهم و حساسیت فراوان از سوی دیگر البته باعث می شود تا این آئین ها آسیب پذیری و ظرافت بسیار نیز داشته باشند ومورد توجه دشمن و احیانا سوء استفاده نیز واقع شوند و بنابر این دقت و اهتمام جدی معتقدان دلسوز در ابعاد مختلف برگزاری آنها ضروری است .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; یکی از مهمترین مبادی و اصول این اهتمام بررسی و ملاحظه شیوه اهل بیت و سیره خود آن بزرگواران در اقامه این شعائر و احیای این امر الهی است . آنچه در سیره اهل بیت معصومین مشاهده می شود اصرار آنان بر بزرگداشت جایگاه سیدالشهدا و تاکید جدی بر مصیبت کربلاست .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; آنچه به وضوح در سیره اهل بیت دیده می شود اصرار بر تفاوت داشتن مصیبت حسین بن علی علیهما السلام و مبنای لا یوم کیومک یا اباعبدالله است و متن زیارت شریفه عاشورا و مضامین آن به خوبی این نکته را نشان می دهد . شیوه اهل بیت علیهم السلام این بوده که برای حفظ کارکردهای اقامه عزای سیدالشهدا دیگر مصائب خود را هم عرض آن قرار ندهند و خصائص حسینی از جمله احکام شرعی مربوط به عزای سیدالشهدا مشخصا نمونه ای از این تفاوت اساسی است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; در کنار این حجت شرعی ، مبنای عقلی نیز بر این تمایز تاکید می کند . سیاستگذاری مناسک و آئین ها در حوزه عمومی به طور کلی با سلوک شخصی و حوزه خصوصی متفاوت است . حفظ تضاد تفاوت عاشورا با همه ایام سال یک قاعده اساسی است که اگر شبها همه قدر بودی شب قدر بی قدر بودی !&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ممکن است کسی در خانه خود یا با دوستان و همدلان و همراهانی چند بخواهد هر روز سال را هم به اقامه مجالس عزاداری به مناسبت های خاص بپردازد و به هر مناسبتی مجلس و محفلی برپا کند&amp;nbsp; یا در خلوت خود هر روز و هر ساعت به عبادتی بپردازد ، اما در محیط عمومی و برای مخاطب عام نباید هیچ روزی مثل روز عاشورا باشد .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; در این جا جایگاه ما جایگاه امام جماعت است که باید حال اضعف المامومین را رعایت کند . امام جماعت در خانه خود می تواند هر گونه که می خواهد عبادت کند ولی در مسجد که فضای عمومی است باید ظرفیت و توان و استعداد و شرایط همگان را در نظر بگیرد .&amp;nbsp;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; از سوی دیگر خصوصیت الهی مقام سیدالشهدا اقتضا می کند که خداوند او را سفینه النجاه همه غرق شدگان و گرفتاران بداند و به حکم باب الحسین اوسع همه مردم از هر مسلک و آئین و فرقه و جنس با هر حال و هوایی به درگاه او روی آورند و از عنایت او بهره مند شوند .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; خصوصیت هیچ کدام از اهل بیت چنین نیست و مخصوصا در مورد ناموس خداوند و علت خلقت وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها موضوع بسیار ظریف است . آن وجود قدسی را لیله القدر خداوند دانسته اند و راز گونه بودن شخصیت و مقام و زندگی آن حضرت نیز چنان است که هر کسی را یارای نزدیک شدن به حریم خاص او نیست .&amp;nbsp;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; اهل بیت خود فرمودند که&amp;nbsp;نحن حجه الله علی الخلق و امنا فاطمه حجه الله علینا&amp;nbsp;. این حریم مقدس جای پرواز هر دل و محل قدم زدن هر جانی نیست و حتی برپایی مجالس عزا و اقامه شعائر مربوط به حضرتش نیز باید با ظرافت و دقت خاصی همراه باشد .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; هم باید دلها را به روحانیت ملکوتی و عنایت مادرانه او توجه داد و با سوگ پیامبر و اهل بیت در شهادتش همراه شد و هم باید توجه کرد که فاطمیه نباید عاشورا بشود . فاطمیه نوعی حزن و اندوه بهت انگیز و درد سکوت آور دارد بر خلاف عاشورا که نوعی مصیبت فریاد خیز و شورش زا را ترویج می کند .