سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

11
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شخصی

یک سال دیگه هم گذشت...

 

 


 
سکوت سنگین
ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شخصی

مرداد ماهی دیگر !

 و روزهایی که می گذرد

همچنان به سرعت

با سکوتی سنگین!

 

 

 

 
روزگار
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شخصی

 

این نیز بگذرد...


 
نوزدهم امردادماه
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شخصی

نوزدهم مرداد ماهی دیگر !

 و روزها می گذرد همچنان به سرعت!

 

 و یک سال دیگر از آغاز اینجا گذشت.

 


 
بهار من...
ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شخصی

...

ای که نور چشمم در این شب سیاهی 

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من بهارم بهشت من کجایی؟

....

راهی که میرود به ناکجا...


 
آدینه
ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

و بازهم جمعه ای دیگر و ...


 
طعم گندم
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شخصی

...

پُرم از وسوسه­های بی­دریغ

طعم گندم منُ تا اینجا کشید

لحظه­های سبزمُ ازم گرفت

روح من به مرز تاریکی رسید

 

غروب اولین جمعه ماه رمضان و یه دنیا حرف مونده!

و زمانی که دیگر کمتر باقی است!

 

...

ای حضور تو بهشت بی­دریغ

بی­تو هرجا که باشم جهمنه

این مسافر غریبُ بپذیر

کمکم کن بسه غربت بسمه

 

 


 
سالگرد
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

نوزدهم امرداد ماهی دیگر !

 و روزها می گذرد همچنان به سرعت!


 
با خشم به گذشته ننگر!
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شخصی

 

تقریبا داریم می رسیم به آخرهای اولین ماه سال جدید.

این روزها و این ماه ها هم خواهد گذشت و البته خیلی فرقی با روزهای سال های گذشته نداشته و نخواهد داشت مگر

مگر اینکه خود بخواهیم.

روزهای خدا همه شبیه هم هستند ولی ما هستیم که رنگی دگر به این روزها می دهیم.

کاش وقتی به گذشته بر می گردیم و نگاه می اندازیم حسرت و افسوس نداشته باشیم و با خشم به گذشته ننگریم!

 


 
صبر؟
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

افسوس...

شوق پرواز سوی جنگل های دور

دیگه رفته از خیال اون پرنده ی صبور...

 


 
شنبه
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

شنبه روز بدی بود...


 
جمعه ها
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی


...
داره از ابر سیاه خون میچکه

جمعه ها خون جای بارون میچکه
...


 
گذران عمر
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

امروز هم گذشت.

این روزها زود خواهد گذشت.


 
هزارمین مطلب وبلاگ
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

به نام خدایی که اول است و آخر

 

این هزارمین مطلبی است که در این وبلاگ نگاشته می شود.


 
ظهر یکشنبه
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

...

ظهر یکشنبه من

جدول نیمه تموم

...


 
جمعه
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

...

جمعه بود

...

 

همین

و بس !


 
روز کودک و
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

امروز شانزدهم مهر ماه برابر با روز جهانی کودک است.


 
جمعه و انتظار همیشگی
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

 

باز آدینه و جمعه ای دیگر از راه رسید .

اولین جمعه بعد از ماه مبارک یه جور دیگری است .

و انتظار ها همچنان ادامه دارد تا بیاید منجی و عدالت را برپا دارد .

مظلومین و مستضعفین عالم هیچگاه در غیبت عزیز شان خوشحالی و شادمانی نخواهند داشت و همواره روزهای سختی دارند تا مگر او آید و این روزهای تلخ و سخت را خاتمه دهد.

و او خواهد آمد .


 
888
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

هشتصد و هشتاد و هشتمین پست این وبلاگ در هشتمین روز از هشتمین ماه سال هشتاد و هشت و در روز میلاد هشتمین امام شیعیان نوشته می شود .

 

 

 


 
سال ششم
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

به نام خدا

 

 

 

 و ششمین سال هم شروع شد ...

 

 

 

خدایا چنان کن سرانجام کار

 

که تو خشنود باشی و ما رستگار


 
پایان بازی
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

امروز مرحله دیگری از زندگی ام به پایان رسید و دوره ای نوین آغاز شد !

 

 


 
800
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی
 
الله تو پناهی بر ضعیفان
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی
 
انتخاب ما و آیندگان
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

به نام خدا

 

امروز جمعه است .

جمعه روز جماعت است و امروز تجلی تجمع مردم ایران را در پای صندوق دیدیم که هرکس برای تبیین اراده خود بر روی برگه نامی نوشت . نامی شخصی که به اندیشه ها و اعمال ما نزدیکتر است بر روی برگه ها آمد . شاید بتوان گفت در این بین گزینه ایده آلی وجود نداشته است ولی در این فرصت باید از بین این افراد فردی برگزیده شود و آنکس انتخاب شود نشان دهنده سلیقه ملت ایران خواهد بود .

هرچند امروز هم خواهد گذشت و این دوره هم به چشم بهم زدنی تمام خواهد شد ولی تاریخ همیشه زنده است و انتخاب ما تاریخ ساز خواهد شد  و ای کاش در برابر آیندگان سربلند باشیم .

 

 


 
سال جدید
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

به نام خدا

 

 

سالروز ولادت امام حسن عسکری یازدهمین امام شیعیان جهان بر عاشقان آن حضرت مبارک باد .

امروز بعد از دو سه هفته تعطیلات آغاز سال جدید اولین روز کاری سال 1388 خورشیدی شروع شد و از امروز تلاش و فعالیت برای رسیدن به روز های بهتر آغاز شد .

برای همه شما عزیزان روز های خوب و بهتر از گذشته آرزو دارم .

 


 
سالنومبارکباد
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

به نام خدا

 

پنجمین روز سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هم میگذرد و البته تعطیلات آغاز سال جدید از امروز برایم شروع خواهد شد .

در تمام روز های سال جدید به پادگان رفتم و امسال هم همانند سال 87 با لباس سربازی روز های آغازین سال نو را سپری کردم . و از امروز مرخصی های سال نو آغاز میشه و فرصتی است برای استراحت و رسیدگی به کار های شخصی و البته سر زدن به وبلاگ های دوستان .

سال 1388 خورشیدی بر همه ی شما دوستان عزیز مبارک باشه و سال خوبی در پیش داشته باشین !


 
سال نو
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شخصی

 

می گویند سال جدید آمده.

پس چرا روزهای پارسالم باز دارند تکرار می شوند؟

 چرا ؟؟؟؟

 

 

 


 
هفت سین
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

به نام خدا

 

کم کم  نوروز از راه می رسد و سال 1387 خورشیدی هم در حال به پایان رسیدن است .

هرچند هر سال مراسم شروع سال جدید شمسی در حال آب رفتن است و آداب و سنن مراسم نوروز کمتر می شود ولی باز هم در چهره شهرمون می توان شور و شوق رسیدن بهار رو تماشا کرد .با توجه به اقتضای شغلیم در این چند روز آخر سال از نزدیک هیجان و اشتیاق مردم در خرید ملزومات سفره هفت سین رو شاهد هستم ولی کم کم ماهیت و روح اجزای سفره هفت سین از یاد می روند و مراسم نوروز شکل اصلی خود را از دست می دهد .

