سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

دکمه شادی/دکمه غم
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

صدا و سیمای جمهوری اسلامی مردم را ربات‌های بی‌احساسی تصور کرده است که در وجودشان دکمه‌ای برای شادی و دکمه‌ای برای غم دارند. هر وقت اراده کند با پخش چند مداحی و مارش عزا و آهنگ از کرخه تا راین و بوی پیراهن یوسف، می‌تواند دکمه‌ی غم را بفشارد و مردم را غمگین کند و غمگین جلوه دهد و در ابتدای خبر ۲۱، گوینده‌ی خبر بگوید: «ایران اسلامی، امروز غرق در ماتم و عزا بود» و به محض این که صدا و سیما اراده کند، با پخش چند نماهنگ شاد و عکس گل و بلبل و نورافشانی، دکمه‌ی شادی را بفشارد و مردم را که تا قبل از اذان مغرب غرق در ماتم و عزا بودند، به یک‌باره از خود بی‌خود کند و در دل‌های خلایق به زور ادخال سرور کند.

نمونه‌ی این نبوغ صدا و سیما را می‌توانید امروز (سالروز شهادت امام عسگری –علیه‌السلام-) مشاهده کنید که چگونه تا قبل از اذان مغرب مارش عزا پخش می‌شود و به یک باره پس از اذان مغرب برای مناسبت مجعول و من‌درآوردی آغاز ولایت امام زمان انواع آهنگ‌های شادی‌آفرین و کلیپ‌های مهیج پخش خواهد شد.

در عالم هنر اصطلاحی به نام «Fade» و به معنای ناپدید شدن تدریجی وجود دارد. مراعات دو مفهوم «Fade in» و «Fade out» برای شروع و پایان آهنگ و تعویض دستگاه‌های موسیقی، به منظور برقراری هارمونی و رعایت گوش‌نوازی صوت در تولید یک اثر هنری موسیقی از اصول کار است. مگر مواردی که آهنگ‌ساز شروع با گام بالا و تغییر ناگهانی دستگاه را بدون مقدمه، برای وارد آوردن شوک و ارائه‌ی یک پیام خاص به مخاطب در نظر داشته باشد. در غیر این صورت موسیقی به جای گوش‌نواز بودن، گوش‌خراش و خارج از دستگاه خواهد بود و شنوندگان به جای درک مطلوبیت و آرامش، دچار آشفتگی و اضطراب می‌شوند.

چگونه باور کنم یک غم و ماتم ریشه‌دار که ایران اسلامی غرق در آن بود، به صرف پخش اذان به یک شادی و سرور ریشه‌دار دیگر تبدیل می‌شود که دوباره ایران اسلامی غرق در آن خواهد شد. شما یا مفهوم غم و شادی را نمی‌دانید یا مفهوم غرق شدن را.

نقل از سایت شهروند دردمند

 


 
مشرق‌زمین گهواره تمدن
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

سیاست جنگ‌افروزی غرب را درک کنیم:

 

[داریوش] آرزویش آن بود که پس از آن با صلح و صفا بر آنچه در اختیار دارد فرمان براند، ولی سنت و مقدر چنان است که درامپراطوریها هرگز آتش جنگ مدت درازی فرو ننشیند؛

دلیل این مطلب آت است که بلاد تسخیر شده باید مکرر در مکرر از نو مسخر شود، و پیروزمندان، در ملت خود، هنر جنگیدن و در اردو و میدان جنگ به سر بردن را زنده نگاه دارند؛

چه هر آن ممکن است زمانه نقشی تازه بر آرد و امپراطوری تازه‌ای در برابر امپراطوری موجود قیام کند.

در چنین اوضاع و احوال، اگر جنگی خود به خود پیش نیاید، ناچار باید آن را بیافرینند؛

به همین جهت بر نسلهای متوالی واجب است که بر دشواریهای جنگ و خونریزی خو کنند، و از راه تمرین و تجربه دریابند که چگونه از کف دادن جان و مال در راه نگهداری میهن را آسان شمارند.

 

ویل دورانت/تاریخ تمدن/جلد اول:مشرق‌زمین گهواره تمدن/پارس:2- شاهان بزرگ/ص.411

نقل از اینجا


 
صبر و انتظار
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

امام صادق علیه السلام می فرمایند: عند فناء الصبر یاتی الفرج.

صبر که تمام بشود فرج می آید...

صبر که تمام بشود......

 

نقل از وبلاگ آوای درون


 
در حیرت
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

حتما این جمله را خیلی شنیده اید که منشاء مشکلات ایران وعقب افتادگی اش سوء مدیریت یا مدیران نالایق و ناکارامد است. چنین نگاهی درباره مشکلات ایران درست و به جا است، اما فقط بخشی از واقعیت را بیان می کند. نیمه دیگر ناکار آمدی نظام تصمیم گیری و اجرا در ایران کارمندان و کارشناسان منفعل و ترسو است. کارمندان و کارشناسانی که شهامت ایستادگی در برابر تصمیم های غلط یا شتاب زدگی در اجرا را ندارند و به روزمرگی و گذران روزگار دچار شده اند.

شاید از زاویه‌ای دیگر، این بخش از ماجرا از نقش تصمیم گیران سطح بالا در اداره امور کشور مهم‌تر باشد. در واقع، آنچه مدیران رده بالایی بر اساسش تصمیم می گیرند ناشی از اطلاعات و داده هایی است که کارشناسان سطح پائین یا میانی در اختیارشان می گذارند. از طرفی هم،  دستورات مدیران رده بالا تنها به واسطه‌ی پیگیری و تلاش کارمندان سطوح پائین اجرایی می‌شود. همین ارتباط دو سویه‌ی تصمیم سازی و اجرا، نقش مهم و کلیدی به کارشناسان سطح پائینی داده و آنها را به مثابه دست ها و پاها یا چشم‌ها و گوش‌های سازمان ها و اداره های دولتی کرده است.

حال اگر این منشاء ورودی اطلاعات لازم برای تصمیم‌گیری یا دروازه‌ی خروجی برای اجرای تصمیم‌ها فقط مطابق میل و سلیقه مدیران بالایی عمل کند، نه تنها بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها از اساس اشتباه  خواهد بود، بلکه بسیاری از کارها بر خلاف منافع ملی و جایگاه بین‌المللی آن خواهد شد. آنچه باعث این تفاوت می‌شود، شهامت و احساس مسئولیت کارشناسان و کارمندان در اداره و اجرای امور کشور است.

متاسفانه بسیاری از کارمندان  و کارشناسان ما همین دو خصوصیت اثرگذار در مناقع بلندمدت کشور را ندارند. یعنی یا آنچنان به حقوق سر ماه دلخوش کرده‌اند و در زندگی مملو از قسط و چک و پس انداز غرق شده‌اند که آرمان‌هایشان را در دفاع از منافع مردم و کشور فراموش کرده‌اند یا آنقدر از آینده شغلی و کاری خود می‌ترسند که جرئت ایجاد تغییر یا ایستادگی در برابر تصمیم‌های اشتباه مدیران بالایی را ندارند. به نوعی بدنه‌ی دولت دچار نوعی رخوت و بی‌تفاوتی نسبت به تصمیم‌ها و سیاست‌های مدیران سازمان‌ها و اداره‌های خود شده‌‌ است. چنانچه بسیاری از کارمندان اولویت خود را تأمین معاش می‌دانند و دفاع از منافع ملی و حفظ بیت المال برایشان شعاری تو خالی و پوچ است.

نمونه‌های بسیاری از اتخاذ و اجرای تصمیم‌های اشتباه و واکنش کارمندان و کارشناسان را در جایی که کار می‌کنم به وضوح دیده‌‌ام. با اینکه بسیاری از کارکنان محل کارم آدم هایی مؤمن و سالم هستند، وقتی پای تصمیم‌های اشتباه به میان می‌آید یا خود را مبرا از هر مسئولیتی می‌دانند یا جرئت بیان نظر و انتقاد خود را ندارند. این طور مواقع هم ضرب‌المثل‌های زیادی در زبان فارسی هست که به کمک بی‌مسئولیتی و انفعال کارمندان می‌آید. مثل‌هایی از قبیل «ما ماموریم و معذور»، «ما فقط مرده شوی هستیم»، «زبون سرخ سر سبز را به باد می‌ده» و از این جور ضرب المثل‌های رایج و نادرست.

نقل از اینجا


 
ضرب الاجل
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

زمان تا وقتی که رهاست، زمین موات است. زمین برای به کارگیری نیازمند فرایند آماده‌سازی و قطعه‌بندی است و زمان نیز از چنین فرایندی مستثنا نیست. آن چه لحظه لحظه‌های فرّار زندگی را به بند می‌کشد و در راستای رسیدن به نتیجه‌ای زنجیر می‌کند، داشتن هدف و برنامه است.

مرگ، آخرین ددلاین زندگی است و کسی که ضرب‌الاجل‌های متعددی را با هدف و برنامه‌ریزی مشخص و به منظور رسیدن به حداکثر اثربخشی و کارایی طی کرده باشد چه اجل شیرین و فرجام خوشی خواهد داشت.

نقل از اینجا


 
برد و باخت
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

در این برد و باخت _زندگی_ کسی مساوی نمی کند.

نقل از اینجا


 
رنگ خدا
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: وبگردی

 

صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ*

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، سعادت شما در کمال شماست. و کمالِ شما سعی‌یی است که برای رسیدنِ به خدا می‌کنید. رسیدن به خدا، یافتن نهایتِ شباهت است به خدا و نه خدا شدن. به صفات الهی «رنگ گرفتن» است. و از رنگ‌های او این است که چشمانت نخوابند و سنی بر تو نگذرد!

ای مؤمنان! قم اللیل الّا قلیلا. نه یک شب، تمام شب‌ها. چشمانِ شما باید ببینند و بشناسند و بکاوند و بفهمند. بگذارید دشمنان از بیداری شما غیض بگیرند!

ای مؤمنان! مبادا که سنی بر شما بگذرد و پیری و فرتوتی بر شما غلبه کند و محافظه‌کار و ترسو بشوید! مؤمن کسی است که در هفتاد سالگی هم بگوید اگر مرا هفتاد بار بکشند و دوباره زنده کنند دست از تو برنمی‌دارم!

بگذارید دشمنان از تماشای غیرت و عصبیت شما ترسان شوند و چاره بجویند!

خداوند شاهد است. فرشتگان و فرستادگانش شاهدند. روز بزرگ جمع، اعضایتان گواهی خواهند داد. این همه گواه برای تو که تنهایی نمی‌ترساندت؟ روزی که گناهکاران و کافران و منکران را لال و کور به صحنه می‌آورند که قدرتِ دفاع از خود ندارند خشوعی در دل شما پدید نمی‌آورد؟ که صورت‌هاشان أسود است؟ و از سیمای کسانی‌که ایمان آورده و الصالحات به جا آورده و به حق هدایت کرده است همه رنگی از خدا دارند و شادمانند و مسرور و راضی از وعده‌ی خدا و خدا راضیست از ایشان تکانتان نمی‌دهد؟

کدام رنگِ دنیوی است که ماندگار است و با خود توانِ بردنش را دارید؟

 

نقل از اینجا


 
می‌خواهم تا آخر سال حالم خوب باشد
ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

زندگی که بازی گل یا پوچ نیست، هست؟ نفس کشیدن، تپیدن قلب. بلند شدن ناخن‌ها، موهایی که می‌ریزند هر روز. چرب می‌شوند مدام. هست؟ اصلاً هر بازی که تو بگویی، حتی از این بازی‌های جدید؛ اسم‌شان هر چی. هست؟

بیا اصلاً برویم از اینجا. برویم به آن جزیره‌ی عجیب غریبی که دیدیم. همان که مرد می‌گفت یکی را تبعید کرده بودند آنجا و دانیل دفو از روی آن رابینسون و جمعه‌اش را پرداخته. توی همان غار کوچک پناه بگیریم؟ هر چه داریم را بار بزنیم ببریم. بدون کتاب که نمی‌شود، می‌شود؟

بیا اصلاً جایی نرویم. زندگی که بازی نیست، هست؟ ما هم بازی نکنیم. تو فقط همین‌قدر صبور باش. همین‌قدر مهربان. من هم نور باشم. همه چیزت. من کم بیاورم گریه کنم، تو بوسه باشی و گرما، بدوی در خونم. خون در چشم بر هم زدنی بدود به تمام وجودم.

بیا اصلاً زندگی کنیم. دارد بهار می‌رسد...

 

 

نقل از وبلاگ مرا آفرید آنکه دوستم داشت

 


 
دلواپسی‌
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی


دلواپسی‌هایم را
نخ کرده‌ام
آویزانش کنم بالای در
در که باز شود
جرینگ جرینگ صدا بدهد
بیشتر دیوانه‌ات شوم.
چون تنها تویی که راه خانه را بلدی.

نقل از اینجا


 
فیسبوکستان
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

 در ماه می سال 2010 لوکمن تسوئی (Lokman Tsui) استاد دانشگاه ساکن هنگ کنگ، تصمیم گرفت صفحه فیسبوکش را حذف کند. او در یادداشتی که تصمیمش را در آن توضیح داده بود، فیسبوک را به کشوری تشبیه کرده بود که حکومتی خودکامه و پدرسالار اداره اش می کند و مدعی است دارد به نفع مردم کار می کند:

بگذارید یک قیاس بسیار آزاد بکنم، که به اعتقاد من کاملاً هم مع الفارق و نامربوط نیست. بسیاری از مردم می دانند که در چین سانسور وجود دارد. خیلی ها به من می گویند که:

  1. بیچاره چینی ها لابد خیلی احساس اختناق می کنند

یا

  1. حتماً به آن راضی هستند.

اما اگر وضع این گونه باشد، کدام آدم صاحب عقلی است که به سانسور تن بدهد؟

لابد شست و شوی مغزی شان داده اند.

از خودتان بپرسید:

اگر تصمیم بگیرم از فیسبوک نروم و این را هم بدانم که حریم خصوصی من اصلاً برای آنها مهم نیست، معنای این کار چیست؟

این کار چه فرقی دارد با کار کسانی که همچنان در چین از اینترنت به رغم اعمال گسترده و غالب سانسور، هر روزه استفاده می کنند؟

این سوال فقط بازی با کلمات نیست.

البته می فهمم که فیسبوک حکومت چین نیست، ولی فکر می کنم میان آنها شباهتی وجود دارد، به لحاظ نوع البته و شاید نه از لحاظ میزان سلطه.

برای شهروند متوسط چینی ترک فیسبوک از بسیار ابعاد و جهات بسیار آسان تر است از اینکه از چین برود و زندگی تازه ای در کشوری دیگر دست و پا کند. قدرت و تسلط یک حکومت فیزیکی بر زندگی فرد به هیچ رو قابل مقایسه با قدرتی که شرکتی اینترنتی بر آن فرد دارد نیست. اما باز هم تسوئی نکتۀ مهمی را گفته است. صدها میلیون نفر ساکن  پادشاهی دیجیتال فیس بوک هستند. اسم اش را بگذارید فیسبوکستان.

 

نقل از کتاب رضایت وبستان (CONSENT OF THE NETWORKED) نوشته ی ربکا مک کینن (Rebecca MacKinnon)


 
ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ

ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ

ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ …

ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ یکی ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ

ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ!

نقل از اینجا


 
غروب بارانی
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

از پُشتِ شیشه عجب بارانی بود...

یعنی غروب بود و شب نبود.

آفتاب که نبود،

ابر بود و تاریک بود و از پُشتِ شیشه عجب بارانی بود.

غروبِ چندشنبه بود.

یک‌شنبه بود، یا پنج‌شنبه بود.

جُمعه نبود.

یک‌جورِ غریبی بود آن غروب.

هوا که گرفته بود، آفتاب که نبود و آدم‌ها تویِ خیابان نبودند و این خلوت، این بارانی که داشت بی‌وقفه می‌بارید، این تنهایی که در آن چندشنبه‌یِ کذایی نصیب شده بود، جور بود با حالَم.

حالِ خودم بود این تنهایی، این خلوتی که آدمی در آن نبود و عجیب بود که این بعدازظهرِ چندشنبه،

این کافه‌یِ شلوغ هم خلوت بود

و بویِ قهوه فقط از فنجانی بلند می‌شد که رویِ میزِ من بود...

 

  نوشته ای از محسن آزرم

 

 

 


 
ملت سازی
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

پروژه مدرن «ملت سازی» از دوره پهلوی اول با کمک مستشرقان اروپایی و مشاوران تحصیل کرده فرنگ آغاز می شود، اگرچه مقدمات تئوریک و فرهنگی این پروژه در دوران مشروطه توسط روشنفکران و شاعران آشنا با مفهوم ملت و ملی گرایی آماده شده بود. اگرچه همین استفاده از واژه قرآنی «ملت» بجای مفهوم نیشن (Nation) خود بیانگر تفاوتهای اساسی میان «ملی گرایی» ایرانی و «ملی گرایی» اروپایی بود.

