سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

تاتر روسی
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

و اما خود تاتر خالی بود. دو ردیف لژهای بالا که اصلا پرنده پر نمی زد. دور تا دور. کف زمین همه نیمه پر بود. حتی کمتر. و راهروها خلوت و داد می زد که از شهر زیاد است. یا حرکتی نیست جوشیده از عمق. بلکه سفارشی است و فرمایشی و از بالا امده.

و لابد برای آینده ای و الخ...

و بعد دیدنی بود تظاهرات رمانتیک پسند حضرات تماشاچی.

مردمی که آنجا بودند از نوع مردمی نبودند که در مهمانخانه می بینی یا در کافه ها و کوچه. که محیط مردانه دارند مثلا در تمام مدت شام دیشب ما فقط سه جفت پای ارکستر تالار هتل میرقصیدند بلکه مثلا روشنفکر جماعت بودند و خود روس ها و کارمندان عالیمرتبه محلی.

سفر روس – جلال آل احمد


 
انقلاب خونین
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

 

آخر انقلاب شده. و عوالم به سرآمده بایست موزه نشین باشند. و آنچه واقعیت روزمره است بهتر است. و بی سابقه – دست بالا با یک سابقۀ پنجاه ساله. آنهم از راه لنینیسم. و در کلخوزلنینیسم!

با آن صیفی و باغستانش. محصور به علف های هرز و اصلاً خود علف هرز. و خودرو. خودرو که نه. از انقلاب روییده. و تازه در همین از انقلاب روییدگی نیز اصل انقلاب – که یعنی تغییر شدید و نوجویی هر روزه فراموش شده. و فرادای هر آدمی دست به دهان خنگ ترین بوروکراسی ها که وارث خونین ترین انقلاب های تاریخ بشر شده. و آن وقت ببین چه بطالتی – چه دلمردگی عجیبی – و چه بیحال!

جز آنکه عضو حزب کمونیست است یا مامور امنیتی است. عین ولایت خودمان.

و این فرزندان انقلاب در هنر و ادبیات و نقاشی و سینما چنان رمانتیک و سوز و بریز کننده و در موزه داری و علم و روش داشتن چنان عهد بوقی و در مکانیسم چنان شلخته و قراضه کننده.

سفر روس – جلال آل احمد


 
خط پارسی
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

 

و پیچیدم پشت چایخانه. سراغ اولین مزرعه. دو روستایی میانه سال با دامن های به کمر زده داشتند پنبه شان را وجین می کردند. با ابزار صورت اوزبک و با کج بیل های پهن و دسته بلند. و سلامی به طمع افتتاح گپی. و اسم ابزارشان را پرسیدم.

یکی گفت کلند

و دیگری گفت کشت من

که هر دو را یاددشات کردم. توضیح دادند که اولی تاجیک است دومی اوزبک. اینرا هم یادداشت کردم. که یکیشان امد جلو. پنجاه ساله مردی با ریش نوک تیز و شبکلاه و شال به کمر بسته. دفتر را که دید گفت:

-          بوخط طلا دیر.

که اسمش را پرسیدم. صدرالدین بود. که نوشتم و خواند. و چنان شعفی به صورتش دوید که به دیگری هم سرایت کرد. این یکی چهل ساله بود و اسمش محمدعلی. بعد اولی هو انداخت که پسرش آمد. تا این جوان ماقبل تاریخی – یعنی ناقبل انقلاب – را ببیند که از دوران مکتب خانه ی ایشان مانده و دارد اسم ها را و کلمات را با خطی می نویسد که گرچه به تعارف در چشم صدرالدین طلا است امام در سراسر روزگار انگ عمر پای تعرفه اش خورده... و پسرک عبدالمطلب بود. هفت هشت ساله ای تپل و پابرهنه. و به چنان عربی غلیظی و مخرج عین به جا و تشدید به جا – که گمان کردم عربند. که نبودند. اما مسلمان بودند. و الحمدلله... و بارک الله و از این قبیل. که این بار زنی امد. لابد مادر پسرک. و اسمش کلثوم. و اهل قرم (کریمه). با چهار فرزند. سی چهل ساله بود و سرخ و سفید عین هلو. و هرو را می گفتند پرسیسکایا (=پارسی)... و دیگر چه؟

سفر روس – جلال آل احمد


 
یک چاه و دو چاله
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

سربسته می‌گویم دوستانم مدام می‌گفتند که آخر چرا چنین شلاقی و چنین یک دنده؟

من می‌گفتم یک شلاق هم یک شلاق است. اگر ده تا شد چه بهتر و گرنه همان یکی را چنان باید زد که جای سوزش آن، سال‌ها بماند!

یک چاه و دو چاله – جلال آل احمد


 
ایران و اعراب
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

نفت حوزه ی خلیج فارس، هفت مرتبه ارزان‌تر است از نفت الجزایر و ده مرتبه ارزان‌تر است از حوزه ی پاناما –وبیست مرتبه ارزان‌تر است از نفت آمریکا- و اگر قرار باشد آمریکایی ها خودشان نفت به ویتنام برسانند، بودجه ی جنگی‌شان پنج برابر می‌شود، ناچار اقتصادشان ورشکسته؛ پس خدای را شکر کنید که هنوز نفت، ایران دارد و قول داده است که استخراج نفتش را چنان بالا ببرد که جبران کمبود نفت‌های عربی را کرده باشد.

عین همان کاری که در ملی شدن نفت ما، کویتی ها کردند. بله این است بزرگترین علامت همبستگی برادران مسلمان که هم در آن سال‌ها و هم اکنون، فقط به نفع متمدن های اروپایی و یهودی و آمریکایی تمام می شود!