ای کاش بتوانیم با حفظ سنن ایرانیمون باور ها و ارزش های باستانی پارسه را به آیندگان این سرزمین منتقل کنیم .


 
لیلا
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی ،سینما و تلویزیون

هنوز هم لیلا فیلم بالینی ام است !


 
مدرسه ای که می رفتیم !
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

چند روز پیش به همت دوست خوبم آقا مهدی جمشیدیان ، دوستان و همکلاسی های سابق در شریف گرد هم جمع شدیم و خاطرات گذشته و میز و نمیکت ها و درس و کلاس دوباره زنده شد .

این چند ساعت کنار همکلاسی های قدیم بودن نشان دهنده گذران عمر بود که مثل برق و باد سپری شده است .

 

و البته جای بسیاری از دوستان و عزیزان خالی بود و امیدوارم که چنین برنامه هایی مستدام باشد و دوستان را بشود چند وقت یک بار دید با وجود مشغله های فراوان و روزمرگی های تکراری !

 

 

هرچند که حالا وقتی به گذشته نگاه می کنم احساس خوشایندی ندارم و اگر تجربیات اکنون را داشتم  راهی متفاوت تر را بر می گزیدم ولی زندگی آدمی همین است و من همواره سعی خواهم کرد به درگاه پروردگار شاکر باشم و راضی به رضای او باشم .

 

 

 

 


 
یکسالگی
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

این اسفند ماه یک سال از آغاز خدمتم می گذرد . دوازده ماهی که بسیار متفاوت از باقی عمر گذشت !

 


 
700
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

هفتصد !

این هفتصدمین پست ای است که در پرشینبلاگ می نویسم .

 


 
سوگ
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

هوالحی

 

چند روزی است در پر کشیدن بزرگی ،

 غمگینانه به سوگ نشسته ایم !

پدربزرگ عزیزمان به رحمت الهی پیوست ،

و به سوی خدا رفت

و یادش و خاطره اش در خاطرمان جاودانه شد !

 


 
زمستون
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 به نام خدا

 

          باز هم زمستان رسید .

          باز هم گوش سپردن به زمستون دل نشین است .

 

          باز یاد کردی از  زنده یاد افشین و ترانه زیبایش !

 

          زمستون تن عریون باغچه چون بیابون

          درختان با پاهای برهنه زیر بارون

 

 

 

زمستون خوشی داشته باشین !


 
پاسخ به تاریخ
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 به نام خدا

         

دوست و رفیق خوبم محمدرضا در کامنتی که در پست پاسخ به تاریخ نگاشته اند ، فرموده اند که به جای نبش قبر گذشته ها ، به وضعیت حال بپردازیم !


 
600
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

  این ششصدمین پستی است که در این وبلاگ می نویسم .


 
سربازی 42
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

این هفته تقریبا دوره خدمتم به نیمه رسید و اگر حادثه غیر مترقبه ای رخ ندهد و دوره 18 ماهه خدمت تغییری نکند درست نه ماه دیگه تا پایان خدمت باقی خواهد بود .


 
مطبوعات
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

نمایشگاه و جشنواره مطبوعات در چند روز اخیر در مصلی تهران در حال برگزاری است و فردا هم روز اختتامیه جشنواره می باشد . هرچند حال و هوای مطبوعات ایران همانند گذشته نیست و آن شور و نشاط سابق دیگر در جریان نیست ولی نفس برگزاری نمایشگاه  و جشنواره باعث یه جور شور و هیجان می شود .


 
رسانه
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

طی دو روز گذشته فرصتی دست داد که دو مرتبه از نمایشگاه رسانه دیجیتال بازدید داشته باشم . هرچند برخلاف نام این نمایشگاه چندان جالب توجه نبود ولی نفس برگزاری چنین نمایشگاه هایی خود خوب است ولی با دقا عمل بیشتر و همچنین مدیریتی بهتر میتوانستیم از این فرصت برای معرفی بسیار بهتر محصولات دیجیتالی و نرم افزار های تولید داخل بهره برد . متاسفانه موازی کاری های بسیار در میان تولید کننده گان فرهنگی وجود دارد که خود باعث رکود محصولات تولیدی خواهد شد و برای جلوگیری از این کار احتیاج به مدیریتی جامع تر و بهتر هستیم .

 

 


 
سربازی 41
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

سه شنبه گذشته آخرین کلاس این دوره هم تمام شد و این اولین دوره ای بود که تقریبا تمام کلاس های یگ گروه رو به تنهایی برگزار کردم و به نوعی تجربه جالبی بود و البته سعی کردم که کلاس های خوبی داشته باشم و چیزهایی رو بیان کنم که هم جالب توجه باشه و هم فائده دار باشد و به نحوی استفاده بهینه برده شود .

روز آخر کلاس به نوعی روز خداحافظی بود و هرچند تا دوفته دیگه بچه های کلاس رو خواهم دید ولی رابطه کلاسی دیگری نخواهیم داشت . یه جورهایی تعلق خاطری بود به چیزی حدود صد نفر که در محیط آموزشی قرار گرفته بودند و داشتند زندگی دیگری رو تجربه می کردند . و البته برای من هم تجربه چیزی حدود سی ساعت آموزش برای این تعداد ، تجربه جالبی بود و خودم هم سعی کردم که ساعات خوبی رو داشته باشم و البته دوستان و رفقای خوبی هم پیدا کنم . شاید از اون صد نفر هیچکسی رو نبینم دیگر ولی برای همشون آرزویی جز خوشبختی و سعادتمندی نخواهم داشت .

 

یا حق


 
سربازی 40
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی ،سیاست

به نام خدا

 

         

         

 

کشورهای جهان از لحاظ وضعیت نظام وظیفه به 7 گروه تقسیم می شوند :

1-  کشورهایی که سربازی اجباری را حذف کرده اند . (۱۰۶کشور ، ۵۳%)

2-  کشورهایی که سربازی اجباری یک سال و یا کمتر دارند. (25کشور، 1۳%)

3-  کشورهایی که صرفا در امور مدنی یا به صورت نظامی غیر مسلح سربازی دارند.(7 کشور، 4%)

4-  کشورهای که سربازی انتخابی دارند.(11 کشور، 6%)

5-  کشورهایی که مدت سربازی را به 18 ماه کاهش داده‌اند. (9 کشور، 5%)

6-  اسامی کشورهایی که از ترکیب نیروهای داوطلب و اجباری استفاده می کنند. (1۱ کشور،۶%)

7-  کشورهایی که سربازی اجباری بیش از 18ماه، غیر انتخابی و همراه با به کار گیری در امور عملیاتی نظامی دارند. (۲۶کشور، ۱۳%)

 


 
رفتن
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 روز عید هم تموم شد !