تغییر نام کشور از «پارس/پرشیا» به «ایران» در دوره رضاشاه از دل همین پروژه رخ می دهد. برای آنکه به ایرانیان هویتی جدا و ممتاز از سایر اقوام موجود خاورمیانه بخشیده شود مسئله «نژاد آریا» مستمسک مناسبی تشخیص داده می شود: عقیده ای که صرف نظر از پیامدهای فاجعه بار آن در آلمان نازی، اساسا از نظر برخی متفکران و دانشمندان «افسانه ای» (The Aryan Myth) بیش نیست. فرضیه وجود «نژاد آریا» در اصل حاصل تعمیم یافتن برخی نظریه های زبان شناسی به نظریه های قوم شناسی بوده است. کارکرد این افسانه در ایران ایجاد یک «غرور ملی» بود (و همچنان هست) زیرا خیال ایرانیان را سرخوش از این دریافت می کرد که اگرچه آنها امروز در میان ملل «عقب مانده» خاورمیانه جای گرفته اند اما در اصل نژاد آنها از جنس اروپائیان است و چند هزار سال قبل بخاطر بدی آب و هوا مجبور شده اند به خاورمیانه مهاجرت کنند!

امروزه که به کمک تکنولوژی های تشخیص DNA می توانند تبارهای چندین هزارساله را نیز شناسایی کنند تا کنون کسی در تایید علمی «افسانه نژاد آریا» مطلبی منتشر نکرده است. اما این افسانه در روح و روان ایرانیان چنان تاثیری باقی گذاشته که حتی یک انقلاب اسلامی نیز نتوانسته است آثار آنرا از میان بردارد. آیا ریشه فرهنگی «دگرستیزی» و «دگرهراسی» و پرهیز از پذیرفتن «دیگران» در جمع «یکپارچه» و «ناب» ایرانیان اصیل متاثر از چنین افسانه هایی نیست؟

 

نقل از مقاله خواندنی تأملی در معنای «ایرانی الاصل» و فضیلت آن نوشته ی شهاب اسفندیاری 


 
خویشتن داری
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

تواضع یقینا چیز خوبی است

اما گاهی ادم باید به خودش رای بدهد:

همچون مدرس.

 

نقل از وبلاگ وزین خورشیدنامه


 
خوف و رجا
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ، إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَیُعِیدُ، وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ." بروج، 12-14
"همانا مواخذه پروردگار تو بسیار سخت است، و اوست که می آغازد و باز می گرداند، و او آمرزگار دوستدار است."

 

بزرگ است خداوندی که بر مردمان سخت می گیرد،
                                               نه از سر دوست نداشتن آنان،


و دوست می دارد و می آمرزد،
                        نه از سر کوچک شمردن حقّی که پایمال کرده اند.

 

و من در این دو راهی
             میان سخت گرفتن و بخشیدن مانده ام؛

 

که اگر مواخذه شان کنم،
                  از سر دوست نداشتن آنهاست،


و اگر از آنان درگذرم،
  از سر نشناختن حق محکمی است که تنها شایسته دانستن و به جای آوردن است.

 

نقل از اینجا


 
انتظار
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

درنبودنت لحظه هارا باساعت شنی اندازه گرفتم!!!!

یک صحراگذشته.....نمی آیی؟؟!

 

نقل از اینجا


 
بوی خوش رهایی
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

سمِ فراموشی هم بپاشیم

دوباره می رویند

انگار ریشه ی این خاطره های هرز

از مرده هاییست

 که زنده زنده کاشتیم!

نقل از اینجا

 


 
خشکیدن
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

ریشه دواندنم

     آغاز خشکیدن بود

 

نقل از اینجا

 


 
انقیاد فکری در اسلام
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

انقیاد فکری در اسلام، زمانی آغاز شد که غرب از جنگ‌های جهانی فارغ شده بودند و برای جبرانِ اندوه و عذاب وجدان‌شان از ستمی که بر یهود روا داشته بودند، متوجه فلسطین شدند. برای گرفتنِ فلسطین، مانع بزرگ و غیرقابل نفوذی به نام امپراطوری عثمانی ـ حکومتی دینی ـ قرار داشت. دینی که حکومت بر آن بنا شده بود، اجازه نمی‌داد ممالک اسلامی مستعمره شوند. دم به تله‌ی آنها نمی‌داد. نشستند دور هم گفتند چه کنیم؟ امپراطوری را تضعیف کنیم. چگونه؟ بر بنیان فکری مسلمانان نفوذ کنیم. چون اسلام ابتدا دارد بر ساختمان فردی و سرانجام ساختمان اجتماعی. رفته رفته امپراطوری را با افکندن چنگال تفرقه از هم پاشیدند و زمانی که کسی حواسش نبود یهودی‌ها را ریختند در فلسطین. برای تثبیت قدوم قوم برگزیده، همچنان باید حواس مسلمانان را پرت کرد. ریش عربستان را طوری و ایران را طوری. ایران آسان‌تر بود. شیعی بودند و برانگیختن احساسات‌شان آسان. اینها [فلسطینی‌ها] سنی هستند. پیروان کسانی که بر اهل بیت جفا کردند. ببینید خدا دارد چطوری قصاص‌شان می‌کند. حق‌شان است. تازه می‌خواهند تا عربستان هم پیش بروند. اصلاً ما حتی پپسی و کوکاکولا می‌خوریم که درصدی از بهایش برود به جیب اسرائیل که حسابی‌تر تقاص بگیرند.

از اینها گذشته، زمینه را برای استعمار خودشان فراهم کردند. در ممالک اسلامی که روستایی و شهری برابر بودند و قحطی نبود و مرض نبود و ویرانی نبود و ... تمرکز کردند روی جذب نخبگان به شهر. برخلاف زمانی که روستایی زادگان می‌رفتند دنبال علم و سپس بازمی‌گشتند به سامان خودشان. روستایی‌ها را زدند کنار. روستایی‌ها زرق و برق شهر را دیدند و روستاها خالی شد. زمین‌های زراعی نابود شدند. فقر و بی‌سوادی دامن ایشان را گرفت. نخبگان رفتند فرنگ و کافه‌نشین شدند و خیال کردند توسعه یعنی قهوه‌ی تلخ خوردن و از دین بریدن. شعارهای دین افیون توده‌هاست را علم کردند. فیلسوفان‌شان را برانگیختند که خدا را بکشند و اشک زرتشت را در بیاورند و مکاتب نیهیلیستی را تزریق کنند در افکار جوانان مبهوت. اینها که برگشتند مملکت‌شان، کسانی را جذب خواهند کرد. هر چه باشد از فرنگ برگشته‌اند. چند تا کتاب به زبان فرانسه خوانده‌اند. دکتر و مهندس شده‌اند و کتاب می‌نویسند. هر چه می‌گویند راست است. حکومت را چه کار به دین؟ دین را چه ارتباط به حکومت؟

روی زن هم کار کنید. حواها را به سیب فریب دهید. انگشت بگذارید روی یک آیه که خدایتان گفته زن را بزنید. امام‌تان گفته زن عقلش ناقص است. هست! مگر نیست؟ مگر همین زن‌ها نبودند که فریب رنگ را خوردند؟ زن را تسخیر کردی مملکت در اختیار شماست. زن قرار است مادر شود. زن را شاغل می‌کنیم و اگر نشد با مجلات مُد سرشان را گرم می‌کنیم. بچه را مدرسه پرورش خواهد داد. مدرسه‌ها دست کیست؟ دست همین زن‌های باسواد شده‌ی مینی‌ژوپ پوش شاغل. یا مردانِ قهوه خورده. دین افیون توده‌هاست. دین از حکومت که جدا شود، شما هم اتول‌سوار می‌شوید و سینما می‌روید. برج می‌سازید و ما می‌آییم برایتان بیمارستان و کارخانه و مدرسه و دانشگاه و بانک می‌زنیم. شما دین را بگذارید کنار ما نفت شما را می‌کشیم بیرون که خسته نشوید. انرژی‌تان را ذخیره کنید برای وقتی که کاملاً متمدن شدید و وقت رفتنِ ماست. شما فعلاً کتاب‌هایی که ما نوشتیم را بخوانید. کاری‌تان نباشد.

در فلسطین، خانه‌های مسلمانان را تصرف می‌کنند و برای خودشان مملکت می‌سازند: ارض موعود. در مصر اهرام را غارت می‌کنند. در عربستان بدعت پایه می‌گذارند. آتاتورک را در ترکیه جای امپراطوری عثمانی نشانده‌اند. ببین ترکیه! شما نصف‌تان آسیایی است نصف‌تان اروپایی. کدام سمت بهتر است؟ البته که سمتِ غربی‌تان. بیایید در آغوش ما. ما خیلی ماهیم. ما تمدن و تکنولوژی داریم این هوا. اما آن طرف چی؟ کمونیسم هست. فقر هست. بی‌سوادی است. دارند مستعمره می‌شوند. برای اینکه مثل ما بشوید فقط کافی است نگذارید حکومت دینی روی کار بیاید. ما این کار را کردیم انر انر پیشرفت کردیم. اسلام دست و پای شما  را بسته است. به این دلیل و این دلیل حجاب را بگذارید کنار. کازینو و دیسکو راه بی‌اندازید. بگذارید زن‌هاتان آزاد باشند. برقصند. رقص که بد نیست! تازه شغل هم محسوب می‌شود.

آخ چقدر کار کردن روی ترکیه راحت بود. اما امان از این ایرانی‌ها. چه کنیم؟ اینها می‌گویند شما ممالک دیگر را مستعمره می‌کنید؟ خوب بگوییم اسلام هم حمله کرد به کشور شما، اعراب مسلمان کتابخانه‌هاتان (؟) را آتش زدند، آتشکده‌هاتان را نابود کردند. نه؟ برای شما علم‌طلبی و دانش‌ ارمغان آوردند؟ کی‌ها؟ ای بابا ابن‌سینا که عیاش بود، سعدی همجنس‌باز بود، حافظ مشروب‌خوار بود، فردوسی؟ در حقش حاکم مسلمان اجحاف کرد! مجتهدین؟ دیگر بدتر! عین اسقف‌های ما. عین کشیش‌های ما. ابوریحان بیرونی؟ اهل کیمیا و سحر و جادو بود. آخرش هم کور شد. فلانی؟ سنی بود! فلانی؟ فلان بود! 

باور کردیم.

شما برده‌دارید! ای بابا محمد شما هم برده می‌خرید. محمد شما زن‌باره بود. محمد شما دختربچه عقدش بود. در هر جنگی چندتایی زن برای خودش دست و پا می‌کرد. علی؟ گفته است عقل زن ناقص است! حسن؟ ترسو بود. حسین؟ ای بابا کرور سال پیش مرده است شما هنوز دارید برایش گریه می‌کنید؟ و الی آخر. ولی ببینید مسیح ما چقدر خوب بود! نگذاشت مجدلیه را سنگسار کنند. برای خاطر گناه بشر به صلیب کشیده شد و گناه ما را شست. شراب و محرمات را حلال کرد. اصلاً مسیح ما نه؟ همین زردشت! خیلی جگر است. کی بود؟ خوب بگذارید بگوییم. 

گفتند. باور کردیم.

ای بابا! اینها را نمی‌شود این‌طوری رام کرد. چموش هستند. اینها کسانی هستند که تا چنگیز از شرق کشورشان به غرب برسد، تمدن اسلامی را حالی‌اش کردند. عجب اسلام رفته زیر پوست‌شان. زیر بار زور نمی‌روند. یک کاری باید کرد تا از اسلام بیزار شوند. عجمی و عربی راه انداختند. تمدن دو هزار ساله به رخ‌شان کشیدند. قوانین کیفری اسلام را ببینید! خودشان حرمسرا داشتند کنیز و غلام داشتند به شما که می‌رسد حد و سنگسار دارند. دار و قطع ید دارند. عربستان را نگاه کنید! زن‌هاشان شناسنامه ندارند. ببینید چقدر عقب افتاده‌اند. سوسمار می‌خورند! حیف نیست شما که زمانی صاحب یکی از دو تمدن و امپراطوری بزرگ جهان بودید تبعیت از دین این اعراب کنید؟ کارگر افتاد!

 

کارگر افتاد. 

چون دیگر تنبلی و رخوت رفته بود زیر پوست‌شان. راحت و بی درد سر و بی منت تکنولوژی ریخته‌اند زیر پای ما. برای یاد گرفتن علوم‌شان فقط کافی است کافه بروید و روزنامه بخوانید. تن زن‌هاتان مینی‌ژوپ بپوشانید و بروید کاباره. از آن طرف هم به عده‌ای شعبان استخوانی احتیاج داریم. از طرفی هم تعداد کثیری آخوند درباری. هر چند وقت یکبار کودتا و رفراندوم. حزب و انجمن. ترویج پان. حالا که حکومت‌شان را از دین جدا کردیم و مدرس‌ها را خفه نمودیم و احد‌الناسی کک‌ش نگزید و خبری از «تعصب» نماند، استقلال را از دست‌شان گرفتیم و نوع بدیعی از استعمار را بنیاد نهادیم خیال‌مان تا قرون متمادی راحت است. اصلاً گیریم انقلاب هم کردند و جمهوری اسلامی تشکیل دادند و شعار استقلال سر دادند. هنوز لگام دست ماست. هنوز عرب‌ها را که نگذاشتیم جلوتر از دماغ‌شان را ببینند داریم. هنوز عرب و عجمی به راه است. هنوز آخوند درباری داریم. هنوز علم از ما به ایشان تزریق می‌شود. هنوز دارند از نان سفره‌ی ما می‌خورند. هنوز مکاتب فلسفی را داریم. هنوز هم زن ناقص‌العقل است. مدیا [به قول کامشین] در دستِ ماست. کُد بلدیم ارسال کنیم. بهترین روان‌شناس‌ها را داریم. بهترین محققین را. متمرکزشان می‌کنیم روی مدیا. عنصر خلل‌ناپذیر و قدرتمند سینما. استعمار نوین.

 

نقل از اینجا


 
اقلیت و اکثریت
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

وقتی بچه مدرسه‌ای بودیم حق نداشتیم برخی میوه‌ها را به مدرسه ببریم. علتش ساده، زیبا و
انسانی بود. شاید یکی از همکلاسی‌ها دلش بخواهد و پدر و مادرش نداشته باشند برایش
بگیرند.

این اصل زیبا را همه رعایت می‌کردند. آن زمانی که هنوز مدارس طبقاتی نشده بودند همه یک‌رنگ و یک‌دل بودند. بی اینکه اصولی بر لباس ما حاکم باشد همه از یک جنس و یک رنگ بودیم. فرقی با هم نداشتیم مگر درس خواندن و نخواندن.

حالا وضع فرق کرده است. حالا وضع طوری فرق کرده است که اکثریت باید اقلیت را رعایت
کنند. حالا روشنفکرنماها تا حدی پیش رفته‌اند که مردم دین‌دار معتقد باید چشم بپوشند و به عقاید این اقلیت احترام بگذارند.

…چشم بپوشند از بی‌احترامی آشکار و زننده‌ای که مشخص نیست هدف‌ش چیست؟ کجا را نشانه
گرفته است؟

 …اسلام دین احترام است و دین تسلیم است و دین سلامت است و دین آزادگی است. دین انسانیت و کرامت انسانی است. دین حکمت و تفکر و علم است
مطلب کامل رادر اینجا بخوانید.

 
گریز دلپذیر
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

همیشه که صبر کردن،

بخشیدن،

ماندن

و تحمل کردن

به این معنا نیست که همه چیز درست می شود...

لازمه گاهی وقت ها دست از این تظاهر کردن برداری !

باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید!

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ

وقتی میمانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩم ها ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ

ﺁﺩم ها ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...

ﯾک جا ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...

گریز دلپذیر _ آنا گاوالدا

نقل از وبلاگ بانوی باران


 
خورشیدنامه
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

وقتی به اتمام می رسم

وقتی همه راه ها به تو بسته است

چون با نام تو آغاز می کنم

 سفره دل را پیش تو باز می کنم

 

خورشید نامه


 
تحریف
ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

همین امشب در صفحه‌ی یکی از دوستان روایت زیر را به نقل از حضرت علی (علیه‌السلام) دیدم.

ای مالک! اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی ...

با توجه به این که قبلاً عهدنامه‌ی مالک اشتر را مطالعه کرده بودم، چنین فرازی برایم عجیب بود. از روی نهج‌البلاغه‌ی مرحوم دشتی، یک بار دیگر عهدنامه مالک اشتر (نامه 53) را مرور کردم و چنین چیزی در آن نیافتم. از طریق جستجو در اینترنت و نرم‌افزارهای مختلف نیز به هیچ عنوان حتی مشابه این تعبیر یافت نشد.