سفر به ولایت عزرائیل – جلال آل احمد


 
مزاحم اصلی
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

غرب بدجوری از اسرائیل ستارالعیوبی برای خود ساخته یا وسیله‌ی اختفایی!

اسرائیل را کاشته اند در دل سرزمین های عربی تا اعراب در خصوص مزاحمت های او، فراموش کنند مزاحم اصلی را و متذکر نباشند که آب و کود درخت اسرائیل از غرب مسیحی می آید.

خسی در میقات – جلال آل احمد


 
آپارتمان بیلدینگ
ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

...

و تمام شهر در حدودی در حال پوست انداختن.

محله های کهنه را خراب می کنند و به جاشان پارک می نهند و در اطراف شهر محله های جدید با ساختمان های پنج شش طبقه.

بیمای آپارتمان بیلدینگ به اینجا هم سرایت کرده!

گله به گله حفاری برای لوله کشی – برای برق – برای پی.

...

30 مرداد 1343 – تاشکند - سفر روس – جلال آل احمد


 
نفت
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

 

جالب است که من هر وقت اسم باستان شناسی را می شنوم بوی نفت به دماغم می خورد.

از دمورگان بگیر تا این یهودی سرگردانی که گریشمن باشد.

همیشه اینها پیشقراول کشف نفت بوده اند یا همپالگی کمپانی های نفتی.

و حالا لابد نوبت روس ها هم رسیده.

و کیست که بخیل باشد؟

بر این خوان یغما چه دشمن ...

سفر روس – جلال آل احمد

 


 
انسانیت روسی
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

 من چاره ای ندارم جز اینکه انسانیت شوروی را انسانیت کاهش یافته‌ای بخوانم. و تازه این تنها سرگذشت اقلیت های مذهبی و نژادی نیست. سرگذشت خود روس‌ها هم هست. آن اوکراینی‌ها – آن ملداوی ها – آن قزاق ها – آن ارمنی ها – آن تاتارها – و اینهم تاجیک ها و اوزبک ها.

مساله ملیت را در شوروی هم نتوانسته اند حل کنند. فقط ماست مالی کرده‌اند. با آنهمه فرمایشات(!) بزرگانشان که ما در جوانی ترجمه می کردیم و به فارسی منتشر می کردیم.

درست عین رفتاری که ما با ترک‌ها می کنیم یا با کرد ها.

فضیلت یک سیستم بر دیگری اگر در حل مشکلات فردی و اجتماعی و فرهنگی نباشد پس در چیست؟

به این ترتیب سیستم شوروی در نظر دارد آدمی مثل من حتی بر سیستم حکومت ولایت خود من هم برتری ندارد. به همین صراحت.

چرا که انسانیت کاستۀ شوروی از اصل خود به دور مانده است. از تاریخ و سنت خود بریده اند. شخصیت بازگشت به اساطیر در ایشان مرده.

آنها که غیر روسند به اجبار روسی شدن و آنها که روسند به اجبار تبعیت از ضربان مکانیسم.

سفر روس – جلال آل احمد


 
آل احمد
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: جلال آل احمد

 

جلال الدین آل احمد به سال 1302 در خانواده ای با سنّت های کاملاً مذهبی متولّد شد که نسبش با سی واسطه به امام باقر علیه السلام می رسید .

پدر جلال ، شیخ احمد ، یک عالم بود و برادر بزرگتر ، دو خواهر شوهر و یک برادرزاده اش نیز روحانی بودند ؛ به علاوه مرحوم سید محمود طالقانی پسر عموی پدر جلال بود و او در طول زندگی اش تماسهای پراکنده ولی مهمی با وی داشت .

خانواده اصلاً اهل روستایی در طالقان به نام  اورازان ، ناحیه ی سرحدی مازندران بود وهرگاه جلال به آنجا سفر می کرد فعّالانه برای آسایش روستاییان می کوشید و اوّلین تک نگاری اش را به آن ها اختصاص داد .


 
سفر آمریکا
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: ادبیات ،جلال آل احمد

 

راستش را بخواهیم ، اگر آبادی ها در ایران ، دور یک چشمه یا قنات ساخته شده و در عربستان ، سر یک چاه ، ... در امریکا ، یک آبادی دور یک پمپ بنزین ساخته شده و چه سلطه ای دارد راه و اعلان سر راه ، بر تمام زندگی مردم در این دیار .

همه جا پل زده از سیمان و فولاد و گشنیز تقاطع راه ها روی هوا نه روی زمین . و من در این فکر بودم که از این راه ها و آبادی ها چه چیز یادداشت کنم . دیدم حضرت ناباکوف ، در لولیتا حق این مطلب را بهتر ادا کرده . این بود که رها کردم .

از کتاب سفر به آمریکا نوشته جلال آل احمد

 

 


 
سفر آمریکا
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: جلال آل احمد ،ادبیات

 

          سر شام ، یک زن و شوهر انگریزی را دیدم ، با دو تا بچه شان که سخت مشغول تماشای سبیل ما بودند و زنک عجیب شباهت داشت به مارگریت ، خواهر ملکه ی انگلیس .

دیگر اینکه سر این اولین شام ، در سالن غذاخوری کشتی ، حضرات عجیب هولی می زدند . همه گشنه . همه پول داده و همه در صدد استفاده کردن و همه در بند شکم و نعمات و راستی که چه وحشتناک اند مردم ، در حال اجتماع پای یک سفره ی نعمت . آدم ها را باید تک تک ، و در قسمت هاشان گذاشت ، که از نعمات دنیا استفاده کنند .

از کتاب سفر آمریکا نوشته جلال آل احمد