 

ماه رمضان رفت تا سال دیگه و یه ماه رمضون دیگه و یه شب قدر دیگه و ...

                                                                                                                     یه عید فطر دیگه ! 


 
500
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

این پست پانصدمین مطلبی است که در اینجا می گذارم .


 
سربازی 39
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

          امروز اولین روزیست که در دوران خدمت مرخصی گرفته ام و به نوعی در این چند ماه اخیر روزی متفاوت هستش ! به هر حال یک روز استراحت بیشتر هم خودش یک روزه !

          هرچند یکی از سختی های خدمت برای افراد صبح زود بیدار شدن هستش ولی قریحه شخصی من که عادت به بیدار شدن در صبحگاه را دارم این مورد را به نوعی مزیت تبدیل کرده است . حتی امروز که مرخصی داشتم هم صبح زود بیدار شدم تا به کار هایی که دارم برسم و البته باعث شد که کارهام هم زودتر انجام شود و الان که رسیدم خونه کار چندانی نداشته باشم .

          به هر حال دوره خدمت هم یه دوره عجیبی است در زندگی که کمتر کسی که خدمت نرفته شرایطش را درک خواهد کرد .


 
سربازی 38
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

          ماه رمضان امسال برایم با رمضان های گذشته بسیار فرق دارد . به گونه ای از آن حال و هوای روحانی و ملکوتی ضیافت الهی به دور هستم . محیط نظامی پادگان طوری است که روح عبادت و نیایش به سختی در آن نفوذ خواهد کرد و در این مدت که در لباس نظام هستم در هیچ کدام از ایام مذهبی آن شور و حال و شوقی که در بیرون از محیط پادگان وجود دارد به چشم نمیخورد .

          در تمام کشور با شروع ماه رمضان تغییر و تحولی صورت گرفته است که نشان دهنده فرصت داردن به  روزه داران برای پرداختن بیشتر به عبادت و راز و نیاز با خداست ولی متاسفانه در پادگان با تغییر نکردن برنامه کاری شرایط دشواری برای روزه داری خصوصا در این روزهای گرم تابستان بوجود آمده است .

          و ای کاش با کم کردن ساعات کاری و یا فعالیت ها در این ماه مبارک رمضان ، فرصت بیشتری برای پرداختن به عبادات و نیایش های مخصوص این ماه و مخصوصا استفاده بردن از کتاب مقدس قرآن و قرائت آن پیش بیاید . هرچه باشد در سال تنها یک ماه همانند ماه رمضان وجود دارد و از دست رفتن چنین فرصتی بسیار سخت می باشد .


 
سربازی 36
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی ،تاریخ ،سیاست

سلسله مراتب در سربازی در نظام فعلی ارتش ( نظامی که از اوائل حکومت پهلوی تاکنون پایدار مانده است ) به ترتیب زیر هست :

سرباز

سرباز 3

سرباز 2

سرباز 1

سرجوخه

گروهبان 3

گروهبان 2

گروهبان 1

استوار 2

استوار 1

ستوان 3

ستوان 2

ستوان 1

سروان

سرگرد

سرهنگ 2

سرهنگ

سرتیپ 2

سرتیپ

سر لشکر

سپهبد

ارتشبد

 

اما درجات نظامی در ابتدای دوران قاجار به این شرح بوده است :

تابین

سرجوخه

وکیل راست

وکیل چپ

وکیل باشی

معین نایب

نایب دوم

نایب اول

سلطان دوم

سلطان اول

یاور دوم

یاور اول

سرهنگ دوم

سرهنگ اول

سرتیپ سوم

سرتیپ دوم

سرتیپ اول

میر پنج

امیر تومان

 

و معمولا یک فوج یک واحد 500 نفری بود و هر 5000 نفر زیر فرمان یک میرپنج بودند و هر 10000 نفر زیر فرمان یک امیرتومان اداره می شد .

 


 
سربازی 35
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

چند روزیه که در پادگان 02 تهران از دارایی منتقل شده ام به کتابخانه مرکز که به نام کتابخانه شهید صیاد شیرازی معروف هست . و مسئولیت شماره گذاری و طبقه بندی و راه اندازی کتابخانه بر عهده من هست . با توجه به علاقه ام به کتاب وضعیت بهتری برایم ایجاد شده است و اگر خدا بخواهد دوران بهتری را سپری خواهم کرد .

توکل به خدا

 

یا علی

 


 
آدینه
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

جمعه ای دیگر رسید !

 

کارم شده شمارش لحظه ها و ساعت ها و روز ها و هته ها . هفته هایی که یکی پس از دیگری از پی هم می گذرند .

 

جمعه هایی که همه شبیه هم هستند .

 

جمعه هایی که وقت دل سپردن نیست ...

 

... وقت دل کندنه !


 
سربازی 34
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

دیشب دوباره در پادگان نگهبان بودم . شب های نگهبانی شب های عجیبیه و برای من شب های بی خوابی . هربار که نگهبان هستم خوابم به دو سه ساعت میرسه و البته زیاد مشکلی هم برام ایجاد نمیکنه . اصولا آدم کم خوابی هستم .

به هر حال این دوره هم با خیلی از دوره های دیگه فرق داره . خدمت در پادگان 02 زیاد آسون هم نیست ولی در مقایسه با پادگان های اموزشی دیگه کمی بهتر هست .

به هر صورت روز ها یکی پس از دیگری میگذرد .


 
سربازی 33
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

دیروز نگهبان بودم دوباره . این بار افسر آشپزخانه بودم و به مدت 24 ساعت فقط درون محل نگهبانی بودم . مسئولیت مستقیم تمام اجناس موجود در یخچال ها و انبار ها ی مواد غذایی و از سوی دیگر طبخ غذا و تقسیم جیره غذایی قسمت های مختلف پادگان .

مسئولیت های نگهبانی در هر قسمتی زیاده ولی اگر کمی دقت و هوشیاری باشه کار ها با سهولت صورت خواهد گرفت . هرچند مسئولیت پذیری در ارتش به گونه ای دیگر هستش ولی این نیز خواهد گذشت و تجربه هایی متفاوت از محیط شخصی گری خواهیم داشت .

 


 
سربازی 36
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام حق

 

شنبه تقسیم شدیم و افتادم دارایی مرکز ٠٢ .

جای چندان بدی نیست ولی هنوز تا آنچه که میخواستم فاصله ها دارد . دیروز هم اولین نگهبانی رو در مرکز ٠٢ تجربه کردم .

روزگار همچنان میگذرد .


 
جمعه
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

باز جمعه ای دیگر رسید ...

 

هنوز هم زیر لب این ترانه را زمزمه می کنم :

 

جمعه وقت رفتنه

موسم دل کندنه

 

...

 

هنوز هم منتظر هستم .


 
سربازی 35
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

امروز در پادگان ٠٢ تهران یه جورایی تقسیم شدیم . هرچند هنوز قطعی نیست .

فعلا افتادم در گردان فجر یا شاید هم گردان نصر .