 

جالب این که سایت‌های متعدد و معتبر خبری همین روایت مجعول را نقل کرده‌اند. از جمله آنها می‌توان خبرآن‌لاین و پارسینه را نام برد. در وبلاگ‌ها و تالارهای گفتگو نیز به وفور می‌توان همین نقل قول را یافت.

 

اگر حتی به لحاظ فقهی بخواهیم روایت فوق را کالبد شکافی کنیم، از نظر محتوایی نیز این روایت اشکال دارد. در تبیین عدالت امام جماعت گفته شده است اگر از فردی گناه کبیره‌ای دیدیم، تا توبه‌ی وی برای‌مان محرز نشده است، اجازه‌ی اقتدا به وی را نخواهیم داشت. یعنی نمی‌توانیم فرض کنیم یا حدس بزنیم که توبه کرده است، بل که باید یقین کنیم که توبه کرده است. در اینجا نیز گناهی که به چشم دیده شده و برای انسان به مرتبه یقین رسیده است، با یک توبه و پشیمانی یقینی پاک خواهد شد.

 

صد البته که آموزه‌های دینی، انسان مسلمان را به پوشاندن عیب و گناه دیگران دعوت کرده است، اما پوشاندن عیب غیر از خراب کردن شعور خود است. مؤمن دانا و تیزهوش هرگز فراموش نمی‌کند که چه کسی کار نیک انجام داده و چه کسی کار شرّ. در همین عهدنامه مالک اشتر آمده است:

 

هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوى باشند زیرا این ‏کار سبب مى‏شود که افراد نیکوکار در نیکی‌هایشان بى رغبت ‏شوند و بدکاران در عمل‏ بدشان تشویق گردند، هر کدام از اینها را مطابق کارش پاداش ده! [+]

 

حال این بخش از عهدنامه با آن قسمت مجعول در تضاد آشکار است، آن جا ظاهراً به مالک توصیه شده که حتی اگر با چشمان خودت دیدی فردی گناه می‌کند فردا به وی به چشم گناهکار نگاه نکن! اما در اینجا صریحاً می‌گوید که بدکار و نیکوکار نباید در نظر تو مساوی باشند. پس با توجه به این بخش صحیح و مستند فرمان مالک اشتر، می‌توان به جعلی بودن روایت فوق پی برد.

 

به این بخش از عهدنامه مالک اشتر دقت کنید:

 

باید آنها که نسبت ‏به رعیت عیبجوترند از تو دورتر باشند، زیرا مردم عیوبى‏ دارند که والى در ستر و پوشاندن آن عیوب از همه سزاوارتر است.در صدد مباش ‏که عیب پنهانى آنها را بدست آورى، بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برایت‏ ظاهر گشته اصلاح کنى و آنچه از تو مخفى است‏ خدا درباره آن حکم مى‏کند، بنابر این تا آنجا که توانایى دارى عیوب مردم را پنهان ساز! تا خداوند عیوبى را که دوست دارى براى مردم فاش نشود، مستور دارد. (با برخورد خوب) عقده ‏آنها را که کینه دارند بگشا و اسباب دشمنى و عداوت را قطع کن!و از آنچه‏برایت روشن نیست تغافل نما! بتصدیق سخن چینان تعجیل مکن! زیرا آنان گر چه در لباس ناصحین‏ جلوه‏گر شوند خیانت مى‏کنند. [+]

 

دقت کنید! بین تعبیر فوق که باید آن چه از عیب مردم دیدی اصلاح کنی، با آن تعبیر جعلی که حتی به چشم گناهکار به وی نگاه نکنی تفاوت فراوانی وجود دارد. در تعبیر اول شناخت و شعور مخاطب به درستی پذیرفته شده است و از او می‌خواهد که برای اصلاح آن چه دیده است تلاش کند، در حالی که در تعبیر جعلی به وی می‌گوید شعور و درک خودت را نادیده بگیر و همه را نیک بنگر، حال آن که عقلاً چنین چیزی ممکن نیست. مگر می‌شود یک فرد شراب‌خوار دائم‌الخمر به گمان این که سحرگاه توبه کرده است، در نظر من مثل یک انسان سالم و پرهیزکار باشد؟ هرگز چنین نیست و چنین چیزی از ما خواسته نشده است.

 

به نقل از وبلاگ وزین شهروند دردمند

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
یادداشتهای لی‌لی‌ِ کتابدار
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
 
پرشین بلاگ
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

 دوازدهمین سالگرد  پرشین بلاگ


 
دیوار و پله
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
غم هایت را دورت نچین تا دیوار شوند
زیر پایت بگذار تا پله شوند!
 
نقل از اینجا

 
غریق
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

من در اشک های خویش غرق شده ام ...

اینجا بخوانید


 
این نیز بگذرد!
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

 

از شیخ بهایی پرسیدند: خیلی سخت می گذرد، چـه باید کرد ؟

شیخ گفت: خودت که می گویی، سخت میگذرد، سخت کــه نمی ماند!

پس خـــدا را شکــر کــه می گذرد و نمی ماند...

 

نقل از اینجا


 
شکست
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

وقتی شکست میخوری شکسته میشی...

تا مرمت دوباره خیلی زمان میبره 

 

نقل از اینجا


 
پیروزی ایمان
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

بسم الله الرحمن الرحیم

 و لا تهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین .

 و سست نشوید ؛

و غمگین نگردید ،

در حالی که شما برترید ، اگر ایمان داشته باشید !

 

آیه ی 139 سوره مبارکه آل عمران


 
کویر
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

روح بیابان در من حلول کرده...

 خشک خشکم...

نقل از اینجا


 
ای آشنا
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

آهای آشنا،

نیازی نیست مرا دور بزنی

صدایم کن تا بایستم

و با سرعت از کنارم رد شو!

نقل از اینجا


 
سیاه پوش آرزو
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
روزگار...
 
میخندی؟!
 
کمی حرمت نگه دار...
 
مگر نمی بینی " سیاهپوش " آرزوهایم هستم‎…
نقل از اینجا

 
باد مخالف
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
نرسیدن

تقصیر پروانه نبود

باد

همیشه مخالف می وزید

 

نقل از وبلاگ بوی خوش مرگ


 
باد مخالف
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
نرسیدن

تقصیر پروانه نبود

باد

همیشه مخالف می وزید

 

نقل از وبلاگ بوی خوش مرگ


 
بخشیدن یا فراموشی
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

 

فرق بین فراموش کردن و بخشیدن این که،

آدم وقتی می بخشد کاملا فراموش می کند.

اما وقتی که از یاد می برد،

خیلی وقتها باز به یاد می آورد!

 

نقل از اینجا


 
خورشید و زمین
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی


even after all this time

 the sun never says

to the earth

"you owe me"

look what happens

with a love like that

...is lights the whole sky

نقل از وبلاگ میم مثل من


 
غیبت و حضور
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

نمی فهمم نبودت را،

چه تراژدی طنزی ست،

زندگی من بدون تو،

بودن تو در زندگی من!

 

نقل از اینجا


 
سهراب سپهری
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
 
چشم ها را باید شست
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی
کمی بزرگتر باید دید
فرای چشم های بسته
آن سوی ذهن من و تو و او
کمی بزرگتر باید دید
تا نیازی به ویتامین نباشد
تا کسی دیگر احساس نابینایی نکند
کمی دورتر از گام های بی خیال
نقل از اینجا

 
سایه های زندگی
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

خیلی وقتا میرم توفکر و خیال، میشه گفت نصف بیشتر زندگیم تو فکر گذشته برام،

یه روزی از همین روزای فکر و خیالیم پیش خودم گفتم اگر من بمیرم حال من چطوریه؟؟

چقدر از همه سال های زندگیم رو برای خودم بودم،

برای خودم زندگی کردم؟!

بیشتر وقتا آرزوهایی داریم که بهش نمی رسیم چه کوچیک چه بزرگ،

پیش خودم گفتم چقدر به علایقم اهمیت دادم؟؟؟

...

باید یاد بگیرم چطور زندگی کنم

...

 

نقل از اینجا


 
هندسه
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

من

به اشکال مکعب میخندم

و به استوانه

هنگامی که به سمت سرازیر می غلطد

من از لوزی های متعدد بیزارم

و همیشه

دلم برای مستطیل میسوزد

که در انتها

تنها جسم مارا در آغوش خواهد کشید.

من فقط دلخوش دایره ام،

هرچه باشد

چیزی شبیه انعکاس توست

در آسمان بلند ماه هفتم من!!!
نقل از اینجا


 
انتخاب
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

حالا که تب شرکت در انتخابات همه گیر شده وتمام کسانی که تکالیف دوران مدرسه شان را انجام نداده در این برهه حساس ،احساس تکلیف نموده اند،ما هم با احساس شدید تکلیف وبا در نظر گرفتن این مسئله که جزو جمعیت ذکور کشوریم ودر جشن تکلیفی شرکت ننموده ایم،با همه ی آبرو و سابقه وبلاگی مان در انتخابات شرکت می کنیم.مطمئناً دوستان و هواخواهان ویاران جانی ما را در این امر خطیر تنها نمی گذارند.

 هم اکنون منتظر حضور حداکثری و آرای سبز همه دوستان هستیم.

رای گیری انتخاب وبلاگ برتر در جشنواره نظر سنجی وبلاگی پرشین بلاگ.

نقل از اینجا

 
گذشته و آینده
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

گذشته‌نگری

 آدم‌های گذشته‌نگر در گذشته‌ی خود متوقف شده‌اند. سرشارند از «داشتیم»ها و «بودیم»ها. اگر گذشته‌شان تلخ و ناموفق بوده، در حسرت و افسوس گذشته مانده‌اند و دائماً آه و ناله می‌کنند. از بی‌وفایی زمانه شکوه می‌کنند که چرا روزگار با آن‌ها چنین کرد. اما اگر گذشته‌شان پرفروغ و درخشان بوده است، به اسطوره‌سازی و افسانه‌سرایی از پیشینه‌ی خود می‌پردازند. «من آنم که رستم بود پهلوان» از دل این گفتمان برمی‌خیزد و این گونه افراد برای فرار از وضعیت بحرانی امروز خود، شما و خودشان را به گذشته‌شان ارجاع می‌دهند.

آینده‌نگری

انسان‌های آینده‌نگر، نگاه‌شان رو به جلو و فتح قله‌های پیش روست. از گذشته، چراغی فرا راه آینده ساخته‌اند و بس. سوگواری برای گذشته، خللی در عزم و اراده‌شان برای حرکت به سوی آینده ایجاد نکرده است و تجلیل از افتخارات گذشته، آن‌ها را در رسیدن به موفقیت‌های بزرگتر متوقف نساخته است. هدف زندگی‌شان را آن چنان بزرگ دیده‌اند که اگر تمام عمر و توان‌شان صرف رسیدن به آن هدف شود، باز هم جا برای کار کردن باقی است. با غصه خوردن و افسانه‌سرایی بیگانه‌اند و با عشق و شور و امید هم‌خانه. در عین واقع‌گرایی و درک صحیح شرایط زمان حال، ایده‌آل‌گرا و آرمان‌گرا هستند و در حالی که پاهای‌شان بر روی زمین است پرواز می‌کنند.

شیعه‌ی گذشته‌نگر

شیعه‌ی گذشته‌نگر، تفکری است که در واقعه‌ی غدیر و در نیم سوخته و عصر عاشورا مانده است. شیعه‌ی گذشته‌نگر به حقانیت خود بسنده کرده است و از گنجینه‌ی معارف امامان شیعه به شفاعت قناعت کرده است. تمام همّ و غم شیعه‌ی گذشته‌نگر اثبات حقانیت حضرت علی (علیه السلام) بر مبنای شواهد عقلی و تاریخی است، حال آن که در دنیای امروز حقانیت را با شاخص کارایی و پاسخ‌گویی به نیازهای روز می‌سنجند نه دعاوی تاریخی. شیعه‌ی گذشته‌نگر در افسوس ستم‌ها و ظلم‌های بیشماری که در طول تاریخ بر شیعه رفته، مانده است. از معارف گران‌سنگ اهل بیت (علیهم السلام) اشک و آهی برای آمرزش گناهان خود ساخته است و نه انگیزه‌ای برای اصلاح خود و گسترش این فرهنگ. شیعه‌ی گذشته‌نگر به این دل خوش کرده است که مقام امام اول (ع) از همه‌ی پیامبران به استثنای پیامبر خاتم (ص) بالاتر است و در بیان فضایل آن بزرگوار شعرها سروده‌ است و کتاب‌ها نوشته است و همایش‌ها برگزار کرده است، اما با خود نیندیشیده است که

«گیرم امام اول تو بود فاضل      از فضل علی تو را چه حاصل؟»

تعظیم شعائر دینی و گسترش تشیع از نگاه شیعه‌ی گذشته‌نگر، گنبد و گلدسته ساختن برای مقبره‌ی امامان و امامزادگان و تعویض ضریح نو با کهنه و برگزاری مراسم پرشور عاشورا و فاطمیه و برگزاری دعای ندبه (شیون) برای آن امام غایب (عج) از نظر است.

شیعه‌ی آینده‌نگر

شیعه‌ی آینده‌نگر از وقایع صدر اسلام و همه‌ی ظلم‌هایی که بر شیعه رفته است، درسی آموخته تا راه را گم نکند. در عین اعتقاد به حقانیت مکتب شیعه، یک لحظه از پیوستن به صفوف برادران اهل سنت غفلت نمی‌کند و حل و فصل دعاوی تاریخی را به دادگاه عدل الهی واگذار می‌کند. نه او علی و خاندان وی (علیهم السلام) را دیده‌ است و نه اهل سنت، خلفاء و رؤسای مذاهب خود را ملاقات کرده‌اند. هر یک از فریقین در اثبات حقانیت خود و ردّ سایر فرقه‌ها دلایلی دارند که پرداختن به آنها توان حرکت را مصروف نزاع‌های داخلی خواهد کرد. شیعه‌ی آینده‌نگر چشم‌انداز فکری‌اش تحقق حکومت امام زمان (عج) است و این مهم نه با برگزاری همایش مهدویت، بل‌که با عمل به قرآن و معارف رسیده از ائمه‌ی معصومین و کار تشکیلاتی و منظم و نیروسازی و دست‌یابی به علم و دانش واقعی و نه دل خوش کردن به رشد صوری مقالات علمی تحقق خواهد یافت. شیعه‌ی آینده‌نگر برای تبیین مشروعیت خود برای مشکلات روز دنیای مدرن، پاسخی معقول و مطابق نیاز روز ارائه می‌کند و بدین سان، اسلام و تشیّع را زنده نگاه خواهد داشت.

نگاه شیعه‌ی آینده‌نگر بین در و دیوار و مسمار متوقف نشده است و از باب شهر علم وارد مدینه‌ی فاضله‌ی پیامبر شده است و شانه به شانه‌ی آخرین یافته‌های علمی و دستاوردهای بشری، حرفی برای گفتن و طرحی برای درانداختن ارائه کرده است. شیعه‌ی آینده‌نگر مسیر اصلی خود را در عمل کردن به قرآن و سیره‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) و تخلّق به ارزش‌های انسانی و الهی می‌داند و تبصره‌ی شفاعت را به دست‌مایه‌ای برای سستی و کاهلی در عمل به وظایف دینی تبدیل نمی‌کند. شیعه‌ی آینده‌نگر شیعه بودن و محبت اهل بیت را برای فلاح و رستگاری بشر کافی نمی‌داند و آن سان که امامان شیعه (علیهم‌السلام)، یک لحظه از تلاش و کوشش برای اصلاح وضعیت مادی و معنوی مسلمانان باز نمی‌ایستادند، حیات خود را در کار و فعالیت و عزم و اراده برای بهبود شرایط جهان می‌داند.

در دنیای فعلی، من فردی یا گروهی را تحت لوای «شیعه‌ی آینده‌نگر» نمی‌شناسم. آن چه گذشت برداشت من از آن چیزی است که شیعه باید باشد.

نقل از اینجا


 
تناقض
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وبگردی

آقایانی که پشت ماشین‌هاتان می‌نویسید: «ای شفای زخم سینه کی می‌آیی؟» یا «ما فرزندان کوروشیم!»

بعد لایی می‌کشید و وسط خیابان ترمز می‌کنید مسافر بزنید

و هزار و یک ادا و اطوار می‌‌آیید.

خدمتتان عارضم من کلی فحش می‌دهم به شمایی که خودتان را بسته‌اید به انسان‌های شریف.