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; حرمت جایگاه و قداست مقام آن بانوی بزرگوار باید چنان حفظ شود که همگان با توجه بدان جایگاه و مقام از خود بپرسند چرا پاره جان پیامبر و تنها یادگارش تنها لختی پس از رحلت او شبانه و در سکوت و خلوت به خاک سپرده شد ؟&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; بی تردید کسانی که می کوشند فاطمیه و محسنیه و باقریه و به همین سیاق بقیه روزهای سال را بهانه بزرگداشت یاد و مقام اهل بیت کنند نیت خیر دارند و می خواهند قربه الی الله دستور رسول خدا را اطاعت کنند اما باید دقت کرد که در احیای امر اهل بیت نیز به سیره و دستور خودشان عمل کنیم نه به تشخیص و خواست و میل خودمان .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; مرز بین صواب و خطا و حق و باطل گاهی بسیار باریک و نازک است و قرآن کریم از همین سو هشدار قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا را آشکار می کند . آنان که گمان می کنند به کاری درست مشغولند اما ... ایشان نمی دانند که با برجسته کردن مناسبتهای غیر عاشورا به مرور و ناخواسته نقش پررنگ و برجسته و متفاوت عاشورا را ضعیف می کنند و توجه ندارند که همه مناسبت ها و شعائر دیگر از بعثت و غدیر تا شهادت ام الائمه و ظهور منتقم بزرگ دراقامه عزای عاشورا هست .&amp;nbsp;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; وضعیت فرهنگ دینی ما آنقدر آشفته و آسیب پذیر هست که لازم باشد در اینگونه امور با احتیاط و ظرافت عمل کنیم و زمام امر هدایت فرهنگ عمومی را به دست آگاهان و عالمان فرزانه و حکیم دهیم نه کسانی که تنها دغدغه و شور و انگیزه مذهبی دارند .&amp;nbsp;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; در حوزه عمومی به حکم قرآنی و اذا کانوا معه علی امر جامع&amp;nbsp; باید اداره امر را به حاکم الهی و مقام ولایت داد .در حوزه خصوصی یک روحانی دلسوز و معمولی هم می تواند به ارشاد بپردازد اما در موضوعات عام تنها امام مسلمین و پیشوای امت است که باید راه را نشان دهد و مسیر را معین کند .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;br /&gt; این کلمات البته برای کسانی حجت است که خود را مطیع ولایت می دانند و به امر پیشوای خود گردن می نهند وگرنه همیشه کسانی هستن که یک روز به آیت الله بروجردی می گویند ما یک روز در سال مقلد شما نیستیم ! و امام خمینی را مجبور می کنند تفسیر قرآن خود را تعطیل کند و در پی فتوای آیت الله خامنه ای در مورد قمه زنی آن کلمات و سخنان را بر زبان می آورند .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به نقل از سایت &lt;a title="تابناک" href="http://www.tabnak.ir/fa/news/239570/%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%88%D8%AF"&gt;تابناک&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1154</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9309765/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9309765</guid>
      <pubDate>Sat, 21 Apr 2012 10:17:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>قاپیدن و چاپیدن</title>
      <description>&lt;div class="posttitle" style="text-align: justify;"&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;آخرین روزهای اسفند ماه سال 1390 همراه بود با&amp;nbsp;خبر تصادف علی دایی&amp;nbsp;که پس از شکست تیمش در حال عزیمت از اصفهان به تهران، به علت خواب&amp;zwnj;آلودگی خودروی وی واژگون می&amp;zwnj;شود. اما از آن جا که برخی حاشیه&amp;zwnj;ها برای من جذاب&amp;zwnj;تر و جالب&amp;zwnj; توجه&amp;zwnj;تر از اصل موضوع است،&amp;nbsp;خبر سرقت اموال علی دایی از داخل خودروی وی&amp;nbsp;انگیزه&amp;zwnj;ی من برای نگارش این یادداشت شد. به قول مأموران آگاهی اجازه دهید صحنه را بازسازی کنیم. علی دایی با خودروی پرادوی خود در محور اصفهان به کاشان در ساعت 20:10 دچار سانحه می&amp;zwnj;شود، محمد دایی برادر وی از خودرو پیاده شده و در حالی که علی دایی بیهوش است با استمداد از اورژانس به همراه وی به یکی از بیمارستان&amp;zwnj;های کاشان می&amp;zwnj;روند و خودروی پرادوی بی&amp;zwnj;در و پیکر را به حال خود رها می&amp;zwnj;کنند. به نظر شما با آمار و احتمال ریاضی چقدر احتمال دارد که افرادی که وسایل علی دایی را به سرقت برده&amp;zwnj;اند، سارق حرفه&amp;zwnj;ای باشند؟ با بیان برخی توضیحات و شواهدی که خودم به عینه با آنها روبرو بوده&amp;zwnj;ام، اثبات خواهم کرد این قبیل افراد نه تنها سارق حرفه&amp;zwnj;ای و سابقه&amp;zwnj;دار نیستند بلکه همین آدم&amp;zwnj;های معمولی هستند که در اطراف ما زندگی می&amp;zwnj;کنند. امکان دارد شما با این افراد دوست باشید، همسایه باشید، همکار باشید و خدای ناکرده فامیل باشید. قیافه&amp;zwnj;هایشان هم کاملاً معمولی است مثل همه&amp;zwnj;ی آدمها. اسلحه و نقاب و شاه کلید هم ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="postbody"&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;داستان اول&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;بچه بودم و بنّایی داشتیم. جلوی خانه&amp;zwnj;مان یک کامیون آجر خالی کرده بودند تا بنای نیمه&amp;zwnj;تمام خانه به سرانجام برسد. پدرم یک روز آمد و گفت احساس می&amp;zwnj;کنم از این آجرها کم می&amp;zwnj;شود. یک روز صبح زود به کمین نشستیم و دیدیم مردی با فرقون دارد از این آجرها بار می&amp;zwnj;کند که ببرد. با پدرم از خانه آمدیم بیرون و جالب این که طرف فرار نکرد و همچنان داشت به کارش ادامه می&amp;zwnj;داد. پدرم گفت: &amp;laquo;آقا چه کار می&amp;zwnj;کنی؟! این آجرها برای ماست&amp;raquo; با خونسردی گفت: &amp;laquo;دو تا کوچه بالاتر داریم برای آقا امام حسین تکیه درست می&amp;zwnj;کنیم، راه دوری نمی&amp;zwnj;رود&amp;raquo; پدرم گفت: &amp;laquo;با آجر دزدی؟!&amp;raquo; مرد پررو گفت: &amp;laquo;یعنی شما از یک فرقون آجر برای امام حسین دریغ می&amp;zwnj;کنید؟ واقعاً که!&amp;raquo; و پدرم افزود: &amp;laquo;زندگی من فدای امام حسین ولی شما باید اجازه بگیرید&amp;raquo; و خلاصه بحث بالا گرفت و با دعوا و اعصاب خرد این آقای زبان&amp;zwnj;نفهم را با دست خالی روانه&amp;zwnj;اش کردیم رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;داستان دوم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;نوجوان بودم و تابستان بود. رفته بودیم به شهرستان&amp;zwnj; آباء و اجدادی&amp;zwnj;مان، همراه با پسر یکی از بستگان دور رفتیم به بازار. در حین پرسه&amp;zwnj;زدن در بازار به من اشاره&amp;zwnj;ای کرد که &amp;laquo;اینو داشته باش&amp;raquo; روبروی یک مغازه ایستاد و چند تا سنجاق&amp;zwnj;سر را برداشت و درباره&amp;zwnj;ی قیمت با فروشنده که پیرمردی بود وارد صحبت شد و نهایتاً گفت گران است و به ظاهر سنجاق&amp;zwnj;ها را سر جایش گذاشت. اندکی که دور شدیم کف دستش را به من نشان داد و گفت &amp;laquo;حال کردی!&amp;raquo; و من مات و مبهوت از این حرکت وی که &amp;laquo;این چه کاری بود کردی&amp;raquo; و او نیز پاسخ داد &amp;laquo;آدم باید زرنگ باشه، به تو هم میگن بچه تهران؟!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;این فرد الان زنده است، کاسب است، برای خودش مغازه دارد، زن دارد، آبرو دارد، برای خودش در بازار اعتبار دارد و من سال&amp;zwnj;هاست که ندیدمش. نمی&amp;zwnj;دانم الان در شغلش چگونه است. دأبش چیست؟ ولی برای کسی که دزدی را زرنگی می&amp;zwnj;پندارد و می&amp;zwnj;گوید کاسب باید زرنگ باشد، بعید است که اگر جایی فرصتی برای قاپیدن یا تصاحب مال بی&amp;zwnj;صاحبی یافت از این فرصت دریغ کند. (منظور از مال بی&amp;zwnj;صاحب، مالی است که هم&amp;zwnj;اکنون صاحبش بالای سرش نیست)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;داستان سوم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در دوران سربازی بارها و بارها اتفاق می&amp;zwnj;افتاد که اموال هم&amp;zwnj;خدمتی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;بردند. خوب دزد که نمی&amp;zwnj;تواند از بیرون بیاید داخل پادگان و پول و اموال سربازها را ببرد. پس نتیجتاً سارق یا سارقین غریبه نبودند. یکی از مبتلا به&amp;zwnj;ترین چیزهایی که دزدیده می&amp;zwnj;شد پوتین بود. پوتین را نمی&amp;zwnj;شد خیلی محافظت کرد. چون کثیف بود و اگر داخل ساک یا زیر سر می&amp;zwnj;گذاشتی کثیف&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;کرد و چاره&amp;zwnj;ای نبود مگر این که بگذاری بالای سرت و خوابت هم از عمق هزار پا بیشتر نشود که اگر کسی خواست ببرد تو بیدار شوی و طرف بیخیال شود. دقت کنید چگونه یک نفر می&amp;zwnj;تواند پوتین هم&amp;zwnj;خدمتی خودش را ببرد و به روی مبارکش نیاورد؟! اینها سارق حرفه&amp;zwnj;ای سابقه&amp;zwnj;دار نبودند، از همین جوانان رشید این مرز و بوم بودند که دیپلم گرفته یا نگرفته، آمده بودند خدمت سربازی. این قضیه منحصر به گروهان و گردان ما هم نبود. من در گروهان&amp;zwnj;ها و دیگر گردان&amp;zwnj;ها هم دوستانی داشتم و همه از این مسأله گلایه داشتند و دزدی در پادگان یک پدیده&amp;zwnj;ی فراگیر بوده و هست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;داستان چهارم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در دوران دانشجویی چندین بار مواد خوراکی و بعضاً غذاهای مرا با ظرفش بردند و حتی ظرف خالی را نیز نیاوردند. اگر بگوییم سرقت اموال در محیط پادگان شاید طبیعی به نظر برسد، در محیط علمی دانشگاه به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. ترم دوم بود که به یخچال سوئیت ما بچه&amp;zwnj;های مهندسی زیاد دستبرد می&amp;zwnj;زدند، من در یک اقدام ابتکاری با ماژیک روی در یخچال نوشتم: &amp;laquo;بالاخره یه روز می&amp;zwnj;گیرمت!&amp;raquo; و از آن پس چیزی از آن یخچال جابجا نشد. جالب این بود که این موضوع با واکنش دانشجویان سارق مواجه شد که &amp;laquo;شما فکر کردید ما دزدیم!&amp;raquo; همان ضرب&amp;zwnj;المثل بالا بردن چوب و فرار گربه دزده.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;یک روز صبح در سرویس دانشگاه یکی از همین برادران تحصیل&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;ی سارق داشت برای دوست بغل دستی&amp;zwnj;اش دزدی&amp;zwnj;هایش را تئوریزه می&amp;zwnj;کرد. او می&amp;zwnj;گفت: &amp;laquo;ببین ما اینجا همه دانشجوییم، مال من و مال تو نداره&amp;raquo;. این آقا دانشجوی رشته&amp;zwnj;ی دبیری بود و الان معلم است. خدا به خیر کند عاقبت دانش&amp;zwnj;آموزانی که زیردست این فرد تربیت می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;داستان پنجم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;مسئول بسیج دانشجویی بودم و بسیج را همراه با اعضای فعّال آن در حالی از نفر قبلی تحویل گرفتم که هیچ شناخت درستی نسبت به اعضای بسیج و فرهنگ سازمانی آن نداشتم. یک روز دو نفر از بچه&amp;zwnj;های بسیج آمدند و گفتند: &amp;laquo;حاجی! رفتیم از روابط عمومی دانشگاه دو تا یونولیت تک زدیم (یعنی بی&amp;zwnj;اجازه برداشتیم) واسه نمایشگاه&amp;raquo; گفتم: &amp;laquo;شما خیلی بیخود کردید، همین الان میرید میذارید سر جاش&amp;raquo; گفتند: &amp;laquo;حاجی! اینو از دوم خردادی&amp;zwnj;ها کش رفتیم خودت که دیدی دانشگاه واسه برنامه&amp;zwnj;های بسیج بودجه نمیده، ما هم حق داریم سهم خودمون رو این جوری بگیریم&amp;raquo; گفتم: &amp;laquo;اینجا صحنه&amp;zwnj;ی نبرد با نیروهای بعثی نیست که شما بروید غنیمت بگیرید! اینجا دانشگاه است و برای خودش قانون دارد. ما سهم بسیج را باید از راه قانونی بگیریم. این کاری که شما کردید اسمش دزدی است!