جای دلخواهم نیست ولی سربازی دوره اجباریه .

 

اگه بشه برم به ارکان و یکی دو جای دیگه شرایط بهتر خواهد شد تا خدا چه خواهد .

 

التماس دعا

 

یا علی


 
سربازی 34
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز نوزدهم رفتم پادگان 02 تهران و البته هنوز یگان خدمتی ام مشخص نشده است .

شاید فردا و شاید چند روز دیگه مشخص شود محلی که باقی خدمت وظیفه ام را باید بگذرانم .

تا بعد

یا علی

 


 
سربازی 33
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

سلام

 

گویا برای ادامه خدمت باید برم پادگان آموزشی ٠٢ تهران البته هنوز امریه خودمو ندیدم و تا نرم مطمئن نمیشم . انشالله خدا به خیر ختم کنه !

 

یا علی


 
جمعه
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

...

...

جمعه وقت رفتنه

...

 

باید رفت !


 
سربازی 32
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

بعد از حدود دو ماه آموزش تخصصی رسته پیاده در مرکز آموزش پیاده شیراز ، به تهران برگشتم و چند روزی باید منتظر بمانم تا یگان خدمتی ام مشخص شود . دوباره یه جورایی استرس برای رفتن به محلی جدید و محیطی تازه . هر چند بنا به شرایطم به احتمال فراون در تهران خواهم ماند ولی زندگی ثابت کرده که هر چیزی ممکن خواهد بود !

 

در حالی که در مرکز آموزش 01 تهران فقط 15 شب در پادگان مونده بودم در مرآپ شیراز 49 شب در پادگان بودم و چهار شب هم در راه . شب ساعت 9 خاموشی و چهار ونیم صبح بیداری بود . هرچند با کم خوابی و بی خوابی مشکل چندانی ندارم ولی برنامه خواب در ارتش از 80 سال پیش تا به حال تغییر نکرده و این در ارتش اصلا عجیب نیست .

 

هر روز کلاس داشتیم و درس های مختلفی رو پشت سر گذاشتیم . به طور کلی آزمون دروس عمومی ( ارکان - زرهی - مهندسی - توپخانه - ش م ه )، دروس تخصصی ( گشتی - زنده ماندن در شرایط سخت - مخابرات -پدافند غیر عامل - نقشه خوانی ) ، جنگ افزار ها و تاکتیک و البته عقیدتی سیاسی پنج آزمونی بود که دادیم و البته نمرات باید بالای 66 از 100 میشد تا بتوانیم صلاحیت گرفتن درجه افسری رو داشته باشیم .

 

بجز روزهایی که نگهبان بودم از حدود ساعت 15 تا 21 مرخصی شهری داشتم و می شد با استفاده از این فرصت در شهر شیراز گشت و البته در تمام روز هایی که مرخصی داشتم از پادگان بیرون رفتم . به هر حال روز ها باید می گذشت . و جالب اینکه در این مدت دو ماه نشد که شب شیراز رو ببینم و همه شب ها در پادگان پیاده بودم .

 

روز های شیراز هم گذشت مانند تمام روز های زندگی !

 


 
سربازی 31
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

سلام

 

دوره کد شیراز هم بلخره تمام شد و امروز صبح رسیدم تهران .

 

انشالله به زودی از این دوره تخصصی دو ماه خواهم نوشت .

 

یا علی


 
سربازی 30
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

 

فرصت تعطیلات به سر رسید و مرخصی میان دوره ام فردا به پایان خواهد رسید و باز دیگر باید نهصد کیلومتر سفر کنم و برای ادامه دوره کد خدمت سربازی عازم مرکز آموزش پیاده شیراز خواهم شد . دوباره باید تا عصر در پادگان پیاده شیراز باشیم و فرصت چند ساعته مرخصی شهری مون رو در فلکه گازو و پارک آزادی شیراز بگذرونیم و اگه حس و حال بیشتری داشته باشیم یه سری بریم زیارت شاهچراغ یا امامزاده سید علاالدین ! گاهی سری بزنیم به حافظیه و غزلی از خواجه بر سر مزارش بخوانیم .

 

حدود دو سه هفته دیگه باید در شیراز باشیم و بعد دوباره منتظر تقسیم مجدد برای ادامه دوره خدمت نظام بشینیم و ببینیم سرنوشت چه برامون پیش خواهد آورد .

 

به نظرم زندگی در تمام لحظات مثل هم هستش و به نوعی این لحظات سخت و آسان و شادی و غم برای امتحان آدم هاست و قطعا در این جور مواقع انسان ها خودشون رو نشون میدن . و جالب اینکه چه دوران غم و چه دوران شادی گذراست و به سرعت زمان می گذرد و روز ها پی در پی می روند .

 

باز هم یه خداحافظی دیگه !

این بار شاید کمتر از 15 روز از تهران دور باشم و البته همه چی به خواست خدا بستگی خواهد داشت . خدایی که در همه حال سعی میکنم شکر گذارش باشم و مطیع دستوراتش !

 

التماس دعا .

 

یا علی


 
جمعه
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ خرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

جمعه وقت رفته

 

موسم دل کندنه

 

 

 

بیش از هر ترانه ای این ترانه را خوانده ام !

 

جمعه ها می آیند و همین طوری می گذرند !!

 


 
سربازی 29
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 

پس از طی 35 روز در شیراز و گذرندان دوره کد پیاده برای چند روز مرخصی به تهران برگشتم . روزهای تکراری و یکنواختی در شیراز گذشت .و البته حدود 20 روز دیگه هم از دوره کدمون باقیست .

 

صبح ها تا ظهر کلاس داریم و بیشتر بعد از ظهر ها بیکاریم . هر چند شیراز شهر توریستی و دیدنی است ولی شرایط دوره خدمت به گونه ای دیگر است و این جاذبه های گردشگری جذابیت زیادی برای من ندارد .

 

به هر حال زندگی هر گونه که باشد میگذرد و روز ها یکی پس از دیگری سپری خواهد شد .

 


 
سربازی 28
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

سلام

 

دیشب حدود ساعت سه رسیدم تهران برای چند روزی مرخصی دارم .

امیدوارم بتونم  از این فرصت استفاده کنم به نحو احسن

فعلا

یا علی


 
سربازی 27
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

هفته ای دیگر گذشت در شیراز .

دوره کد هم دوره ای عجیبه .

به هر حال این نیز میگذرد .

یا علی


 
سربازی 26
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

شیراز

 

بعد از سه هفته تونستم بیام به دنیای نت

 از همه دوستانی که پیام گذاشتند ممنونم .

 

اگر خدا بخواهد بعد ها خواهم نوشت

موفق و پیروز باشین

یا علی


 
خداحافظی
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت

جانم بسوختی و بدل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت

حافظ شراب و شاهد رندی نه وضع توست

فی الجمله میکنی و فرو می گذارمت

روز ها گذشت و گذشت و زمین و زمان چرخید تا به امروز رسید و لحظه رفتن نزدیک شد .