 

نقل از اینجا


 
انتظار
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

به جای اینکه بنشینی و منتظر باشی تا کسی پیدا شود تا تو را کامل کند

خودت شهامت و جسارت پدید آوردن شکل را پیدا کن

و افکار و دیدگاهت را تغییر بده

و انرژیت را صرف شکل دادن به خودت کن

تلاش کن

 

از فایلهای ارسالی به گروه هشت بهشت

اثر شل سیلور استاین

به نقل از اینجا


 
شهروند دردمند
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

در آیین نامه راهنمایی و رانندگی ذیل ماده 101 و در تعریف رنگ‌های چراغ راهنمایی آمده است:

الف- چراغ سبز برای حرکت

ب- چراغ زرد برای احتیاط

پ- چراغ قرمز برای ایست

من در سرتاسر ایران حتی یک عدد چراغ راهنمایی با رنگ زرد ندیده‌ام و تمام چراغ‌های راهنمایی و چراغ‌های احتیاطی که دیده‌ام با رنگ نارنجی یا همان پرتقالی بوده است. رنگ نارنجی با رنگ زرد متفاوت است و در تمام زبان‌های دنیا اسامی متفاوتی برای این دو رنگ وجود دارد. اما چرا با وجود این که در قانون نسبت به کلمه «زرد» تصریح شده است، تمامی چراغ‌های راهنمایی به رنگ «نارنجی» هستند، موضوعی است که در این یادداشت به آن خواهیم پرداخت.

ضرب‌المثل‌های توجیه‌کننده بی‌دقتی

در زبان فارسی ضرب‌المثل‌هایی وجود دارد که بی‌دقتی را تئوریزه کرده است. به عنوان نمونه «چه علی‌خواجه، چه خواجه‌علی» این ضرب‌المثل می‌گوید علی‌خواجه با خواجه‌علی فرقی ندارد و اصلاً اگر فرق هم داشته باشد مهم نیست و هر دو با هم برابرند. آیا واقعاً همین‌ طور است؟ یعنی مثلاً اگر کسی اسمش علیمحمد است، او را محمدعلی صدا کنیم یا بنویسیم باز هم یکسان است؟ باز از همین نوع است ضرب المثل «چه حسن‌کچل، چه کچل‌حسن».

«آب که از سر گذشت چه یک وجب، چه صد وجب» این ضرب‌المثل نیز با بیانی ناامیدکننده می‌خواهد بگوید وقتی مصیبت به سراغ آدم بیاید چه تفاوتی دارد که کم باشد یا زیاد. در حالی که در همین مثال وقتی آب از سر بگذرد اگر یک وجب باشد شما با اندکی دست و پا زدن و احیاناً قدری پادوچرخه زدن می‌توانید خودتان را نجات دهید و اگر آبی که از سر شما می‌گذرد صد وجب باشد، جنازه‌ی شما هم پیدا نخواهد شد. پس حتی اگر از سر یک فرد غرق شده هم آب یک وجب گذشته باشد یا صد وجب در کمک‌های اولیه و پیدا کردن جنازه با هم فرق دارند.

تازه اگر یک نفر هم مثل من پیدا شود و به این بی‌دقتی‌ها اعتراض کند، می‌گویند: «ای آقا! این قدر مته به خشخاش نگذارید، لطفاً»

هزار پا یا چهل و دو پا؟

وقتی به کشورهای دیگر سفر می‌کنید یا با زبان‌ها و تمدن‌های دیگر آشنا می‌شوید بیش از پیش به بی‌دقتی ایرانی‌ها پی می‌برید. در زبان عربی به هزار پا می‌گویند ام أربعة و أربعین یعنی مادر چهل و چهار، چون چهل و دو پا و دو شاخک دارد. همین عرب‌هایی که ما آنها را با انواع القاب و عناوین تحقیر می‌کنیم، در هنگام انتخاب نام این حیوان خیلی از ما دقیق‌تر عمل کرده‌اند. موضوع فقط به اینجا ختم نمی‌شود. عرب‌زبان به آن چیزی که ما می‌گوییم هفت‌تیر، می‌گوید مسدّس یعنی شش‌تایی. چون به واقع هفت‌تیر 6 عدد تیر دارد. حالا معلوم نیست اولین نفری که این اسم هفت‌تیر را انتخاب کرده، از شدت هیجان برای شمارش تعداد تیرها هول شده است یا طبق قاعده‌ی یک کلاغ چهل کلاغ یکی هم از طرف خودش اضافه کرده است، معلوم نیست. اما این همه ایرانی و فارسی زبان که بعد از آن نفر اول هفت‌تیر را دیده‌اند و از آن استفاده کرده‌اند آیا نباید با خودشان می‌گفتند این که 6 تیر بیشتر ندارد پس تیر هفتم کجاست؟

پراید GTXi یا GLXi؟

تمامی خودروهای پراید صبا صندوق‌دار که از سال 1384 تا سال 1389 تولید شده‌اند در سند خودرو و کارت شناسایی آنها عبارت پراید جی‌تی‌ایکس‌آی و روی در راننده بالاتر از زه عبارت GLXi نقش بسته است و هیچ کس هم به این موضوع اعتراضی ندارد. این اشتباه مربوط به یک روز و یک ماه نیست. پنج سال در یک کشور عبارت حک شده بر روی پرفروش‌ترین خودروی آن یعنی پراید صندوق‌دار با سند آن مطابقت نداشته است. چرا هیچ یک از مراکز شماره‌گذاری خودرو و مؤسسه استاندارد و حتی مشتریان به این مسأله واکنش نشان نداده‌اند؟

قرار ملاقات‌های ایرانی

می‌خواهیم قرار ملاقات بگذاریم، می‌گوید: «در اصلی دانشگاه، ساعت 5 تا 5:30» یعنی بالاخره ساعت 5 یا ساعت 5:30؟ آن وقت شما انتظار دارید کسی که در قرار ملاقاتش منها و مثبت نیم ساعت تلورانس دارد، در تولیدات و کیفیت زندگی و رفاقت و صداقتش چقدر تلورانس داشته باشد؟

نتیجه‌ این بی‌دقتی‌ها چیست؟

نتیجه‌ی این بی‌دقتی‌ها این می‌شود که «گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری». وقتی مجریان قانون بین رنگ زرد و نارنجی تفاوت قائل نشوند، بین خیلی چیزهای دیگر هم تفاوت قائل نمی‌شوند و دیگر اجرای مو به موی قانون و عبارت «مُرّ قانون» بی‌معنا خواهد بود.

نتیجه‌ی این بی‌دقتی‌ها این است که شما به ندرت کوچه و خیابانی را در ایران می‌توانید پیدا کنید که تمام خانه‌ها و مغازه‌های آن دقیقاً در یک راستا ساخته شده باشد. این قدر عقب‌نشینی و جلورفتگی در خیابان‌های و کوچه‌ها وجود دارد که نظم دیداری شهر را به هم ریخته است. همین مسأله در خصوص عدم رعایت «خط آسمان» در بناهای شهری نیز مصداق دارد.

نتیجه این بی‌دقتی‌ها این است که شما به راحتی می‌توانید شعر فریدون حلمی را به جای مولانا غالب کنید.

نتیجه این بی‌دقتی‌ها این می‌شود که فردی مثل مهدی خزعلی، صدای یک خانم جلسه‌ای را با دعای جوشن کبیر هایده، عوضی می‌گیرد و برای وی طلب استغفار می‌کند.

نتیجه این بی‌دقتی‌ها این است که به راحتی لوازم آشپزخانه چینی را می‌توان با نام DESSINI محصول ایتالیا به ایرانی جماعت غالب کرد و یک نفر هم نمی‌پرسد که چرا دامنه این سایت ایتالیایی در چین ثبت شده است و چرا این سایت زبان ایتالیایی ندارد و حتی یک شماره تلفن در تمام بخش‌های سایت برای پشتیبانی خدمات یا سفارش خرید قید نشده است؟

نتیجه این بی‌دقتی‌ها اتلاف هزاران ساعت وقت مسافران در تأخیر پروازهای داخلی و خارجی شرکت‌های هواپیمایی ایرانی است. نتیجه این بی‌دقتی‌ها این است که اکثر جلسات در سازمان‌های دولتی سر وقت شروع نمی‌شود. نتیجه این بی‌دقتی‌ها این است که پنجاه سال می‌توان خرمای بم را به اسم «رطب مضافتی بم» فروخت و یک نفر هم اعتراض نمی‌کند که این خرماست نه رطب.رطب آن میوه‌ی تازه و شیره‌داری است که رنگش بین قهوه‌ای و زرد است.

نتیجه‌ی این بی‌دقتی‌ها را شما به وضوح می‌توانید در محصولات ایرانی ببینید. اگر از محصولات پلاستیکی ایرانی استفاده کرده باشید، لبه‌های تیز پلاستیک روی محل خط تزریق قالب پلاستیک هنوز باقی است. حال آن که این لبه‌ها در نهایت باید با ابزار تسطیح شود تا باعث ایجاد خراش روی پوست بدن نشود. محصولات دو شرکت بزرگ خودروساز کشور یعنی ایران‌خودرو و سایپا که دیگر گل سرسبد این بی‌دقتی‌ها در هنگام مونتاژ است.

جمع‌بندی

مردمی که تفاوت رنگ نارنجی و زرد برای‌شان ملموس نیست و حتی اگر به بقّال و سوپری بگویید که «لطفاً یک نوشابه بدهید!» می‌پرسد: «زرد می‌خوای یا مشکی؟»، مردمی که برای‌شان مهم نیست رطب می‌خرند یا خرما، دسینی محصول چین است یا ایتالیا، پراید GTXi درست است یا GLXi، هزارپا 42 پا دارد یا هزار تا، هفت‌تیر شش تیر دارد یا هفت‌تا، دهه‌ی فجر یازده روز است یا ده روز، هفته‌ی وحدت شش روز است یا یک هفته و ... انتظار دارید که در تعامل با حاکمیّت سرشان کلاه نرود؟ انتظار دارید که اگر به آنها وعده‌ی مردمسالاری داده شد و آنها هم به مردمسالاری رأی دادند، فردا صبح مردمسالاری را درب منزل تحویل بگیرند؟

من به ازای هر بی‌دقتی در جامعه‌ی ایرانی، یک سوراخ در دیگی می‌بینم که قرار است آش توسعه و پیشرفت برای این مردم در آن پخته شود. تا این سوراخ‌ها و منافذ مسدود نشود، این دیگی که بر آتش نهاده‌ایم دیگ نیست بلکه آبکشی است که هیچ آشی از آن بیرون نخواهد آمد و آتش را نیز خاموش خواهد کرد. این بار کج به منزل نمی‌رسد.

لطفاً دقت کنید! و دقت کنید و دقیق باشید تا سرتان کلاه نرود!

نقل شده از وبلاگ وزین شهروند دردمند


 
سکوت سنگین
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

 

مرداد ماهی دیگر !

 و روزهایی که می گذرد

همچنان به سرعت

با سکوتی سنگین!

 

 


 
چشمها
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

چشم ها را باید بست

هیچ چیز را نباید دید ... 

 

 

نقل از اینجا


 
هجوم حضور
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

 

نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست ...


نقل از اینجا

 


 
تورین
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

امروز با شهر زیبای تورین خداحافظی کردیم. دلمان برای این شهر زیبا، معماری شهری قشنگ، رودخانه جذاب، فضای سبز حول رودخانه، موزه های متعدد و نهایتا حسینیه شیعیان (مرکز توحید) با تمام مسلمانان از ملیت های مختلف، …. تنگ می شود. آرزوی اینکه روزی شهرهای ما نیز مثل این شهر زیبا شوند در دلمان نماند! آمین

از یکی از ایرانی های که در اداره شهرداری/شهرسازی تورین کار می کرد پرسیدم چطور است که معماری شهری اینجا اینقدر زیباست. گفت در اینجا خصوصا در مرکز شهر هزاران قاعده و قانون برای بخش بیرونی ساختمان ها وجود دارد. مثلا فقط یک اداره رنگ داریم که باید رنگ دیوارهای بیرونی ساختمان را تایید کند. نمی شود شما ساختمانی در مرکز شهر بسازی و هر رنگی که دلت می خواهد بزنی. و یا وجه بیرونی آن را نمی توانی به هر صورت که دوست داری در بیاوری. باید همخوان با دیگر نماهای شهری باشد. برایم روشن شد که این نظم محصول نوعی نظارت است. من در گذشته اصلا توجهی به زیبایی شهری نداشتم و به این قضیه اصلا فکر نمی کردم ولی آخرین باری که تهران آمدم احساس کردم که چقدر از فضای صادقیه اذیت می شوم. گویی هیچ حساب کتابی نیست. هر کس هر تابلوی که خواسته در هر ابعادی که دوست داشته بر سردر مغازه اش زده. ساختمانها با هم ناهمخواننند. آموزشگاه بعثت یک دیوار بزرگ را به نوشتن اسم و شماره تلفن های خود اختصاص داده…. واقعا چشم آزار بود تا کم کم دوباره عادت کردم. ای کاش مسئولین شهری ما به مقوله زیبایی شهری توجه بیشتری کنند.

به نقل از اینجا


 
افق بلند
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی
 
رهسپار
ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

گم کردنی در کار نیست،
اینجا آدم ها همگی تو را نشان هم می دهند؛
.
.
.
.
مگر نمی دانی، 
اهل ظاهر پر از نشانه اند!

نقل از اینجا


 
تسلیم تقدیر
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 دنیای امروز، به تسلیم شدگان تقدیر، رحم نمی کند.

نقل از اینجا


 
فاطمیه
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی ،مذهبی

محمدرضا زائری:

بی تردید کسانی که می کوشند فاطمیه و محسنیه و باقریه و به همین سیاق بقیه روزهای سال را بهانه بزرگداشت یاد و مقام اهل بیت کنند نیت خیر دارند ... اما باید دقت کرد که در احیای امر اهل بیت نیز به سیره و دستور خودشان عمل کنیم نه به تشخیص و خواست و میل خودمان.


 
قاپیدن و چاپیدن
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وبگردی

 

آخرین روزهای اسفند ماه سال 1390 همراه بود با خبر تصادف علی دایی که پس از شکست تیمش در حال عزیمت از اصفهان به تهران، به علت خواب‌آلودگی خودروی وی واژگون می‌شود. اما از آن جا که برخی حاشیه‌ها برای من جذاب‌تر و جالب‌ توجه‌تر از اصل موضوع است، خبر سرقت اموال علی دایی از داخل خودروی وی انگیزه‌ی من برای نگارش این یادداشت شد. به قول مأموران آگاهی اجازه دهید صحنه را بازسازی کنیم. علی دایی با خودروی پرادوی خود در محور اصفهان به کاشان در ساعت 20:10 دچار سانحه می‌شود، محمد دایی برادر وی از خودرو پیاده شده و در حالی که علی دایی بیهوش است با استمداد از اورژانس به همراه وی به یکی از بیمارستان‌های کاشان می‌روند و خودروی پرادوی بی‌در و پیکر را به حال خود رها می‌کنند. به نظر شما با آمار و احتمال ریاضی چقدر احتمال دارد که افرادی که وسایل علی دایی را به سرقت برده‌اند، سارق حرفه‌ای باشند؟ با بیان برخی توضیحات و شواهدی که خودم به عینه با آنها روبرو بوده‌ام، اثبات خواهم کرد این قبیل افراد نه تنها سارق حرفه‌ای و سابقه‌دار نیستند بلکه همین آدم‌های معمولی هستند که در اطراف ما زندگی می‌کنند. امکان دارد شما با این افراد دوست باشید، همسایه باشید، همکار باشید و خدای ناکرده فامیل باشید. قیافه‌هایشان هم کاملاً معمولی است مثل همه‌ی آدمها. اسلحه و نقاب و شاه کلید هم ندارند.

 

داستان اول

بچه بودم و بنّایی داشتیم. جلوی خانه‌مان یک کامیون آجر خالی کرده بودند تا بنای نیمه‌تمام خانه به سرانجام برسد. پدرم یک روز آمد و گفت احساس می‌کنم از این آجرها کم می‌شود. یک روز صبح زود به کمین نشستیم و دیدیم مردی با فرقون دارد از این آجرها بار می‌کند که ببرد. با پدرم از خانه آمدیم بیرون و جالب این که طرف فرار نکرد و همچنان داشت به کارش ادامه می‌داد. پدرم گفت: «آقا چه کار می‌کنی؟! این آجرها برای ماست» با خونسردی گفت: «دو تا کوچه بالاتر داریم برای آقا امام حسین تکیه درست می‌کنیم، راه دوری نمی‌رود» پدرم گفت: «با آجر دزدی؟!» مرد پررو گفت: «یعنی شما از یک فرقون آجر برای امام حسین دریغ می‌کنید؟ واقعاً که!» و پدرم افزود: «زندگی من فدای امام حسین ولی شما باید اجازه بگیرید» و خلاصه بحث بالا گرفت و با دعوا و اعصاب خرد این آقای زبان‌نفهم را با دست خالی روانه‌اش کردیم رفت.