&amp;raquo; و سرانجام با اصرار من رفتند و شبانه مجدداً یونولیت&amp;zwnj;ها را سر جایش گذاشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;داستان ششم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;ازدواج کردیم و رفتیم سر خانه&amp;zwnj; و زندگی مشترک. در آپارتمان&amp;zwnj;مان دو نفر بودند که با ماشین کار می&amp;zwnj;کردند و به اصطلاح مسافرکش بودند. یک روز دیدم یکی از اینها دارد با یک صندوق صدقات خالی، سر و کله می&amp;zwnj;زند. رو&amp;nbsp; به من گفت: &amp;laquo;آقامحمد! شما که مدیر آپارتمانی از پول صندوق یه قفل بخر برای این صندوق، همین جا هم نصبش کنیم&amp;raquo; پرسیدم: &amp;laquo;ببخشید این صندوق رو از کجا آوردید؟&amp;raquo; گفت: &amp;laquo;این رو سر خط پیداش کردم، قفلش رو شکسته بودن، پولاشم برده بودن، من گفتم صندوق خالیش که به درد کسی نمی&amp;zwnj;خوره&amp;raquo; من گفتم: &amp;laquo;آقای ...! این صندوق صدقات مال ما نیست. اگر نیاز باشد ما یک صندوق صدقات می&amp;zwnj;خریم&amp;raquo; با یک حالت خاص گفت: &amp;laquo;برو بابا تو هم دلت خوشه! میلیارد میلیارد دارن می&amp;zwnj;برن، اونوقت تو به این گیر دادی!&amp;raquo; گفتم: &amp;laquo;در هر صورت من برای این صندوق هیچ هزینه&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;کنم، نمی&amp;zwnj;خوام مال شبهه&amp;zwnj;ناک بیاد توی این آپارتمان&amp;raquo; با لب و لوچه&amp;zwnj;ی آویزان و با بی&amp;zwnj;میلی گفت: &amp;laquo;باشه هر چی شما بگی!&amp;raquo;. در این داستان به سلسله مراتب سرقت دقت کنید. یعنی یکی پول صندوق را می&amp;zwnj;برد و دیگری صندوق قفل شکسته را. مثل شیری که گورخری را شکار می&amp;zwnj;کند و دل و جگر و رانش را می&amp;zwnj;خورد، کفتارهایی پیدا می&amp;zwnj;شوند که گوشت&amp;zwnj;های پشت و قسمت شکم را بخورند، پس از آنها لاشخورهایی می&amp;zwnj;آیند که گوشت بین دنده&amp;zwnj;ها و استخوان&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خورند، نهایتاً هم مورچه&amp;zwnj;ها هر آن چه مانده باشد را صاف و تمیز می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;جمع&amp;zwnj;بندی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;اختلاس سه هزار میلیارد تومانی که سال گذشته از آن رونمایی شد (چون از سال 87 شروع شده بود و در 90 به مراحل پایانی و رونمایی رسید) توسط سارقان سابقه&amp;zwnj;دار صورت نگرفته است. بلکه خیلی از این متهمان از افراد به ظاهر آبرودار بوده&amp;zwnj;اند که موقعیتی برای بروز و ظهور خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن مهیا یافته&amp;zwnj;اند. حالا یکی در توانش اختلاس سه هزار میلیاردی است، آن دیگری به اندازه&amp;zwnj;ی سه میلیارد دستش برای چاپیدن اموال بی&amp;zwnj;صاحب باز است، یکی دیگر سه میلیون، یکی دیگر می&amp;zwnj;تواند غذای هم&amp;zwnj;خوابگاهی&amp;zwnj;اش را ببرد، یکی دیگر دستش می&amp;zwnj;رسد که پوتین هم&amp;zwnj;خدمتی&amp;zwnj;اش را بدزد و ... خلاصه هر کس به اندازه&amp;zwnj;ی توانش و بر اساس این فرهنگ غلطی که در ضمیر بسیاری از ایرانیان درونی&amp;zwnj;سازی شده است از این آب گل&amp;zwnj;آلود تا بتواند ماهی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گیرد و اسمش را هم می&amp;zwnj;گذارد زرنگی! ربطی هم به پولدار بودن یا فقیر بودن ندارد. وقتی اسم بلند کردن مال بی&amp;zwnj;صاحب را بگذاریم زرنگی، میلیاردر هم که باشی و اعتقاد داشته باشی آدم باید زرنگ باشد، از بلند کردن یک اسکناس هزار تومانی در خلوت دریغ نمی&amp;zwnj;کنی!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;همان&amp;zwnj;گونه که در داستان&amp;zwnj;های بالا بیان شد، این صفت ناپسند منحصر به یک طبقه یا گروه یا محیط خاص نیست و رفتاری است بیمارگونه و فراگیر که متأسفم بگویم مردمان برخی از کشورهای دیگر، بر اساس شواهدی که دیده&amp;zwnj;اند ایرانیان را با این ویژگی می&amp;zwnj;شناسند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;به نقل از وبلاگ وزین &lt;a href="http://kaarmand.blogfa.com/"&gt;شهروند دردمند&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1153</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9286218/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9286218</guid>