امروز نهم اردیبهشت ماه 1387 خورشیدی و ساعت هفت بعد از ظهر راهی شهر شیراز هستم تا از روز دهم دوره ای دیگر از خدمت سربازی را بگذرانم . دو ماه دوره کد در پادگان شیراز .

هرچند روز های چهاردهم تا هجدهم خرداد ماه جاری تعطیل هست ولی مشخص نیست که با استفاده از این تعطیلات و یا مرخصی های احتمالی بتوانم به تهران برگردم و شاید دو ماه تمام در شیراز بمانم و البته به احتمال زیاد نتوانم وبلاگم رو بنویسم و به دوستان سر بزنم .

یه چیزی هم که یادم اومد برپایی نمایشگاه کتاب تهران بود که امسال نمی تونم شرکت کنم . نمایشگاهی که هر سال حداقل دو سه مرتبه می رفتم . به هر حال همان طور که گفتم سربازی دوره محدودیت هاست .

 

 

روز ها می گذرد و حادثه ها می آید .

 

از صمیم قلب آرزومندم که روز های خوشی داشته باشید .

التماس دعا

 

س. و. میثم کربلائی


 
سربازی 25
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

پوتینهای 20 کیلویی پات میکنن

پالتو های عهد بوقی تنت میکنن

 

ترانه سرباز سندی هرچند دوره اش تموم شده و دیگه سربازی اون طوری نیست ولی باز هم شرایط به گونه ای که شایسته ارتش جمهوری اسلامی ایران باشد ، نیست . نیروهای مسلح ما توانایی این را دارند که استفاده بهتری از تمام نیرو های خودش ببرد که هم در این میان هم خود آجا و هم سربازان استفاده خواهند برد .

در روایتی از حضرت امیر علیه السلام در معنی نظم آمده است که قرار گرفتن هر چیزی در جای خود نظام است و با توجه به این تعریف در نظام نیرو های مسلح باید کار ها شود تا به نظم برسیم . مثلا پزشک وظیفه ای که توانایی کار کردن در بهداری و استفاده کردن از تجربیات اش هست نباید مثل یک لیسانس رشته فنی یا انسانی با او برخورد شود .

نمونه دیگر هم تخصصی کردن ارتش هست . خیلی ها علاقمند هستند تا به طور رسمی در ارتش خدمت کنند و توانایی های بدنی و روحیات ذهنی این کار را هم دارند و قطعا کسی که با علاقه به رشته ای بپردازد موفق تر خواهد بود و این نیرو های حرفه ای می توانند بسیار موثر تر از منی باشند که اگر هم بخواهم توانایی هایی محدود دارم و توانم اجازه حضور مثمر ثمر نخواهد داد . و یا اینکه اگر از من در رشته ای که تخصص دارم استفاده کنند بهتر نمی توانم خدمت انجام دهم و البته با طیب خاطر بیشتر ؟!

مثلا با به کارگیری یه تحصیل کرده رشته الهیات در هر یگان آموزشی می توان روحیات معنوی بچه ها رو براحتی بالا برد . یا تفکیک کردن سربازان بر اساس رشته های تحصیلی که باعث خواهد شد در دروان خدمت از حداقل امکانات برای بهره برداری از تجربیات شغلی هم استفاده ببرند . به عنوان نمونه هم تختی من که فارغ التحصیل جامعه شناسی بود و ما در مورد درس های دانشگاه اصلا صحبتی نداشتیم و هرگاه هم حرفی بود از شرای دانشگاه و محیط و استادان بود نه درس ها و دانسته ها !

به هر حال این دوران خدمت به پای اکثر پسران این مرز و بوم نوشته شده است و راهی است که باید رفت ولی ای کاش کسانی که می توانند به نحوی تغییراتی در نظام ارتش ایجاد کنند که هر دو طرف بهره کافی ببرند و این روز های خدمت همانند روز های دانشگاه باعث بالا بردن دانش فنی هر سربازی گردد تا بتوانیم مملکتی آباد داشته باشیم و به آن افتخار کنیم .

 

 

 


 
سربازی 24
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز صبح بار دیگر و شاید برای آخرین بار رفتم به پادگان 01 و با ورود به پادگان و دیدن کسانی که تازه اومده بودند برای آموزشی و شروع سربازی خاطرات تلخ و شیرین این دو ماه اخیر برایم مرور شد . هرچند یه حس دیگه داشت ولی مثه روز اول دلم گرفت ! تازه خودم هفته دیگه همین موقع رفتم یه شهر دیگه و یه محیط و دوران تازه ای را تجربه خواهم کرد ، باز هم برای دیگران از خودم بیشتر دلم گرفت .

برخورد گرم تر و صمیمی تر جناب کاویانی دلگرمی زیادی برام داشت . هرچند نسبت به اینکه دوره کد شیرازم حسی ناشی از ترحم بهم داشت . جناب فرجی و سرگروهبان رضایی و اسلامی هم مثه همیشه توام با لبخند و مهربانی برخورد کردند .

همیشه آدمی بودم که در گذشته سیر میکردم و به دنبال شخصیت های خاطره هام بوده ام ولی این بار متفاوت تر هست . معمولا کمتر کسی است که بخواهد و بتونه برای بازگشت به گذشته به پادگان برگرده و من امروز تنها پس از یک روز برگشتم به 01 .

کمتر از یک هفته فرصت دارم تا رفتن به پادگان شیراز و شروع دوره ای تازه از زندگی . اگر موقعیت درست باشه شاید اونجا تنها نمونم و همسرم رو هم برای این دوره دو ماهه به شیراز ببرم تا خونه رو در اونجا درست کنیم . هرچند بیشتر از من برای او سخت است ولی با هم بودن مزه تلخ تنهایی رو شیرین خواهد کرد .

روز های به تندی میگذرند و این دوران هم تمام خواهد شد .

از همه دوستانی که محبت می کنند و با نظرات زیباشون باهام همراهی می کنند سپاسگذارم .

آرزو دارم همواره سعادتمند و پیروز باشید .


 
سربازی23
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد...
 در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت
و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد
 ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد
 
بیخود نیست که میگن خاطرات سربازی رو نمیشه تا آخر عمر فراموش کرد .


 
سربازی 22
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

بنام خدا

از : مرکز آموزش 01 آموزشی

به : مرکز آموزش پیاده - فرهنگی - شیراز

موضوع : وظیفه میثم کربلائی

رسته : پیاده

کد : 11110 ( عملیات پیاده )

یاد شده آموزش دوره 41 لیسانس و فوق لیسانس را به پایان رسانده است و به وی ابلاغ شده است خود را جهت طی دوره تخصصی پیاده به آن یگان معرفی نماید .

تاریخ معرفی : 1387/02/10

فرمانده مرکز آموزش 01 نزاجا : سرتیپ 2 ستاد علیرضا شناس خوش

متن معرفی نامه اعزام به شیرازم بود برای دوره کد . جالب اینکه تا حالا که می نویسم از یگان 714 هیچکس به شیراز اعزام نشده و تمام دوستان نزدیکم در شهری غیر شیراز بودند . گل بود به سبزه نیز آراسته شد .