داستان دوم

نوجوان بودم و تابستان بود. رفته بودیم به شهرستان‌ آباء و اجدادی‌مان، همراه با پسر یکی از بستگان دور رفتیم به بازار. در حین پرسه‌زدن در بازار به من اشاره‌ای کرد که «اینو داشته باش» روبروی یک مغازه ایستاد و چند تا سنجاق‌سر را برداشت و درباره‌ی قیمت با فروشنده که پیرمردی بود وارد صحبت شد و نهایتاً گفت گران است و به ظاهر سنجاق‌ها را سر جایش گذاشت. اندکی که دور شدیم کف دستش را به من نشان داد و گفت «حال کردی!» و من مات و مبهوت از این حرکت وی که «این چه کاری بود کردی» و او نیز پاسخ داد «آدم باید زرنگ باشه، به تو هم میگن بچه تهران؟!»

این فرد الان زنده است، کاسب است، برای خودش مغازه دارد، زن دارد، آبرو دارد، برای خودش در بازار اعتبار دارد و من سال‌هاست که ندیدمش. نمی‌دانم الان در شغلش چگونه است. دأبش چیست؟ ولی برای کسی که دزدی را زرنگی می‌پندارد و می‌گوید کاسب باید زرنگ باشد، بعید است که اگر جایی فرصتی برای قاپیدن یا تصاحب مال بی‌صاحبی یافت از این فرصت دریغ کند. (منظور از مال بی‌صاحب، مالی است که هم‌اکنون صاحبش بالای سرش نیست)

داستان سوم

در دوران سربازی بارها و بارها اتفاق می‌افتاد که اموال هم‌خدمتی‌ها را می‌بردند. خوب دزد که نمی‌تواند از بیرون بیاید داخل پادگان و پول و اموال سربازها را ببرد. پس نتیجتاً سارق یا سارقین غریبه نبودند. یکی از مبتلا به‌ترین چیزهایی که دزدیده می‌شد پوتین بود. پوتین را نمی‌شد خیلی محافظت کرد. چون کثیف بود و اگر داخل ساک یا زیر سر می‌گذاشتی کثیف‌کاری می‌کرد و چاره‌ای نبود مگر این که بگذاری بالای سرت و خوابت هم از عمق هزار پا بیشتر نشود که اگر کسی خواست ببرد تو بیدار شوی و طرف بیخیال شود. دقت کنید چگونه یک نفر می‌تواند پوتین هم‌خدمتی خودش را ببرد و به روی مبارکش نیاورد؟! اینها سارق حرفه‌ای سابقه‌دار نبودند، از همین جوانان رشید این مرز و بوم بودند که دیپلم گرفته یا نگرفته، آمده بودند خدمت سربازی. این قضیه منحصر به گروهان و گردان ما هم نبود. من در گروهان‌ها و دیگر گردان‌ها هم دوستانی داشتم و همه از این مسأله گلایه داشتند و دزدی در پادگان یک پدیده‌ی فراگیر بوده و هست.

داستان چهارم

در دوران دانشجویی چندین بار مواد خوراکی و بعضاً غذاهای مرا با ظرفش بردند و حتی ظرف خالی را نیز نیاوردند. اگر بگوییم سرقت اموال در محیط پادگان شاید طبیعی به نظر برسد، در محیط علمی دانشگاه به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. ترم دوم بود که به یخچال سوئیت ما بچه‌های مهندسی زیاد دستبرد می‌زدند، من در یک اقدام ابتکاری با ماژیک روی در یخچال نوشتم: «بالاخره یه روز می‌گیرمت!» و از آن پس چیزی از آن یخچال جابجا نشد. جالب این بود که این موضوع با واکنش دانشجویان سارق مواجه شد که «شما فکر کردید ما دزدیم!» همان ضرب‌المثل بالا بردن چوب و فرار گربه دزده.

یک روز صبح در سرویس دانشگاه یکی از همین برادران تحصیل‌کرده‌ی سارق داشت برای دوست بغل دستی‌اش دزدی‌هایش را تئوریزه می‌کرد. او می‌گفت: «ببین ما اینجا همه دانشجوییم، مال من و مال تو نداره». این آقا دانشجوی رشته‌ی دبیری بود و الان معلم است. خدا به خیر کند عاقبت دانش‌آموزانی که زیردست این فرد تربیت می‌شوند.

داستان پنجم

مسئول بسیج دانشجویی بودم و بسیج را همراه با اعضای فعّال آن در حالی از نفر قبلی تحویل گرفتم که هیچ شناخت درستی نسبت به اعضای بسیج و فرهنگ سازمانی آن نداشتم. یک روز دو نفر از بچه‌های بسیج آمدند و گفتند: «حاجی! رفتیم از روابط عمومی دانشگاه دو تا یونولیت تک زدیم (یعنی بی‌اجازه برداشتیم) واسه نمایشگاه» گفتم: «شما خیلی بیخود کردید، همین الان میرید میذارید سر جاش» گفتند: «حاجی! اینو از دوم خردادی‌ها کش رفتیم خودت که دیدی دانشگاه واسه برنامه‌های بسیج بودجه نمیده، ما هم حق داریم سهم خودمون رو این جوری بگیریم» گفتم: «اینجا صحنه‌ی نبرد با نیروهای بعثی نیست که شما بروید غنیمت بگیرید! اینجا دانشگاه است و برای خودش قانون دارد. ما سهم بسیج را باید از راه قانونی بگیریم. این کاری که شما کردید اسمش دزدی است!» و سرانجام با اصرار من رفتند و شبانه مجدداً یونولیت‌ها را سر جایش گذاشتند.

داستان ششم

ازدواج کردیم و رفتیم سر خانه‌ و زندگی مشترک. در آپارتمان‌مان دو نفر بودند که با ماشین کار می‌کردند و به اصطلاح مسافرکش بودند. یک روز دیدم یکی از اینها دارد با یک صندوق صدقات خالی، سر و کله می‌زند. رو  به من گفت: «آقامحمد! شما که مدیر آپارتمانی از پول صندوق یه قفل بخر برای این صندوق، همین جا هم نصبش کنیم» پرسیدم: «ببخشید این صندوق رو از کجا آوردید؟» گفت: «این رو سر خط پیداش کردم، قفلش رو شکسته بودن، پولاشم برده بودن، من گفتم صندوق خالیش که به درد کسی نمی‌خوره» من گفتم: «آقای ...! این صندوق صدقات مال ما نیست. اگر نیاز باشد ما یک صندوق صدقات می‌خریم» با یک حالت خاص گفت: «برو بابا تو هم دلت خوشه! میلیارد میلیارد دارن می‌برن، اونوقت تو به این گیر دادی!» گفتم: «در هر صورت من برای این صندوق هیچ هزینه‌ای نمی‌کنم، نمی‌خوام مال شبهه‌ناک بیاد توی این آپارتمان» با لب و لوچه‌ی آویزان و با بی‌میلی گفت: «باشه هر چی شما بگی!». در این داستان به سلسله مراتب سرقت دقت کنید. یعنی یکی پول صندوق را می‌برد و دیگری صندوق قفل شکسته را. مثل شیری که گورخری را شکار می‌کند و دل و جگر و رانش را می‌خورد، کفتارهایی پیدا می‌شوند که گوشت‌های پشت و قسمت شکم را بخورند، پس از آنها لاشخورهایی می‌آیند که گوشت بین دنده‌ها و استخوان‌ها را می‌خورند، نهایتاً هم مورچه‌ها هر آن چه مانده باشد را صاف و تمیز می‌کنند.

جمع‌بندی

اختلاس سه هزار میلیارد تومانی که سال گذشته از آن رونمایی شد (چون از سال 87 شروع شده بود و در 90 به مراحل پایانی و رونمایی رسید) توسط سارقان سابقه‌دار صورت نگرفته است. بلکه خیلی از این متهمان از افراد به ظاهر آبرودار بوده‌اند که موقعیتی برای بروز و ظهور خرده فرهنگ قاپیدن و چاپیدن مهیا یافته‌اند. حالا یکی در توانش اختلاس سه هزار میلیاردی است، آن دیگری به اندازه‌ی سه میلیارد دستش برای چاپیدن اموال بی‌صاحب باز است، یکی دیگر سه میلیون، یکی دیگر می‌تواند غذای هم‌خوابگاهی‌اش را ببرد، یکی دیگر دستش می‌رسد که پوتین هم‌خدمتی‌اش را بدزد و ... خلاصه هر کس به اندازه‌ی توانش و بر اساس این فرهنگ غلطی که در ضمیر بسیاری از ایرانیان درونی‌سازی شده است از این آب گل‌آلود تا بتواند ماهی‌ می‌گیرد و اسمش را هم می‌گذارد زرنگی! ربطی هم به پولدار بودن یا فقیر بودن ندارد. وقتی اسم بلند کردن مال بی‌صاحب را بگذاریم زرنگی، میلیاردر هم که باشی و اعتقاد داشته باشی آدم باید زرنگ باشد، از بلند کردن یک اسکناس هزار تومانی در خلوت دریغ نمی‌کنی!

همان‌گونه که در داستان‌های بالا بیان شد، این صفت ناپسند منحصر به یک طبقه یا گروه یا محیط خاص نیست و رفتاری است بیمارگونه و فراگیر که متأسفم بگویم مردمان برخی از کشورهای دیگر، بر اساس شواهدی که دیده‌اند ایرانیان را با این ویژگی می‌شناسند.

به نقل از وبلاگ وزین شهروند دردمند


 
بدعت!
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

آغاز غیبت صغری چه جشنی دارد؟ آیا روزی که امام یازدهم شیعیان شهید شده‌اند و امام دوازدهم به دلیل بی‌لیاقتی مسلمانان از ایشان دریغ شده است و به غیبت صغری رفته‌اند را باید جشن گرفت یا عزا؟

آیا در این روز نباید به جای خوشحالی بی‌اساس، لختی به تأمل بنشینیم که چه کرده‌ایم تا امام زمان علیه‌السلام و حجت خدا بر روی زمین از ما دریغ شده است؟ و چقدر غافلیم که روز هجرت یار را جشن می‌گیریم؟

برگرفته از مطلب خواندنی وبلاگ شهروند دردمند


 
گرفتار
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

 

مرغان قفس را المی باشد و شوقی

کان مرغ نداند که گرفتار نباشد!!!

 

نقل از اینجا


 
جمهوری اسلامی
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

یک پرسش:

 اگر حکومت ما دینی است، 

جایگاه مراجع تقلید در این حکومت کجاست؟!

 

اینجا را بخوانید


 
دوست و دشمن
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

جاییکه دو دشمن باطل در برابر هم صف کشیده اند،

دشمن دشمن، دوست اهل حق است؟

به نقل از اینجا


 
ساعت شنی
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

 

لحظه‌های دوری را 


با ساعت شنی می‌شمارم


یک صحرا


گذشته است...

 نقل از اینجا


 
روح پراگ
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی ،سیاست

هرجامعه ای که بنایش بر بی صداقتی است و هر جرم و جنایتی را تحمل می کند با این بهانه که این بخشی از رفتار عادی انسانی است،

رفتاری منحصر به مشتی از نخبگان، و گروه دیگری را هر قدر اندک و کوچک محروم می کند از غرور و شرفش و حتی حق زندگی اش،

خودش را دستی دستی محکوم به انحطاط اخلاقی و نهایتا فروپاشی محض می کند.

کتاب مستطاب روح پراگ، نوشته ایوان کلیما، ترجمه خشایار دیهیمی


 
رهایی
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

 

چقدر دلم میخواهد از قید و بند این میزها و روزمرگی و چون دیگران زیستن رهایی یابم!

 به نقل از اینجا


 
پرشینبلاگ
ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

به نام خدا

 

روز پنجشنبه جشن دهمین سالگرد پرشینبلاگ برگزار شد.


 
جشن پرشینبلاگ
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

 

امسال نیز همچون سال‌های گذشته پرشین‌بلاگ در نظر دارد جشن تولد خود را در کنار وبلاگ‌نویسان، هنرمندان و فعالان حوزه وب باشد. همزمان با فرا رسیدن بیست و سوم خرداد 1390،  پرشین‌بلاگ وارد دهمین سال فعالیت خود شد و به همین مناسبت جشن تولد وبلاگ فارسی را - با یک ماه تاخیر - در تاریخ 23 تیرماه 1390 برگزار میکند.

 

 


 
زندگی
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

من مرده ام

پس

پیشنهاد نده

شیوه مدرن خودکشی را.

نقل از اینجا


 
سکوتم از رضایت نیست
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

یکی از بی معنی ترین کارهای دنیا گلایه از بی وفایی دوستان است.

چرا که اگر برایشان مهم باشی، بی وفایی نمی کنند،

و اگر برایشان مهم نباشی، گلایه ات اهمیتی برایشان نخواهد داشت.

نقل از اینجا


 
پرواز حافظه
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

پر از آرزوام ...

اما آرزوهایم فقط آرزو نیستند ...

روشنند در ذهنم,

آنها واقعیتی مطلق در زندگیم هستند ....

روزی لمسشان خواهم کرد.

پر از امیدم...

اما امیدم ایمانی راسخ است به تحقق هر آرزو

خواهم دید آنها را در واقعیت.

نقل از وبلاگ پرواز حافظه


 
عزا و عروسی
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

شرکت در مجالس ختم و مجالس عروسی اقوام و آشنایان نوعی الزام اجتماعی است. یعنی به اعتبار نقشی که در جامعه به عنوان یک فامیل، همکار، دوست یا همسایه داریم از ما توقع می‌رود در این مجالس شرکت کنیم. اما این دو مجلس از دیدگاه من، علاوه بر تفاوت‌های آشکار آن برخی تفاوت‌های پنهان دارند که در این نوشته سعی در تشریح ابعاد درونی آنها را دارم.

مجلس عروسی:

  1. مجلس عروسی، دعوتی است و هر کسی نمی‌تواند سرش را بیندازد و در مجلس عروسی فرد دیگری شرکت کند، هر چند با هم آشنایی و قرابت داشته باشند. به عنوان نمونه برخی از همکارانی که رابطه‌ی خیلی خوبی با هم داریم، به دلایلی که مصلحت ندانستند، بنده را به جشن عروسی خود دعوت نکردند و من هم به تصمیم‌شان احترام گذاشتم (یعنی گلایه نکردم و به رویشان هم نیاوردم).
  2. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم برای مجالس عروسی دارم خودم را گریم می‌کنم. یعنی دیگر خود واقعی‌ام نیستم. کت و شلوار آن چنانی، ریش آن‌کادر، کفش برّاق و واکس خورده.
  3. وارد مجلس عروسی که می‌خواهی بشوی معمولاً دو نفر نماینده از خانواده‌های عروس و داماد ایستاده‌اند و شما را برانداز می‌کنند (که غریبه وارد مجلس نشود). گاهی اوقات که به مجلس عروسی دوستان همسرم دعوت شده‌ایم، مجبور بودم دم در توضیح بدهم که همسر بنده با عروس خانم دوست دانشگاهی هستند، چون نه فامیل عروس مرا می‌شناسند و نه فامیل داماد و این حس خوشایندی برای من نیست.
  4. داخل مجلس که می‌نشینی همه دیگران را برانداز می‌کنند، انگار سالن شو و نمایش است و این موضوع ظاهراً برای خانم‌ها خیلی پررنگ‌تر است (این که گفتم ظاهراً یعنی حدس می‌زنم خودم ندیده‌ام فکر بد نکنید) و این هم برای من احساس خوبی ایجاد نمی‌کند.
  5. در قسمت آقایان معمولاً برنامه‌های اجرا شده یا شعبده‌بازی و دلقک‌بازی است یا مداحی و مولودی خوانی. از هیچ کدام از این دو قسم برنامه هم در این گونه مجالس لذت نمی‌برم. چون اولی برایم جلف می‌نماید و دومی هم که مرتب می‌گوید: «اون دست خوشگله رو بزن» و اگر نزنی جلوی دیگران ضایعت می‌کنند و با اشاره نشانت می‌دهند. بعضی وقت‌ها هم که هیچ برنامه‌ای نیست و صدای بلند موسیقی تند، برایم آزار دهنده است. صحنه‌ی قر دادن و رقصیدن هم برایم مشمئز کننده است و احساس می‌کنم دارد به من توهین می‌شود.
  6. در مجالس عروسی دست کم انتظار دارند به اندازه‌ی شامی که خورده‌ای کادو ببری و این حس گروکشی برایم آزار دهنده است. ضمناً کادوی شما را هم با بقیه مقایسه می‌کنند.