      <pubDate>Tue, 17 Apr 2012 05:56:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>روحانی و شاه</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;... شاه در اوج قدرت و اعتماد به نفس بود. او می توانست به اشاره انگشتی، سران کشورهای خارجی یا وزیران آنها را به دیدار خود در تهران، یا در استراحتگاه زمستانی اش در سن موریتس احضار کند. مدیران شرکت های خارجی، دانشمندان، استادان یا خبرنگاران خارجی، به حضورش &lt;strong&gt;شرفیاب&lt;/strong&gt; می شدند و به رهنمودهایش خردمندانه سر تکان می دادند. شاه از این وضع &lt;strong&gt;لذت&lt;/strong&gt; می برد، چرا که با جهان غرب در جایگاه شخصیتی مغرور و والامقام برخورد می کرد که در عین حال مانند یک مدیرکل یا رییس شرکت دست یافتنی و قابل درک بود...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اما او به ندرت، بخش دست یافتنی خود را به مردم خویش نشان می داد، ترجیح می داد که به صورت پادشاه والامقام و پرشکوه سنتی دیده شود که تنها در مناسبت های رسمی سخن می گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;... به وجه شگفت آوری خودمانی و گشاده رو با برخی روزنامه نگاران ناشناس خارجی، موقر و ساکت با رعایای خودش.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;نقل از کتاب &lt;a href="http://ketabnak.com/comment.php?dlid=36136"&gt;روحانی و شاه&lt;/a&gt; نوشته ی دزموند هارنی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1152</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9212252/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9212252</guid>
      <pubDate>Wed, 04 Apr 2012 05:05:47 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>قاصدک</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;کاش قاصدک بودم من!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;آزاد و رها&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;سبک و پرخیال&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;بار خود را به آرامی و سبکی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;بلند می&amp;shy;کردم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;پرواز می&amp;shy;کردم &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;آرام می&amp;shy;شدم &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;اگر قاصدک بودم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;دیگر سنگین نبودم &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;دیگر رنگین نبودم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;دیگر غمگین نبودم ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span&gt;&lt;a href="http://f-ahmady.persianblog.ir/"&gt;فریبا احمدی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1151</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9175141/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9175141</guid>