به هر حال رفقا و دوستان جدیدی اضافه خواهند شد و با کسانی که دو ماه باهاشون بودم یکجا نخواهم بود .

میثم مهدوی نصر ، علی غلامرضایی ، میریوسف حسینی کذرجی ، مهدی وارسته ، میلاد کریمی دماوندی ، مهرداد مقیمی ، محمدرضا کمالی پور ، علی باقرزاده ، محمد صبریفر ، محمد توکلی ، محمدرضا شبانپور ، حمید قاسم زاده اقدم ، مسعود اصالت منش ، مهرداد صنعتی طراح ، سعید حق دهقان ، رضا عابدین پور ، مهدی بریری ، محسن نظربلند ، حسین حجتی سبحان ، رضا خادم الحسینی ، مسلم ابراهیمی ، احسان ایزدی خواه ، محمدرضا معمار ، سید مهدی فرزامهر ، علیرضا نیازی ، سعید بناساز ، سعید بهرامی ، حمیدرضا اکبری ، مسعود خاوری ، امیرحسین رجبی و خیلی های دیگه که در کنار هم دوران آموزشی رو در پادگان 01 گذروندیم .

 


 
سربازی 21
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

از قدیم گفتن هرکی از هرچی بترسه سرش میاد .

همونی شد که ازش میترسیدم .

دوره کد افتادم شیراز و شدم عروس میدون نبرد !

باید 10/2/1387 خودمو به پادگان شیراز معرفی کنم برای آموزش دوره کد رسته پیاده !

بین تهران و اصفهان و شیراز و بروجرد از همه دورتر نصیبم شد و این یعنی حدود دو ماه دوری از تهران . منی که دانشگاه ملی گرگان رو به دلیل دوری راه نرفتم تا اینجا بمونم حالا برام قطعا خیلی دشواره رفتن دوره اجباری به شیراز ولی این نیز خواهد گذشت . اگه اتفاق خاصی نیوفته مدت ها اینجا رو هم نمیتونم بروز کنم ولی خدا کریمه شاید ورق برگشت و همین جا موندگار شدم . راستی دوستای شیرازی یه آماری از اوضاع شهرشون بدن . آب و هوا و وضعیت جغرافیایی پادگان و جاهای سیاحتی شهرشو رو اگه ممکنه برام بگن .

موفق باشید و سعادتمند

یا علی


 
باغ و تماشا
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

دوریه بین من و تو دوری باغ و تماشاست

دوریه بین و من و تو دوری ماهی و دریاست !

 

بهار بود ، پنج سال پیش ، در کنار دوست خوبم مهدی صالحی با هم این ترانه رو می خوندیم و می نواختیم و چه عالی گیتار میزد و میخواند و چقدر دوئت زدن با او جالب بود . روحیاتمون کاملا متضاد بود و نوع کاری که میکردیم . من عاشق ملودی بودم و اون هم دقیقا از روی نتو ریتم های چهار چهارم و اون عاشق آکورد گرفتن و ریتم شش و هشت !! و البته ماه ها با هم تمرین میکردیم بدون اینکه اختلاف سلیقه ها باعث بشه که نتونیم با هم کار کنیم .و این مهمترین فاکتور کار گروهی است .

 

 

تابستون پارسال آخرین باری بود که با هم تمرین کردیم و انقدر زندگی دست و پامون رو بست که دیگه نشد ادامه دهیم . الان مدت هاست که تمرین نکردم .

 

هوای بهار ، هوای دیگریست . اگه تهران باشم و فرصت کافی داشته باشم باید دوباره شروع کنم گیتار زدن رو و این بار متفاوت تر از قبل . باید چیزهای دیگری یاد بگیرم .

فردا روز دیگریست .


 
سربازی 20
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز دوره آموزشی مون تموم شد .

دو ماه در مرکز آموزشی 01 نزاجا .

دوشنبه باید بریم پادگان 01 تا برگه های امریه مون رو بگیریم تا مرکز بعدی که باید اعزام شویم مشخص گردد . شاید تهران و شاید هم اصفهان یا شیراز و یا بروجرد ! به مدت دو ماه دوره کد !

قطعا هر کسی دوست داره شهر خودش باشه و من هم !


 
جمعه های غمگین
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه غمگین می بینم ...

 

 

جمعه های زیادیست که نتونستم بنوازم ملودی های زیبای منفرد زاده رو !


 
سربازی 19
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

شنبه سی و یکم فروردین ماه روز آخر دوره آموزشی مون هست و جشن سردوشی پایان دوره در این روز برگزار میشود و شاید در همین روز مشخص گردد که برای ادامه دوران سربازی باید به کجا برویم .

امروز هم برابر روز ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و همچنین بزرگداشت نیروی زمینی . این روز رو به تمام پرسنل پایور و وظیفه آجا تبریک می گم . هرچند که نه این روز برای من که اکنون سربازم و نه روز دانش آموز و نه روز دانشجو در دوران تحصیل چه در مدرسه و چه در دانشگاه تفاوت چندانی با باقی روز ها نداشت .

این چند روز آخر اموزشی بیشتر بچه ها از همدیگر شماره تلفن و آدرس و ای دی می گیرند تا بلکه پس از پایان دوران با هم در تماس باشند یه جورایی مثه آخر سال مدرسه است که هم همه خوشحالند از تمام شدن یه مقطع تحصیلی و هم ناراحت بابت جدا شدن از دوستانی جدید . این دوره هم مثه همه دوران ها سپری خواهد شد .


 
سربازی 18
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

این چند روزه پایان دوره آموزشی رو می گذرونیم از طرفی خوشحالی بابت تمام شدن یک مرحله دیگه و از طرفی اضطراب برای ادامه دوره خدمت ! یه جورایی مثه همون استرس قبل از اعزام در وجود آدم موج میگیره و من هم همیشه کم طاقت بودم برای فهمیدن آینده !

قبلا هم گفتم که بعد از دوره آموزشی باید دوره کد رو بگذرونیم و احتمال این هست که برای این دوره مدتی رو در شهرستان طی کنیم و حتی احتمال داره که اصلا کد نخورم و بلافاصله بعد از آموزشی به یگان محل خدمت مراجعه کنیم . مسلما هر کسی دوست داره در شهر خودش خدمت کنه و من هم مثه خیلی ها دوست دارم این دوره خدمت رو در تهران بگذرونم و البته با مشخص شدن محل خدمتم بتونم به کارهام هم برسم . همه چیز به خواست خدا بستگی داره و توکل من هم بر خداست .

به هر حال روز ها یکی پس از دیگری میگذرد و مثه تمام دوران قبل دوستانی جدید و خاطراتی به یاد ماندنی می شوند و پس از هر مرحله ای ، مرحله ای دیگر خواهد رسید .

موفق و سعادتمند باشید .