مجلس ختم:

  1. مجلس ختم نیاز به دعوت ندارد و شما می‌توانید در مجلس ختم کسانی که نمی‌شناسید هم شرکت کنید. اتفاقاً بعضی اوقات که دارم از جلوی مسجدی رد می‌شوم، اگر وقت داشته باشم و احساس کنم مجلس ختم با معنویتی است و متوفی فرد مؤمن و وجیهی بوده است، می‌روم در یک گوشه از مجلس می‌نشینم و زار زار به حال بدبختی‌های خودم و مرگی که به تعبیر امام سجاد -علیه السلام- همچون عقاب بر سر من ایستاده است، گریه می‌کنم. هیچ کس هم کاری به کار من ندارد، نه در خانه‌ام که همسرم فکر می‌کند از دست او ناراحت شده‌ام و نه در خیابانم که دیگران فکر کنند مشکل روحی روانی دارم.
  2. کسی با سر و وضع شما کاری ندارد. خیلی‌ها از سر کار آمده‌اند و با لباس کار. کسی در مجلس ختم ظاهر مرا برانداز نمی‌کند که آیا من در شأن این مجلس هستم یا نه. مرا همان گونه که هستم می‌پذیرند و در مجلس ختم احساس می‌کنم خود واقعی‌ام هستم.
  3. مجلس ختم قطعاً برایم تلخ است چون در فراق عزیزی نشسته‌ام ولی نقش بازی نمی‌کنم. مجلس ختم برای من مجلس بیداری و تنبه است. زندگی در دنیا برای من همچون رودخانه‌ای است که انتهای آن به آبشاری ختم می‌شود به نام مرگ. مجلس ختم برای من یادآور آن آبشاری است که قرار است مرا به جهان دیگری منتقل کند. مجلس ختم به من خاطرنشان می‌کند که فلانی یک نفر دیگر هم رفت و پرونده‌ات کم کم دارد رو می‌آید.
  4. مجلس ختم سراسر معنویت است. قرآن و فاتحه می‌خوانند و برای متوفی و شما و رفتگان شما دعا می‌کنند. برای شما گلاب می‌آورند و شما را معطر می‌کنند، هم مادّی و هم معنوی.
  5. مجلس ختم، کلاس درس است و از جلف‌بازی و دلقک بازی خبری نیست. واعظ دارد و سخنران. حتی اگر خودش هم به حرفش عمل نکند، سخنانش برای من تکرار ارزش‌هایی است که باید رعایت کنم.
  6. در مجلس ختم، کسی از شما توقع کادو و پول ندارد، همین که آمده‌اید از شما تشکر می‌کنند و آن چه ارزشمند است وجود شماست نه کادوی شما.

برای همه‌ی بستگان و دوستان و آشنایانم همواره آرزوی سلامتی و طول عمر داشته و دارم ولی مرگ سرنوشت محتوم ماست. مثل خورشیدی که برای غروب کردن از ما اجازه نمی‌گیرد و به پسند و خوشایند ما کاری ندارد. این نکته را عرض کردم که کسی تصور نکند بنده مرگ دیگران را انتظار می‌کشم بلکه همگی بر روی رودخانه‌ی زندگی دنیا در حرکتیم و نهایتاً به آبشار مرگ خواهیم رسید حالا یکی زودتر و یکی دیرتر.

به نقل از وبلاگ شهروند دردمند


 
لطفاً مرا دوست داشته باشید
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وبگردی

... روزانه یا هر هفته افراد مختلفی به وبلاگ بنده مراجعه می‌کنند و پیغام می‌گذارند که مثلاً من فلانی هستم. بعد کلی تعریف الکی از وبلاگ و مطالب بنده می‌کنند (یاد درس روباه و کلاغ کلاس دوم ابتدایی می‌افتم) و نهایتاً می‌گویند بی‌زحمت مرا لینک کن (یعنی لینک وبلاگ مرا در بخش پیوندهای وبلاگت قرار بده) و وقتی لینک کردی خبرم کن تا من هم تو را لینک کنم!

بعضی چیزها را به فرموده‌ی حضرت لقمان می‌شود از افرادی که رفتارشان درست نیست یاد گرفت. از هر دخترباز آماتوری هم اگر سؤال کنید، به یقین می‌گوید با این روش با هیچ کس نمی‌توان دوست شد، چه پسر و چه دختر. شما برای دوست پیدا کردن باید بتوانید نظر طرف مقابلتان را جلب کنید. به این دوستان توصیه می‌کنم اگر علاقمند به یافتن دوست وبلاگی هستید و از مطالب یا صاحب یک وبلاگ خوشتان آمده است، باید ابتدا در بحث‌های او مشارکت کنید و نظرات خودتان را نسبت به مطالب وبلاگش بیان کنید. متقابلاً او هم برای این که بداند صاحب این نظرات کیست به وبلاگ شما سر می‌زند و اگر تفاهم نظر حاصل شد شما را به لیست دوستانش اضافه می‌کند.

بدترین قسمت این درام آنجاست که طرف می‌گوید وقتی مرا لینک کردی خبرم کن تا تو را لینک کنم، یعنی تنزّل یک رابطه‌ی دوستانه تا حد یک بده بستان بازاری و گروکشی.

نقل از اینجا


 
رهسپار کوی دوست
ساعت ٥:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: وبگردی

در بازار شام، هنگامی که اسیران اهل بیت را بر در مسجد جامع دمشق به پای داشته بودند،
پیرمردی خطاب به امام سجاد می‌گوید:

سپاس خدایی را که شما را کشت و عوامل فتنه را از ریشه قطع کرد!

زین‌العابدین علیه‌السلام فرمود:

آیا تو در قرآن آیه‌ی ذوی‌القربی و آیه‌ی خمس و آیه‌ی تطهیر را خوانده‌ای؟

ما همان خاندان پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم هستیم که این آیات در شان آنان نازل شده است.

مرد بی‌اختیار به گریه درآمد و عمامه خود را از سر افکند و با حال پریشان رو به آسمان کرد و گفت:

خدایا من از دشمنان آل محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم بیزارم.

از  وبلاگ رهسپار کوی دوست


 
پیچیدگی
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: وبگردی

 

ساده  می گویم :


این روزها

 پیچیده ام .

 

نقل از اینجا


 
حکومت محبت
ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: وبگردی

 

ولایت علی، ارزشی متعالی از جنس آگاهی و محبت و نه جهل و زور است.

 

نقل از اینجا


 
سانسور
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 

امان از این خودسانسوری که دکمه Backspace کیبوردم را داغون کرده!

نقل از اینجا


 
خدا کند که بیایی...
ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: وبگردی

چه انتظار عجیبی!

 

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی!

عجیب تر آن که چه آسان نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم

نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم:

" خدا کند که  بیایی..... "

 

 

 

نقل از اینجا

 


 
تلنگر
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: وبگردی

 

دشت‌های تشنه‌ی من

در انتظار بارش حقیقت،

به باور دروغین سراب

دهان باز کرده‌اند!

 

نقل از وبلاگ تلنگر


 
انتظار سکوت
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

مدتی است در وبلاگ چیزی ننوشتم.

جدای از مشغله سنگینی که این روزهای پایان سال دارم، متاسفانه نوشتنم نمی­آمد. یکی دو تا مطلب تهیه کردم، اما حال و حوصله مرتب کردنشان را نداشتم. حدیثی هست از معصوم علیه­السلام که فرمود:

بهترین عبادت ها، سکوت و انتظار فرج است.

افضل العباده الصمت و انتظار الفرج.


اینکه سکوت را هم عرض انتظار فرج آورده است، آموزنده است. گویا در آخر الزمان، هم باید منتظر فرج بود و هم باید که سکوت کرد و سر سبز بر باد نداد. حداقل در این یک ماه فرصتی شد که کمی
سکوت را تجربه کنیم. راستی، نشنیده­ای که گفت:

سکوت، بلند ترین فریاد هاست.

نقل از اینجا

 

 


 
حقوق کودکان
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

چند روز پیش مشغول مشاهده برنامه‌های جذاب صدا و سیمای ملی خودمان بودم که یک تیزر تلویزیونی توجه من را به خود جلب کرد:

پدر و مادری در پارکینگ یک فروشگاه مشغول قرار دادن خریدهای خود درون ماشین هستند که ناگهان چرخ­دستی آنها شروع به حرکت کرده و به سمت خیابان می‌رود. کودک آنها نیز درون آن است و پدر و مادر با نگرانی به دنبال چرخ­دستی می دوند تا اینکه بالاخره پدر موفق می‌شود آن را متوقف کند. پدر و مادر نفسی از روی آسودگی می‌کشند و سپس پدر جعبه حاوی محصولات مجید را از درون چرخدستی بیرون می‌آورد و به بچه کاری ندارد.

این که ممکن است یک شیشه آب­لیمو برای بعضی‌ها از بچه‌شان مهم­تر باشد اصلاً مهم نیست اما در دنیا مقولاتی تحت عنوان حمایت از حقوق کودکان، یونیسف و ... وجود دارد که انگار در کشور ما ارزش چندانی ندارد...

جدا از همه این قوانین و عرف‌های بین‌المللی، از لحاظ انسانی نیز چنین تبلیغی بسیار مشمئز کننده به نظر می‌رسد. به هیچ وجه نمی‌توانم تصورم کنم که چنین ایده‌ای به مغز کدام طراح بیماری رسیده است و کسانی که آن را تأیید کرده‌اند چگونه با فرزند خود رفتار می‌کنند، اما مطمئن هستم که دیگر هیچگاه از محصولات مجید استفاده نخواهم کرد.

نقل از اینجا


 
مفاهیم
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

پرده اول

در علم منطق مبحثی هست به نام مفهوم که با معنی تحت­اللفظی مفهوم (معنی، ترجمه) متفاوت است. وقتی می­گوییم فلان عبارت، مفهوم دارد؛ یعنی می­توان از آن یک حکم و یک عبارت کلی­تر را درک کرد و فهمید. وقتی می­گوییم این عبارت مفهوم ندارد، یعنی جز معنای خودش، برداشت دیگری نمی­شود از آن کرد. بگذارید یک مثال بزنم:

پدری به فرزندش می­گوید با تلفن صحبت نکن تا بتوانم بخوابم. آیا پذیرفتنی است که فرزند با تلفن صحبت نکند، اما مثلا با صدای بلند موسیقی گوش دهد؟ و اگر پدر اعتراضی کرد، بگوید تو گفتی تلفن صحبت نکن، در مورد موسیقی تذکری ندادی؟! قطعا خیر. چون می­شود از این فرمایش پدر، درخواست یا دستور دیگری را برداشت کرد که یعنی سر و صدا نکن!

لذا می­گوییم این فرمایش پدر، مفهوم دارد.

مواردی هم هست که عبارات، مفهوم ندارند.

مثلا فرض کنید پدر بگوید برایم آب بیاور. از این دستور نمی­شود برداشت کرد که پدر مثلا نان هم خواسته. چنین مفهومی ندارد.

بحث مفاهیم، آثار زیادی در استنباط همه چیز و خصوصا استنباط احکام فقهی دارد. به طور خلاصه در این مورد بحث می­شود که کدام آیات قرآن و کدام فرمایشات پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام دارای مفهوم می­باشد تا از آن، حکم یا قاعده کلی تری را برداشت کرد. اینکه یک جمله مفهوم دارد یا نه، شرایط و نشانه­های مربوط به خودش را دارد که در همانجا بحث می­شود.

 

پرده دوم

اینها را گفتم که یک آیه قرآنی را با هم بررسی کنیم. خداوند می­فرماید:

وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ

چیزهایی را که آنان به جای الله می­خوانند، دشنام مدهید که آنان نیز، بی­هیچ دانشی، از روی کینه توزی به الله دشنام دهند اینچنین عمل هر قومی را در چشمشان آراسته ایم...

به نظر می­رسد در اینجا بتوانیم مفهومی را برداشت کنیم و به حکم کلی تری دست بیابیم. اینکه کاری نکنیم که کافران در نتیجه­ی آن، به خداوند متعال ناسزا بگویند. مثلا بت هایشان یا خودشان را استهزاء هم نکنیم. به آنها هیچ آسیبی نرسانیم. آنها را نزنیم. چه رسد به کشتن و غیره. کلا از هر کاری که باعث می شود کافران به خداوند دشنام دهند، پرهیز کنیم. اگر چنین کاری انجام دهیم، و خدای ناکرده کافری به خداوند دشنام دهد؛ علاوه بر آنکه او بابت دشنام دادن گناهکار است، ما نیز به خاطر زیر پا گذاشتن این فرمان الهی، خطاکاریم.

نکته جالب در این آیه­ی کریمه، قید به غیر علم است. یعنی قرآن هم قبول دارد که افراد کافر، به خاطر درجه پایین علمشان و نادانی و کم ایمانی است که به خداوند دشنام می­دهند.

 

پرده سوم این نوشته را در اینجا بخوانید!

 

 


 
زمستان است
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 

چه فایده
از اشکی که می ریزد
در تنهایی زمستان ِ بی برف!


 
مقصر کیست؟
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

یه موجودی درست کرده‌ایم به اسم حکومت، که همه‌ی تقصیرها گردن اونه.

همه‌ی ما خوبیم، فقط اونه که بده.

ما هر غلطی خواستیم می‌کنیم، بعدش هم برای کاهش فشار وجدان همه‌ی مسئولیت‌های فروگذارشده‌ی خودمون رو هم گردن این موجود می‌ندازیم.

این‌قدر انتزاعی فکر نکنیم.

حکومت از همین اداره‌ای که احیانا توش کار می‌کنیم شروع می‌شه تا بالاتر. خود ماییم که حکومت رو می‌سازیم.
اگر واقعا می‌خواهیم کاری بکنیم باید خودمون رو درست بکنیم.

تا این نفس معیوبه، هیچ کاری پیش نمی‌ره.

نمی‌گم بریم گوشه‌ی عزلت و هر وقت که درست شدیم برگردیم. هرچند که این کار باز هم نسبت به غرق‌شدن در دنیازدگی و سیاست‌زدگی بدتر نیست.

اما راه احسن اینه که در عین حضور اجتماعی، خودمون رو فراموش نکنیم.

قاطی حرافی‌های سیاسی و مجادله‌های خبری گم نشیم.

نگو من تنهام، کاری از پیش نمی‌ره. اتفاقا کار با همین یک نفر و دو نفرهاست که پیش می‌ره اگر بدونی.

نگو دور و برم فاسده، پس من نیز هم،

نگو هم‌رنگ جماعت می‌شم،

نگو گور پدر فلان،

و اگه گفتی، لطفا دیگه غر نزن. اون وقت تو هم یک سلولی هستی از همون موجود بد، که همه‌ی تقصیرها گردنشه.

نقل از اینجا


 
نازلی
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی ،ادبیات

ماه را گوشه باغچه کاشتم ،

به امید درختی ،

با شکوفه های پنج پر .

مهتاب آجین و نور آگین .

تا در شبانه های غربت ،

ظلمت این خانه کور ،

رنگی بگیرد .

گویی اگر رنگین کمان همیشگی بود ،

دیگر برای دیدنش

به پای شهوت باران و آفتاب نمی نشستیم .

خیره خیره،

دل دل زنان !

نازلی


 
حاکم فاسد متظاهر و جنبش حق طلبی شیعه
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

ویل دورانت:

زمان هر چیز را تطهیر می­کند، حتی بدنام‌ترین دزدی­ها در دست نوه های غارتگران به صورت مالکیت مقدس و مصون از تعرض درخواهد آمد. هر دولتی با جبر و زور آغاز می­شود ولی عادت اطاعت در وجدان جای می­گیرد و به زودی هر شهروندی در مقابل پرچم دولت با وفاداری و صداقت قلبش به طپش در می آید.

از همان زمانی که علی علیه السلام به عنوان وصی و جانشین پیامبر توسط ایشان تعیین شد، کار بزرگ شیعه در جلوگیری از به ثمر رسیدن گفته ویل دورانت در تطهیر ستمگران و غارتگران با گذشت زمان آغاز شد، از همان هنگام شیعه با ابزارهای رسانه ای خود وارد جنگ تبلیغاتی و رسانه ای بزرگی با حکام فاسد اما متظاهر زمان شد، این نبرد گاه توسط ابوذر، گاه با کلام علی و گاه با عملکرد همسر بزرگوار علی خود را نشان داد، در نبرد برای نمایاندن چهره واقعی حکومت ستمگر همیشه کسانی جان گرامی خویش را فدا کرده اند از ابوذر غفاری که با سخنرانی های خود نقاب از چهره حکومت معاویه برداشت  تا عمار یاسر که با حضور بزرگوارانه خویش در جنگ صفین در نبرد با یکی از مزورترین و متظاهرترین حکام ستمگر جهان جان خود را فدا کرد.