      <pubDate>Tue, 27 Mar 2012 06:45:15 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چشم و دل سیر؟</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;بر این تکرار در تکرار پایانی&amp;nbsp;نمی بینم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به دنبال خودم چون گردبادی خسته&amp;nbsp;می گردم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ولی از خویش جز گردی به دامانی&amp;nbsp;نمی بینم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به غواصان بگو کافیست هر چه بی سبب گشتند&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;زمین از دلبران خالی است یا&amp;nbsp;من چشم و دل سیرم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;که&amp;nbsp;میگردم ولی زلف پریشانی&amp;nbsp;نمی بینم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;خدایا عشق&amp;nbsp;درمانی به غیر&amp;nbsp;از مرگ&amp;nbsp;می خواهد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;که&amp;nbsp;من&amp;nbsp;میمرم از این درد و درمانی&amp;nbsp;نمی بینم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;a title="جذبه" href="http://jazbeh.persianblog.ir"&gt;فاضل نظری&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1084</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/5761429/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-5761429</guid>
      <pubDate>Sat, 24 Mar 2012 05:34:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زندگانی</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگر از سقف زمانه آفتابی برنمیتابد مرا...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1148</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9115455/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9115455</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Mar 2012 10:32:54 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خلیفه مسلمین و کفار</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در کتابی برخوردم به قراردادی که معاویه در سال آخر حکومت خویش با رومیان منعقد کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;معاویه که سال&amp;zwnj;های سال با دیکتاتوری بر عموم مسلمین به خشونت حکومت کرد چنین در برابر بیگانگان نرم&amp;zwnj;خو و مسالمت&amp;zwnj;جو بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;متن قرارداد خلیفه مسلمین در برابر امپراطور روم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مصالحه 30 ساله میان کنستانتین پادشاه ممالک غرب و معاویه پسر ابوسفیان خلیفه بلاد شرق و میان ولاه&amp;zwnj;عهد و سرداران طرفین.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خلیفه مسلمین و اخلاف او سالانه سی&amp;zwnj;هزار سکه طلا و هشت&amp;zwnj;صد اسیر مسیحی و هشت&amp;zwnj;صد راس اسب عربی به روم خواهد فرستاد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تعهد امپراطور و اخلافش مبنی بر تعرض ننمودن به بلاد اسلامی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1147</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9091902/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9091902</guid>
      <pubDate>Sun, 11 Mar 2012 09:10:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اسرار هزارساله</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;بسیاری از نویسندگان ما برای اینکه مردم را از خود نرنجانند و زمینه انتخاب یا فروش روزنامه&amp;zwnj;شان بر هم نخورد، هر نقصی در توده ببینند گناهش را به گردن دولت می&amp;zwnj;اندازند و حال آنکه دولت کسی جز خود مردم نیست. اگر توده راستی چیزی را بخواهد دولت چکاره است؟!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;از کتاب جنجالی &lt;strong&gt;اسرار هزارساله&lt;/strong&gt; نوشته&amp;zwnj;ی &lt;strong&gt;علی اکبر حکمی زاده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mguitar.persianblog.ir/post/1146</link>
      <author>میثم</author>
      <comments>http://mguitar.persianblog.ir/comments/1920/9091897/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1920.post-9091897</guid>
      <pubDate>Sat, 10 Mar 2012 13:09:31 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