 
سربازی 17
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

هفته گذشته ، هفته سختی بود برام . تقریبا رسیدیم به آخر دوره آموزشی و استرس ها کمی بیشتر شده . آزمون های آخر دوره تا حدودی به خوبی پشت سر گذاشته شد و حالا لحظه شماری می کنم برای روزی که تقسیم میشیم و از پادگان 01 نزاجا به جای دیگری خواهیم رفت و به احتمال بسیار زیاد باید برای دوره کد آماده شویم . دوره ای که در چهار شهر تهران و اصفهان و شیراز و بروجرد خواهد بود و به احتمال فراوان در شهری بغیر از تهران خواهم بود . هر چند هنوز هم امید دارم تا شرایطی پیش بیاد تا در تهران بقیه دوران خدمت سربازی رو بگذرونم ولی فقط باید خدا کمکم کنه . همون طوری که تا کنون همواره در تمام مراحل زندگی بهم لطف داشته و من هم همیشه نا سپاس بودم . برام دعا کنین !

دیروز دوباره گروه آماده داشتیم و بمدت 24 ساعت با تجهیزات بودیم و آماده برای هر اتفاقی ولی این بار بسیار راحت تر از آماده قبلی گذشت خوب آدم موجودیه که با هر شرایطی کنار میاد و سازگاری پیدا میکنه . مرتبه قبلی تا یک هفته تمام بدنم درد گرفته بود ولی این بار شرایط بهتر بود .

از فردا شنبه باید برای مراسم سردوشی و رژه پایانی تمرین کنیم و روز شمار پایان دوره آموزشی کم کم به عدد صفر میرسه ولی کو تا 18 ماه دیگه که مونده ...

موفق باشید همیشه

یا علی


 
سربازی 16
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز روز آزمون عملی تیراندازی بود . میدان تیر پادگان 01 نزاجا در چند کیلومتری تهران و در محلی به نام تلو ( تلفات لیسانس وظیفه ) واقع است . همیشه برای این روز استرس و اضطراب زیادی وجود داشته و از شانس من روز قبلش هم نگهبان بودم و استراحت کافی نداشتم و اصلا آمادگی کامل نداشتم و باز هم از شانسی که من دارم قبل از تیراندازی حدود سه ساعت هم با جمعی از دوستان مشغول بیگاری یا همون همکاری بودیم و این سبب تضعیف قوای جسمانیمون شد . بلافاصله بعد از رسیدن به پادگان هم رفتیم سراغ دژبانی و مهر کردن دفترچه مرخصی و اومدن به خونه برای کمتر از 10 ساعت استراحت و شارژ شدن برای فردا صبح !


 
سیزده بدر
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

سیزدهمین روز سال 1387 خورشیدی هم می گذرد . به نوعی آخرین روز تعطیلات نوروزی ! هرچند عید امسال به گونه ای دیگر بود برایم ، چرا که بیشتر از دید و بازدید های عید در پادگان بودم و در محیطی متفاوت نوروز را گذراندم . تجربه ای جدید بود .

ترم های دوم دانشگاه رو همیشه از هفته آخر فروردین شروع میکردم و بعد از امتحانات ترم اول و انتخاب واحد که معمولا اواخر بهمن ماه بود حدود دو ماه تعطیلی بود و تعطیلی های عید زیاد به چشم نمی اومد ولی حالا مرخصی های ده ساعته بعد از ظهر تا صبح فردا هم با استقبال روبرو میشه .

به هر حال امیدوارم نوروز خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال سرشار از موفقیت و سعادتمندی در پیش رو داشته باشید .


 
عید
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

امروز

دوم فروردین ماه

همیشه عید از این روز برایم آغاز گشته است .

...

چرا ؟

 


 
سال 1387 هجری خورشیدی
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شخصی

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول حول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الاحال

سلام نوروزتان پیروز

فصل زمستان با تمام هیمنه و هیبتش رخت بربست و جای خود را به بهار زیبا و پر لطافت

بخشید. درک زیبائی‌های بهار و بهره‌مندی از نعمت‌هائی که در این فصل به انسان‌ها ارزانی

 می‌شود؛

آدمی را به شناخت و سپاس وامی‌دارد.

بهار تولدی است دوباره و تجدید حیاتی است در میان موجودات و آفریدگان.

سال خوبی داشته باشید



 
سربازی 15
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

از صبح دیروز تا صبح امروز نگهبان بودم .دو ساعت نگهبانی و حدود چهار ساعت استراحت که در واقع استراحت همیشه از دو ساعت هم کمتر میشد .

تجربه جالبی بود و کمی سخت ! و البته یک بار دیگر هم در چهارم فروردین نگهبان هستم و تا اون موقع مرخصی !


 
سربازی 14
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

گروه آماده یکی از وظایف نیروهای مسلح است که به منظور کم کردن خسارات ناشی از حوادث غیر مترقبه اعزام می شود .

و وظیفه حفاظت از محل حادثه و کمک رسانی و امداد و کمک های اولیه بر عهده یگان آماده است .

در دوره آموزشی حداقل یک بار این موضوع را تجربه می کنیم و به مدت 24 ساعت با تجهیزات و پوتین به پا هستیم و با پیش دادن به سرعت خود را به محل مورد نظر می رسانیم .

شنبه گذشته عضوی از گروه آماده بودم و تجربه ای سخت را پشت سر گذاشتم . واقعا کار نیروهای امداد بسیار سخت است همچنین نیروهای آتش نشان که این روز ها هم با توجه به نزدیک شدن به چهارشنبه سوری کارشون بیشتر شده است . شخصا آمادگی این کار رو نداشتم و برای سریع اقدام کردن کار سختی رو داشتم ولی خدا رو شکر این هم بخیر سپری شد .


 
سربازی 13
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

در نیروی زمینی ارتش ج.ا.ا. برخی از رشته ها برای ارتش ارزش بیشتری دارد و برخی از رشته کابردی برای ارتش ندارند و باید دوره آموزشی دو ماهه دیگری ببینند که به آن دوره کد می گویند . البته فقط در مقطع لیسانس و برای مقاطع بالاتر دوره کد وجود ندارد . رشته هایی که دوره کد ندارند عبارتند از :

1. عمران

2. کامپیوتر

3. بهداشت

4. پرستاری

5. دامپزشکی

6. علوم آزمایشگاهی

7. حقوق

8. حسابداری

9. امور بانکی

10. معماری

11. پرتوشناسی

12. هوشبری

13. میکروبیولوژی

14. روانشناسی

15. بینایی سنجی

16. شنوایی سنجی

17. مهندسی پزشکی

18. برق الکترونیک

 

البته این موارد بستگی به نیاز ارتش دارد و ممکن هست برخی از افرادی که در این رشته ها مدرک دارند هم دوره کد بروند و همچنین در صورت کمبود نیرو در این رشته ها از دیگر رشته ها هم نیرو جذب می شود و این احتمال وجود دارد که من هم دوره کد نروم و در این صورت وضعیتم زودتر مشخص خواهد شد .