در حکمیت نوع دیگری از این نبرد چهره خود را نشان داد، آنجا که علی، رای لشکریان را به حکمیت می­پذیرد و ابوموسی را به عنوان حکم انتخاب می­کند، با اینکه از سرانجام کار اطلاع داشت ولی به خاطر رجوع به آرای لشکر، رای ایشان را پذیرفت و در نهایت شد آنچه که شد. با پایان حکمیت و پیروزی ظاهری معاویه این علی بود که حقانیتش آشکارتر شد چرا که علی  هیچ گاه از خدعه و نیرنگ استفاده نکرد و هرگز هدف برایش وسیله را توجیه نکرد

نقطه عطف در نبرد تاریخی شیعه، دهم محرم سال 61 هجری بود، در این روز تاریخی نقاب از چهره حکومتی زورگو و پادشاهی غاصب به زمین افتاد و با شهادت جمعی از بهترین های دوران یکی از نابرابرترین نبردهای تاریخ پایان یافت، شیعه از فردای عاشورا با گوش فرا دادن به سخنرانی های بسیار قوی و شیوای حضرت زینب، راهکار جاویدان نمودن راه پرافتخار شهدای کربلا را در استفاده از ابزار فرهنگ و هنر تشخیص داد و با استفاده از این ابزار اجازه نداد هیچ گاه حکومت یزید و امثال او خود را تطهیر کنند و به عنوان حکومتی صالح بنمایانند، بعد از نزدیک به 1400 سال همچنان شیعه حکومت یزید را از فاسدترین حکومت­ها میداند چرا که ظالم بود و برای هیچ انسانی هیچ حقی، حتی حق اعتراض و قبول نداشتن حاکم را قایل نبود. شیعه در روز عاشورا جمله ای شنید که در همه دوران­ها، رمز او در مقابله با ظلم و ظالم شد:

هیهات منا الذله.

شیعه روزگار گذراند و در مقابل ظلم گردن خم نکرد، در روزگار سربداران، بار دیگر جنبشی در مقابله با ظلم و سلطه ظالم مشاهده شد که جنبه مقابله با اجنبی را نیز به بقیه داشته های خود افزوده بود.

جنبش عدالت و حق طلبی شیعه هیچ گاه ذره ای در مقابل ظلم و ظالم عقب نشینی نکرده ولی گاهی مجبور به سکوت شده است، مانند روزگار پهلوی اول که البته در همان دوران هم چهره هایی بودند که در مقابل ظلم و سلطه به پا خواستند از جمله این افراد مدرس روحانی بزرگ بود که از رضا خان خواست که محدوده دم خود را تعیین کند چرا که مدرس هرکجا که گام می­نهاد، دم این قلدر را زیر پای خود می یافت، البته مدرس هم جان شیرین خود را در این راه فدا کرد یا در دوره پهلوی دوم شهید دکتر سید حسین فاطمی، با استعانت از کلام هیهات من الذله، جان در راه آزادی وطن و البته رسوایی حکومت جائر زمانه نهاد.

شیعه براساس تعالیم خود که بر گرفته از اصول مذهبش می­باشد ناگزیر به مقابله با ظلم و ستم است، بر همین اساس این داستان همچنان ادامه دارد...

به نقل از این وبلاگ

 


 
آینده
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

ما را به گذشته نوید ندهید...

ما امتداد خویش را در آینده می جوییم...

در فرداهایی که کتیبه سرنوشتمان خواهد بود!

 

نقل از وبلاگ بچه های خط


 
یلدای پرشینبلاگ
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

امسال نیز گروه پرشینبلاگ همانند سال های قبل مراسمی به مناسبت پایان فصل پائیز و فرارسیدن زمستان برچا خواهد کرد.

این گونه مراسم ها و به اصطلاح گردهمایی ها قطعا می تواند اثرات مثبتی بر روحیه افراد و ارتباطاتی که در این دنیای مجازی شکل گرفته است داشته باشد.

 البته دوستان امسال کمی زودتر هم به استقبال یلدا رفته اند و در عصر یکشنبه آینده مراسمی را برگزار خواهند کرد.

برای آگاهی از زمان و مکان این جلسه به اینجا مراجعه فرمائید.


 
تفکر
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی ،مذهبی

در متون دینی ما، به فهمیدن، تفکر کردن و تعقل کردن بسیار سفارش شده است. از کودکی بارها و بارها این حدیث را از پیامبر اکرم (ص) شنیده ایم که فرمودند یک ساعت تفکر از عبادت هفتاد سال بهتر و بالاتر است. اما در مرحله عمل که می رسد، پای همه­مان می لنگد. حاضریم ساعت­ها نماز بخوانیم و زیارت و دعای ابوحمزه و دعای عرفه و غیره، اما ساعتی تفکر نکنیم.

اشتباه نشود! اولا این دعاها در جای خود، برای تحکیم رابطه بنده با خدای خود، مناسب و پسندیده هستند. و ثانیا بسیاری از این ادعیه، اگر با تامل خوانده شوند، کمی از تفکر ندارند! مثل همان دعای عرفه امام حسین (ع) که چنان مفاهیم بالایی را در زبان دعا می آموزد.

امامان معصوم ما توصیه کرده اند که برای تبلیغ دین، کار پیچیده ای لازم نیست بکنید، فقط سخنان ما را برای مردم بخوانید. از خودتان هم چیزی به آن اضافه نکنید. همین که مردم سخنان ما را بشنوند، به منطق و نور و روشنایی سخنان ما جذب می­شوند؛ و به ما خاندان علاقه مند می گردند.

به حرم امام رضا علیه­السلام که می­روی، پر است از قرآن و مفاتیح و دیگر هیچ. گویی مردم باید به زیارت حضرت بروند و فقط از ایشان خانه و ماشین و شفای بیماران و ازدواج و در بهترین حالت، آرامش شب اول قبر و شفاعت محشر طلب کنند! از این همه سفارشی که به تعقل شده، توسط همان امام معصوم، و این همه سفارشی که در قرآن به تفکر و تعقل و شناخت دین و خدا و شناخت نفس شده، دستاورد زایرین حضرت رضا فقط ثواب است: ثواب زیارت، ثواب نماز جماعت، ثواب دعای عرفه، ثواب دعای توسل و غیره و غیره. اگر بگویی دو درجه بر فهم و شناخت این زایرین اضافه می شود، معمولا نمی شود؛ مگر به عنایات حضرتش!

ای کاش در حرم مطهر رضوی، در کنار مفاتیح و قرآن، نهج­البلاغه و نهج­الفصاحه و منتهی­الآمال و کتاب­های حدیث کوچک و بزرگ هم می بود که بلکه این زایرین، بنا به رفع عدم تنوع هم که شده، یا از سر کنجکاوی، گاهی تورقی بکنند و نظری بر فرمایشات آن بزرگواران بیاندازند و استفاده فکری و عقلی هم ببرند، فرهنگ مردم بالاتر برود، شناختشان به خدا، خود و امامانشان بیشتر بشود و خلاصه دین خود را بهتر بشناسند.

نقل از اینجا


 
حسنی و حسینی
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی ،سیاست ،تاریخ ،مذهبی

همه ما امام حسین (ع) را به روحیه شهادت طلبی و گذشتن از جان و مال و خانواده در راه خدا می شناسیم. اما امام حسین (ع) فقط این نیست. معتقدم جفای بزرگی که در حق ائمه معصومین رفته است، ناشناخته بودنشان است. ما امامانمان را به مردم نشناساندیم و از مردم توقع پیروی از آنها را داریم. خودمان هم آنها را نشناختیم.

 

 

بسیاری از حتی مذهبیون ما فکر می کنند "روحیه" امام حسن مجتبی (ع) با امام حسین (ع) تفاوت داشت که اولی با معاویه صلح کرد و دومی با یزید به جنگ برخاست! حال آنکه همین امام حسین (ع) که با یزید می جنگد، 10 سال پس از امام حسن (ع)، هم عصر معاویه بوده است و ایشان هم مانند برادر بزرگتر و بزرگوارشان، با معاویه نجنگیدند و در صلح بودند و تنها پس از به خلافت رسیدن یزید بود که قیام خود را آغاز کردند.

 

در واقع نطفه حرکت حسین (ع) را امام مجتبی گذاشت، آنجا که در صلح با معاویه شرط نمود "معاویه حق ندارد برای پس از خود جانشین تعیین کند". معاویه در هنگام مرگ، زیر عهد خود زد، و شرایط برای قیام اباعبدالله آماده شد. ضمن اینکه معاویه حداقل در ظاهر، دستورات اسلام را رعایت می کرد، حال آنکه یزید علنا به فسق و فجور می پرداخت.

 

اینکه قیام اباعبدالله (ع) را به "روحیه" ایشان مرتبط کنیم، ظلمی است که به ایشان و دیگر امامان کرده ایم. همه آنها از نور واحد بودند. اینطور نبود که حسین بن علی (ع) اهل جنگ باشد و حسن (ع) اهل صلح و سازش! شرایط اینطور حکم کرد و الا اگر حسن بن علی (ع) هم در شرایط حسین بن علی(ع) می بود، قطعا قیام می کرد.

 

بعضا از زبان برخی مسؤولین ما که می خواهند بگویند خیلی انقلابی هستند شنیده می شود که "ما پیرو حسین (ع) هستیم و اهل سازش نیستیم!" حداقل دو ایراد به این گفته وارد است:

 

حسین (ع) زمانی سازش کرد و زمانی قیام نمود. پس هم اهل سازش بود و هم اهل قیام! نه سازش کردنش ایراد داشت و نه قیامش!

این حرف، ظاهرا طعنه ای بزرگ به حسن بن علی (ع) و دیگر ائمه هست که ظاهرا بقیه ائمه اهل سازش بودند و امام حسین (ع) نبود. جفایی بزرگ در حق همه ائمه!

روح ولایت، شناخت زمانه و حرکت خداپسندانه بر اساس مقتضیات زمان است که همان عقل مداری می باشد.

 

اتفاقا این روز ها تقریبا سالگرد آغاز حرکت امام حسین (ع) است. وقتی حضرتش در مکه بودند و مثل الآن موسم حج بود، ایشان پس از خواندن دعای عرفه، که چقدر زیباست، مراسم حج را نیمه کاره رها کردند و به سمت عراق حرکت نمودند. خود نیمه کاره گذاشتن حج، نمادی پر معنا بود و هست؛ که ای حاجی، حج واقعی، طواف به دور ولی خداست، که خدا در قلب او متجلی است، نه طواف به دور خانه ای سنگی.

 

به نقل از وبلاگ موسی وار

http://mousivar.blogspot.com


 
سادگی و پیچیدگی
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 ساده  می گویم :


این روزها

 پیچیده ام .

 

نقل از اینجا


 
خیابان آیت الله ها
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سیاست ،مذهبی ،وبگردی

اگر از معادلات درون قم خبر نداشته باشیم پذیرش این که بیشتر گرایش های اصلی دینی و سیاسی کشور را می توان در یک خیابان هشتصد و شصت متری این شهر مذهبی دید، حرف گزافی به ذهن می آید. خیابان صفاییه (شهدا) خیابان مرکزی شهر قم است که از چهارراه بیمارستان (شهدا) شروع و تا فلکه صفائیه (جانبازان) ادامه می یابد. ابتدایش به دفتر آیت الله منتظری و انتهایش به دفتر آیت الله خامنه ای ختم می شود. خیابانی که از ابتدا تا انتهایش با ۱۵ دقیقه پیاده روی تمام می شود اما برای فهمیدن معادلاتی که درون «بیوت» علمایش می گذرد ۱۵ سال هم کم است. اگر از سمت حرم حضرت معصومه به سمت جنوب برویم و خیابان ارم (آیت الله مرعشی نجفی) را رد کنیم، به چهارراهی می رسیم که به خاطر بیمارستان تخریب شده فاطمی قم به چهارراه بیمارستان یا چهارراه فاطمی مشهور است وخیابان مورد بحث ما دقیقاً از اینجا آغاز می شود. لا به لای کوچه های صفائیه مملو از دفاتر انتشاراتی و مؤوسسات حوزوی بزرگ و کوچک است. اما بیش از همه، دفاتر مراجع تقلید به چشم می آید. از سمت شمال غربی خیابان شروع می کنیم:

  • دفتر آیت الله منتظری در این قسمت قرار دارد. وی که روزی به عنوان قائم مقام رهبری ایفای نقش می کرد، در پی بروز اختلافاتی از این منصب کناره گرفت و امام در نامه ای به وی توصیه کرد به تدریس در حوزه بپردازد. منتظری از آن پس تا به امروز به عنوان یک مرجع تقلید در قم باقی ماند. سخنرانی جنجالی آیت الله در ۱۳ رجب سال ۱۳۷۶ منجر به حصر خانگی وی تا سال ۱۳۸۱ شد. این مرجع تقلید ۸۷ ساله، پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به عنوان یکی از لیدرهای مذهبی جنبش معترضان به وضعیت موجود سیاسی در ایران «جنبش سبز» مطرح شده است. منزل آیت الله منتظری چسبیده به دفتر وی است. به گونه ای که از یک در کوچک امکان رفت و آمد از دفتر به منزل ممکن است. دیدارهای خصوصی آیت الله از همین طریق در منزلش صورت می گیرد. اما ورودی اصلی منزل آیت الله منتظری به کوچه پشتی دفتر باز می شود. جایی که کمی آن طرف تر منزل آیت الله صانعی قرار دارد.
  • ارتباط خانوادگی بیت آیت الله صانعی و آیت الله منتظری به واسطه قرابت های فکری، فرهنگی و همسایگی، ارتباطی نزدیک است. دفتر آیت الله صانعی دقیقا روبروی منزل وی قرار دارد. صانعی از لحاظ سیاسی مشی اصلاح طلبی را پیشه کرده و در فقه و نظریات دینی نیز سعی می کند نگاه نو و متفاوتی به جهان داشته باشد. نگرشی که از دید بسیاری از صاحب نظران حوزوی مورد انتقاد قرار می گیرد. فتاوای خلاف مشهور صانعی درباره سن بلوغ دختران، دیه، ربا و … از جمله مسایلی بود که موجب انتقادات شدید اللحن بعضی از مدرسان حوزه به وی را به وجود آورد.
  • در نزدیکی بیت آیت الله صانعی، منزل آیت الله صادق لاریجانی قرار دارد. صادق لاریجانی که تا پیش از این به عنوان  یکی از مدرسان خوشفکر دروس خارج فقه و اصول در قم شناخته می شد، چند ماهی است که قدم به کارهای اجرایی روی آورده است و در حال حاضر ریاست قوه قضاییه را بر عهده دارد.
  • منزل قدیم آیت الله سید محمد حسین طباطبایی هم کمی آن طرف تر است. آثار علامه طباطبایی هنوز هم به عنوان یکی از اقطاب فلسفه و تفسیر در قم مورد بررسی قرار می گیرد.
  • دفتر آیت الله گرامی نیز در همان نزدیکی است. او به اصلاح طلبان گرایش بیشتری دارد و استخاره های قرآنی او مشهور و مورد اقبال همگان است.
  • دفتر مرحوم آیت الله العظمی بهجت در نزدیکی منزل قدیم علامه قرار دارد. آیت الله بهجت که سال گذشته دار فانی را وداع گفت به خاطر سیر عرفانی خود جذابیت دو چندانی به مرجعیت بخشیده بود.
  • روبروی دفتر آیت الله العظمی بهجت، دفتر آیت الله مسلم ملکوتی قرار دارد. وی البته از مراجع سرشناس نیست و در دهه نخست انقلاب امام جمعه تبریز بوده است.
  • چند قدم دورتر از دفتر آیت الله بهجت دفتر مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد قرار گرفته. سید محمد محقق داماد، داماد آیت الله حائری یزدی-موسس حوزه علمیه قم- بود و از همین روی به داماد ملقب شد. سید محمد محقق داماد از اساتید برجسته علم اصول فقه بود و درس وی از دروس نخبه پرور به شمار می رفت. امروز فرزند سید محمد، یعنی آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد اساتید برجسته رشته حقوق در دانشگاه است. سید مصطفی قم را ترک کرده است اما فرزند بزرگ آیت الله داماد، یعنی آیت الله سید علی محقق داماد، بیت پدر را زنده نگه داشته است و هنوز هم به رسم دیرینه ای که از زمان مرحوم داماد بوده است، روزهای جمعه مراسم روضه در این بیت برقرار می گردد. سید علی محقق داماد، همچون پدر از اساتید برجسته فقه و اصول دوره خارج دروس حوزه به شمار می رود.
  • در انتهای کوچه بن بستی که در کنار دفتر آیت الله محقق داماد قرار دارد، منزلی قدیمی است که دفتر و محل تدریس آیت الله مددی است. آیت الله مددی از بستگان آیت الله هاشمی شاهرودی و از عالمای خوشفکر و صاحب نظر قم به شمار می رود.
  • مرحوم آیت الله سید محمد وحیدی که از مراجع مورد اقبال آذری زبانان بود و در اوایل دهه هشتاد درگذشت. دفتر و حسینیه وی  که در ابتدای کوچه آیت الله مددی قرار گرفته، همچنان فعال است.
  • از کوچه اصلی که بیرون برویم، مدرسه حجیتیه را می توانیم در همان نزدیکی ببینم. مدرسه ای که معماری آن را علامه طباطبایی انجام داد. این مدرسه که از مدارس تاریخی حوزه محسوب می شود به دستور آیت الله حجت کوه کمره ای ساخته شد. عالمان سرشناسی همچون آیت الله بهشتی، آیت الله شیخ علی تهرانی، آیت الله جوادی آملی، امام موسی صدر و… در این مدرسه تحصیل نمودند. مرقد آیت الله حجت در نیز در حجره ای در همین مدرسه قرار دارد.
  • به موازات دفتر دو مرجع اصلاح طلب، در طرف دیگر خیابان صفاییه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم قرار گرفته است. جامعه مدرسین، اصلی ترین و قدیمی ترین تشکل مدرسان حوزوی قلمداد می شود. تشکلی که در سال های ابتدای انقلاب بیشترین اختلاف را با میرحسین موسوی داشت و امروز نیز همان رویه را حفظ نموده است. آیت الله یزدی، رییس پیشین قوه قضاییه رییس فعلی این جامعه می باشد. این نهاد به عنوان عالی ترین نهاد رسمی حوزه مسؤولیت عالی تعیین بزرگان و مدیران حوزه را به عهده دارد.
  • حدود پنجاه قدم دور تر از جامعه مدرسین، در چهارراه بیمارستان ساختمان قدیمی دفتر تبلیغات اسلامی قرار دارد. دفتری که پس از انقلاب تشکیل شد و تا امام خمینی زنده بود، بیشترین اختلاف را با جامعه مدرسین داشت. امروز دیگر دفتر تبلیغات را به عنوان نماد روشنفکری در حوزه می شناسند. این مرکز نشست های گوناگونی را با نگرش های نو در حوزه برگزار می­ کند که یکی از آخرین ها پیشنهاد ایجاد موزه برای حوزه بود که توسط حجة الاسلام و المسلمین ربانی، رییس دفتر تبلیغات مطرح شد. ساختمان جدید این دفتر «مرکز تحقیقات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم» هم در فاصله ای بین جامعه مدرسین و ساختمان اصلی دفتر قرار دارد.
  • در سمت چپ خیابان صفائیه، دفتر آیت الله شیخ جعفر سبحانی، اولین دفتر مرجع تقلیدی است که در این خیابان قرار دارد. البته این دفتر به خاطر در کوچکش خیلی به چشم نمی­ آید برای پیدا کردنش کمی پرس و جو لازم است. آیت الله سبحانی از شاگردان فقه و اصول امام خمینی بوده است و تا چندی پیش بیشتر شهرت اصلی وی در علم کلام بود. وی هم اکنون بر مؤسسه امام صادق نظارت دارد. مؤسسه ای که به طور تخصصی به آموزش علم کلام به طلاب می پردازد. چند کتاب از کتب درسی فعلی حوزه از آثار سبحانی است. کتاب هایی که عمدتا در زمینه اصول فقه و عقاید هستند. آیت الله سبحانی رفته رفته دایره فعالیت جدی خود در فقه جدی تر گرفت و امروز به عنوان یکی از مراجع تقلید در قم مطرح است. آیت الله شیخ جعفر سبحانی یکی از کسانی است که به گمان بسیاری، نامش در آینده ای نه چندان دور در لیست مراجع تقلید مورد تأیید جامعه مدرسین قرار خواهد گرفت.
  • چند قدم پایین تر از دفتر آیت الله سبحانی و در همان سمت خیابان، تابلوی دفتر آیت الله مکارم شیرازی به چشم می خورد. مکارم شیرازی، امروز مرجعی است که اگر چه به عنوان یکی از منتقدان جدی سیاست های دولت فعلی مطرح است و حاضر به فرستادن پیام تبریک به احمدی نژاد نشد اما ترجیح می دهد بیش از آن که وجهه سیاسی داشته باشد به عنوان مرجعی فرهنگی شناخته شود. این مرجع تقلید ۸۳ ساله که در اوان جوانی خود مکتب اسلام را زیر نظر آیت الله سید کاظم شریعتمداری تأسیس نمود رفته رفته به عنوان یک نویسنده مذهبی در بین قشر تحصیل کرده جایگاه خود را پیدا کرد. تفسیر نمونه یکی دیگر از کارهایی است که تحت نظر آیت الله مکارم تنظیم شد. علیرغم اشکالات وارد بر این تفسیر، هنوز هم یکی از منابع عامه رجوع به معنای قرآن محسوب می شود. این مرجع تقلید البته تنها به تفسیر نمونه و مکتب اسلام بسنده نکرد. کوچه جنب دفتر آیت الله دو مدرسه حوزوی امام علی، امام حسن و امام حسین قرار گرفته است. که سومین مدرسه به طور تخصصی به آموزش علوم قرآنی برای طلاب اختصاص داده شده است.
  • دفتر و حسینیه آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی دومین رییس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی و از مراجع تقلید متمایل به اصلاح طلبان نیز در میانه خیابان صفائیه قرار دارد. وی در این مکان به تدریس فقه و اصول می پردازد.
  • چند قدم نرسیده به کوچه بیگدلی تابلوی دفتر آیت الله علوی گرگانی زده شده است. علوی گرگانی از مراجعی است که به تازگی در قم مطرح شده است و هنوز چندان شناخته شده نیست.
  • بیگدلی نام کوچه ای است در نزدیکی دفتر آیت الله علوی گرگانی قرار دارد. حدود ۵۰۰ متر پایین تر در همین کوچه،  دفتر آیت الله حسین نوری همدانی قرار گرفته است. نوری همدانی از روحانیون انقلابی است که از یاران امام خمینی محسوب می شود. وی از مراجعی است که  نام وی در فهرست سال ۱۳۷۳ مراجع تقلید مورد تأیید جامعه مدرسین قرار نداشت، اما گمانه زنی ها حاکی از آن است که وی نیز به عنوان یکی از مراجع جائز التقلید به زودی از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مطرح خواهد شد.
  • آیت الله حسین وحید خراسانی در انتهای یکی دیگر از کوچه های میانی خیابان صفائیه زندگی می کند. دفتر این آیت الله نیز در کنار منزلش است. سخنرانی های آتشین وحید خراسانی در آبادان و پس از آن در تهران و حسینیه ارشاد هنوز هم جزئی از خاطرات قدیمی ها است. آیت الله وحید خراسانی در طول روز ۲ درس عمومی دارد که صبح و عصر برگزار می شود. درس صبح آیت الله وحید شلوغ ترین درس در حوزه محسوب می شود. به طور متوسط در هر جلسه درس ایشان حدود ۲ تا ۳ هزار طلبه شرکت می کنند. وحید خراسانی در سخنان خود انتقادهای فراوانی علیه بزرگان اهل سنت اتخاذ می کند و از این جهت وحید جزء مراجع سنتی قم قلمداد می شود. وی که امروز ۸۸ سال دارد، از جمله پایه گذران نهضت زنده کردن سالروز شهادت حضرت زهرا است. آیت الله در این روز و در روزشهادت امام صادق(ع) با پای برهنه، پیاده از دفتر خود تا حرم حضرت معصومه در بین دسته عزادار حاضر می شود.
  • در بخش انتهایی این خیابان، دفتر آیت الله خامنه ای قرار دارد. دفتری که در کنار خود حسینیه امام خمینی را نیز جای داده است. این محل قبلاً به آیت الله موسوی اردبیلی تعلق داشت و در اوایل رهبری آیت الله خامنه ای به دفتر ایشان فروخته شد. دفتر آیت الله خامنه ای چهارشنبه شب ها پذیرای درس اخلاق آیت الله مصباح یزدی است که بیشتر، طلبه های جوان پای درس ایشان حاضر می شوند. دفتر رهبری را حجت الاسلام و المسلمین ملکا مدیریت می کند. آیت الله خامنه ای گهگاه به طور سرزده به قم می آید و علاوه بر زیارت حرم حضرت معصومه، سری به این دفتر می زند.

نقل از وبلاگ تورجان


 
بیماری زل زدن
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

بیماری هر روز بیشتر در من ریشه می‌دواند.

هر روز.

بیماریِ «میل به کاری نکردن و یک جا نشستن و زل زدن به رو به رو و غرق شدن در خود.»

گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم، زندگی در آسایشگاه روانی باید جالب باشد، آدم یک جا بنشیند و به رو به رو زل بزند و مجبور نباشد نگران دو هزار تا کاری باشد که روی هم تل‌انبار شدند و حوصله ندارد سراغشان برود.

بیماری رو به روز بیشتر در من رشد می‌کند.

دیگر فقط برنامه نیست که دوست ندارم بنویسم، از گوگل ریدر هم بیزارم، از مقالاتی که قرار است بخوانم و ترجمه کنم، از داستان‌های نخوانده، از درست کردن صفحه‌ی ثابت برای مسابقه‌ی آکادمی فانتزی، از پست زدن…از همه چیز!

من حالا دیگر فقط دوست دارم بنشینم و به یک جا خیره شوم.

نمی‌دانم چرا هیچ‌کس باور نمی‌کند اینی که ازش می‌نویسم، راست راستی یک بیماری است. که من راست راستی از فکر کردن و کار کردن عاجز شدم، که صبح‌ها این پشت می‌نشینم و هیچ‌کاری نمی‌کنم و منتظر می‌شوم روز تمام شود.

هیچ‌کس باورش نمی‌شود حال من وخیم است و من جدن بیمارم و از انجام کارهایم عاجز شده‌ام.!

 

نقل از اینجا


 
کلبه ی پاییزی من
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

می‌دانم که بسیاری ماندگارند یا رهگذر، قدر گذشتن یک فصل، یک باران، کنجکاو و نه نگران، که دل نگرانی هم اگر هست، بیشتر برای سبک‌تر کردن بار شانه‌هاست، ترسان از رسیدن لحظه‌ای که بپرسد از خودش که آیا به اندازه‌ی همه‌ی توانش بوده‌ و جواب بشنود نه، می‌دانم که سرنوشت این دفترهامان یا تکرار است، یا نبودن، رفتن و دل کندن و دردها و ناگفته‌های مکرر را جایی دیگر گفتن و می‌دانم که چشم‌های نگران هم عادت می‌کنند به تکرار ما، به بی‌قراری‌هایی که از بس قرار نمی‌گیرند می‌شوند حالمان، آنچه دیگران از ما می‌شناسند، و بعد تو اگر در کلمه‌هایت پرپر بزنی هم، دیگر چشمی نگران تو نیست

نقل از وبلاگ کلبه ی پاییزی من


 
خواندنی
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی ،مذهبی

و لقد یسرنا القران للذکر، فهل من مدکر.

و ما به راستی قرآن را برای پند گیری آسان کرده ایم، آیا پندپذیری هست؟

قمر-17

 

تو تکرار می­کنی ... کتابی هستم برای خواندن شما ...

و هدایتی در پس خواندنم شما را خواهد رسید ... و انکار می­شوی!

 

تو خود بلند فرا می­خوانی همگان را به آشنائیت ...

و در این دعوت حتی شقی ترین مردمان را استثنا نمی گردانی ...

و استثنا می کنند، حتی پندپذیرترین مردمان را!

تو امید می دهی، که آشنا به راه تو گمراه نخواهد گشت ... و هر واژه ات مژده آرامشی می شود از بین برنده تمام ترس ها و ناامیدی ها ...

و از مرور تو می ترسند ناباوران دوست دارت! ...

و باز هم این نام روشن توست، که به تمام گفتگوها پایان می دهد: قرآن، کتابی برای خواندن!

 

نقل از وبلاگ خواندنی رهسپار کوی دوست

 

 

 


 
دلمردگی
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

گوشت را بیاور،

 گوش کن،

 حس کن،

 تنها دل گرفته نیستم،

 

 دل مرده ام...

 

می فهمی؟

 

 

به نقل از اینجا


 
نمایشگاه مطبوعات
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

فقر و فساد و تبعیض امسال هم مثل سالای قبل در غرفه های نمایشگاه  مشهوده.

فقر از این نظر که بعضی غرفه ها با حداقل امکانات یعنی فقط با یه صندلی سرپا شدن و بعضی غرفه ها با پول میلیونی.

تبعیض رو هم که بیداد می کنه میبینید اول نمایشگاه بعضی غرفه ها سر راه هستن پیش خودتون میگین اول اسمشون الفه و به ترتیب حروف الفبا غرفه دادن اما وقتی یه دفعه یه غرفه میبینید که با واو شروع شده همه محاسباتتون به هم میریزه.

فساد رو واسه جور کردن قافیه گفتم.

جلو تر میرین میبینی یه خبرگزاری غرفه ای داره در حد برج میلاد چهار نبش و وسیع و بلند کنارش یه خبرگزاری دیگه میبینید اونم خوش برو بالا پیش خودتون میگین چه قشنگ جاها رو توزیع کردن همه خبرگزاری ها یه جا افتادن اما باز وقتی که میبینید غرفه خبرگزاری مهر تو تو کوچه پس کوچه و فرعی و بن بست واقع شده باز همه محاسباتتون به هم میخوره.

بعضیا تو نمایشگاه حاضر میشن که رو بقیه رو کم کنن بعضیا هم انقد جاشون بده که فقط یه صندلی میذارن که شرکت کرده باشن.

در حاشیه نمایشگاه مطبوعات و به نقل از اینجا


 
غروب صبح
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

سوت و کور می‌شود

غار دلم

وقتی

خورشید از پنجره صبح

غروب می‌کند

هر روز !

 

 

نقل از وبلاگ خاتون


 
آمین
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

خدای مهربونم!

در این لحظه پرشده فضای سینم از تو...

از تو ، از تو...

همین جا بمون...

اینبار با همه وجودم فریاد میزنم و ازت می خوام که همینجا بمونی،

تو قلب من بمونی...

می خوام برات همه نامه های پست نکرده ام رو بخونم و تو لبخند بزنی..

بمون خدای من...

اینجا فقط جا برای تو هست که بی منتهایی..

 

نقل از اینجا


 
آسمان
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

کاش می‌شد که بگویم: بیا.

آمدنت را به کدام جان ِ قابل پذیرایی کنم آخر؟

به کدام نفس ِ در بند؟ به کدام محبت بی‌نیاز؟

به کدام صدق و صفا؟ مهر و وفا؟

کاش می‌شد که بگویم: «بیا».

می‌گویم اما ...

به دیدارت آرایش جان کنم.

 

به نقل از  وبلاگ آسمان


 
آب و روشنایی
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

بزرگ شدن درد دارد. چشم­هایت می­سوزند، انگشت­هایت کرخت می­شوند، گوش­ها از بس خوب می شنوند سوت می­کشند، پاها به جلو کشیده می­شوند بی اختیار؛ بزرگ شدن درد دارد.

قلبت هم باید بزرگ شود، دلت را می گویم!

من باید درد را تجربه می­کردم تا بزرگ شوم و قلبم از زور درد تیر می­کشید. باید می­رفتم به جلو، آن قدر جلو تا از بقیه دور بمانم، تا درد را مزه کنم، تنهایی هم.

کسی را به اندازه­ات حقیقی ندانستم که بی تعارف در خانه­ات را بزنم ، بکوبم و آرام فریاد کنم بغض فرو نخورده م را ؛ بغضی را که گذاشتم لبریز شود، بریزد و  چشم ها را سیراب کند.

آرام زمزمه کردم در گوشت:

تا حالا دل ت شکسته،من همین حالا دل م شکست.

و تو آن قدر آرام فریاد کردی که دیگر دلی ندارم که این بار بغضم را خوردم، تا خودِ صبح تا سپیده.

بزرگ شدن درد دارد،می دانم.

می خواهم در آب در  روشنایی زندگی کنم،اما ماهی نباشم.

نگاهت می­کنم .

گفتی:

نگفتی چرا دلت شکست؟

 چشم ها را می بندم:

دیگر دلی ندارم،مثل تو!

 

 نقل از اینجا


 
نبودن
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 

گاهی بودن به واقع خسته می کند آدم را.

بیا مدتی نبودن را تمرین کنیم رویا !

 

نقل از اینجا


 
قهرمان ملی
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: وبگردی

 

 

قهرمان و ضد قهرمان نام دیگر تاریخ ایران است و مردم جان شیفته­ی این تاریخ.

اینجا همه چیز لای برگ تقدس پیچیده شده است !

 قهرمان من، ضد قهرمان توست و قهرمان تو مفلوک من.

تقدس، تعمید ناپاکیست که سراسر این تاریخ را در هم گرفته است. تاریخی که اجازه نقد را ندهد به هجو کشیده می­شود هر چه حاکمان رودر روی نقد ایستاده اند بیش از اینکه خود آسیب بینند جامعه را  آسیب زده­اند از آنروست که پهلوی دوم اجازه نقد را از مردم ستاند و حاصل آن می شود انقلاب پنجاه و هفت و اگر دربار قباد ساسانی تن به اصلاحات و نقادی های مزدک می داد هیچگاه حکومت ساسانی بدست یک قدرت بیگانه  به زوال نمی رفت.

 

نقل از وبلاگ به همین سادگی