 
سربازی 12
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

از امروز تعطیلات نوروزی شروع شد .

این اولین تعطیلات نوروزی است که در حین تحصیل نیستم و بالمآل حال و هوای دیگری دارد !

دوران سربازی از برخی جهات بسیار جالبه ! وقتی پا از پادگان بیرون میذاری دنیا یه شکل دیگه ای میشه محدودیت ها کمتر میشه و زندگی به نوبه ای دیگر !

در دوران تعطیلات دوبار نگهبان هستم و در نتیجه زیاد از حال و هوای پادگان دور نخواهم بود .


 
سربازی 11
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

دوران سربازی دوران محدودیت هاست .

این جمله رو خیلی بهمون میگن . در مورد خیلی چیز ها هم صادقه !

یک کلاس توجیهی در مورد قوانین و مقررات داشتیم و بیشتر حرف در مورد این بود که نیروهای مسلح طبق قانون و آیین نامه انضباطی حق شرکت در تشکل ها و احزاب سیاسی را ندارند و در موقع انتخابات نباید برای هیچ گروهی فعالیت کنند .

اجرای صحیح این قانون بسیار برای سلامت سیاسی جامعه مفید خواهد بود و البته این مسئله حداقل در پادگان 01 نزاجا بسیار اجرا می گردد به گونه ای که جو و محیط این مرکز آموزش به شدت غیر سیاسی است و البته یکی از دلائل اصلی آن کمبود وقت و فرصت و همچنین نبودن امکانات برای بدست آوردن اطلاعات است .

به نحوی که حتی برای شنیدن نتیجه های بازی های فوتبال و سایر رقابت های ورزشی باید تا زمان استراحت صبر کرد .

حتی این محدودیت ها شامل مسائل مذهبی هم می شود . شنبه گذشته که برابر آخر صفر بود جز گروه آماده بودم و در پادگان اصلا خبر خاصی از مراسم های عزاداری مرسوم نبود . و این روز با روز های دیگر سال فرقی نداشت .

به هر حال دوره محدودیت هاست دیگر !


 
سربازی 10
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

باز هم از سربازی و پادگان 01 نیروی زمینی ارتش ج. ا. ا. ....


 
سربازی 8
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
از اصلی ترین نکات هر فرد نظامی شناختن سلسله مراتب فرماندهی خود و دستور گرفتن و اجرای فرامین ایشان هست .
 
سربازی 9
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
 سلام دوستان
امروز هم مرخصی نصیبم شد و بدجوری این مرخصی ها باحاله .
تا شنبه صیح در مرخصی هستم و امیدوارم بتوانم مطالب جالبی از دوران سربازی برای اینجا بنویسم .
 
موفق باشید
 
سربازی 6
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
امروز هم برای کمتر از 10 ساعت مرخصی دارم اگه فرصت کنم خواهم نوشت
 
سربازی 5
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

بیستمین روز خدمت سربازی هم گذشت .


 
سربازی 7
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

روز های سربازی یکی پس از دیگری می گذرد و خاطرات تلخ و شیرین دیگری ثبت می گردد .


 
سربازی 4
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

صبح چهارشنبه حدود ساعت هفت و هشت رسیدیم در پادگان 01 نزاجا


 
سربازی 3
ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی
امروز پنجم اسفند ماه هست و آغاز دوره ای دیگر از زندگی !
 
وقتی که زمان ایستاد !
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

 

 

 

جمعه ها خون جای بارون میچکه


 
سربازی 2
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

به نام حق

 

با اومدن برگه سفید اعزام به خدمت ، دیگه شمارش معکوس شروع دوره ای دیگر از زندگی آغاز شد .


 
سربازی
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

بسمه تعالی

سازمان وظیفه عمومی

برگه اعلام محل مراجعه مشمولان جهت اعزام به خدمت

 

 

با تشکر از آمادگی جنابعالی جهت پیوستن به نیرو های مسلح جمهوری اسلامی ایران بدینوسیله محل مراجعه شما به شرح ذیل اعلام می گردد :

محل مراجعه : سازمان وظیفه عمومی ناجا - معاونت وظیفه عمومی تهران بزرگ

تاریخ مراجعه : ۵ اسفند 1386

کد آموزش : ۳۵

آدرس مراجعه : تهران - میدان سپاه - سازمان وظیفه عمومی ناجا

 

 

هفته دیگه اعزام میشم به خدمت وظیفه ، خدا به خیر بگذرونه !

یا علی


 
سیصد
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

این پست سیصدمین مطلبی است که در اینجا می گذارم .


 
پرشینبلاگ
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

به نام خدا

 


پس از مدت ها پرشین بلاگ با ظاهری جدید و امکانات جدید برای خدمات بهتر راه اندازی گشت . با سپاس فراوان از مسئولین پرشینبلگ و خصوصا جناب آقای دکتر بوترابی امیدوارم که مسئولین سایت پرشینبلاگ و کابرانش همواره موفق و پیروز باشند .

یا علی


 
جمعه
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

جمعه ای دیگر گذشت ! و چه روز عجیبی است این جمعه ! بعد از مدت ها امروز نتوانستم جمعه را بخوانم و بنوازم و بسوزم با یاد و خاطره های قدیمی ! که چه سیاه است جمعه ها تا آن جمعه موعود بیاد و پایانی باشد بر باران خون ! این هفته گیتارم نبود و چه سخت من عادت کردم به أن و حالا که شکسته
،  من هم شکسته ترم !  و این ترانه را تا جمعه ای که منتظرش هستم میخوانم :

عمر جمعه به هزار سال میرسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه

آدم از دست خودش خسته میشه با لبهای بسته فریاد میکنه

داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه !

چقدر دلم تنگه ! این جمعه های سیاه کی تموم میشند ؟ خدایا دیگه خسته ام ! بعضی از حرف ها و شعر ها و نوا ها چقدر قریب اند برایم ! انگار سالهاست که بر لبهایم زمزمه میشوند مطمئناً از درون فطرت آدم ها بیرون آمده اند که این گونه آشنا هستند ! یکی همین ترانه جمعه است ! از اولین دفعه ای که شعرش را فقط خواندم تا موقعی که بعنوان دومین آهنگی که تمرین کردم و بسیار دفعاتی که زدم تا در وجودم رسوخ کرد تا شنیدن سوت های زیبای فرهاد در ابتدای ترانه که با تمام وجودش این ترانه را اجرا میکرد و از حفظ شدن این آهنگ و اجرای هر روزه اش و یاد گرفتن سوت ! و نیز فهمیدن چگونگی اجرایش در سالهای نه چندان دور دهه پنجاه و اجراهای مجددش و اثراتش چه ها در من گذشت که این جمعه بدون زمزمه جمعه بسر نمیشود و ...

مطلبی بود که در نیمه شب جمعه هجدهم بهمن هشتادویک نوشته بودم و گویی هنوز تازه است .


 
عکس
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: شخصی

meysam karbalaee

گلی که ....