سکوت سنگین

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است

کوکا
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

اندی وارهول:

قوطی کوکای رئیس جمهور آمریکا با کوکایی که گدایی در گوشه خیابان می‌خورد، هیچ فرقی ندارد!

کتاب هنر بعد از 1960 (Art since 1960) نوشته مایکل آرچر  (Michael archer)ترجمه کتایون یوسفی


 
یه عالم نفت
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
وقتی فرهاد مهراد که از مهمترین چهره های گروه های راک بود، 
شروع به خواندن ترانه های فارسی کرد، 
بسیاری از مخاطبان راک به سوی این صدای تازه متمایل شدند. 
کم کم مخاطبانی که ترجیح می دادند فقط به بازخوانی گروه های کلاسیک راک گوش کنند، 
صدای گروه های راک را از صفحه ها و نوارهای کاست شنیدند 
و در کنسرت هایی حاضر شدند که خوانندگان راک فارسی برگزار می کردند. 
کم کم دوره تازه ای در موسیقی راک ایرانی آغاز شد. 
صفحه جمعه و شبانه های فرهاد پشت شیشه صفحه فروشی های شهر توجه
بسیاری از معترضان وضعیت را به خود جلب می کرد. 
او که در ترانه اش جمله «یه عالم نفت توشه » را تکرار می کرد 
و مردم را به یاد سیستمی مینداخت که با کوچه های باریک و خانه هایتاریک 
به اتکای چراغی که با نفت می سوزد، 
عمرش ادامه دارد. 
روی جلد صفحه فرهاد تصویر یک جک پات بود که در آن سکه یک تومانی شاهنشاهی 
به صورت سروته تصویر شاه را نشان می داد؛ 
گویی فرهاد خبر سقوط حکومت را می داد.
 
به نقل از کتاب آوازهای زیرزمین نوشته ی سید ابراهیم نبوی، نشر نوگام

 
زندگانی
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

دیگر از سقف زمانه آفتابی برنمیتابد مرا...


 
کوچه بن بست
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

... ما عاشق رودیم...

...

...نباید آیه ی حسرت بخونیم!


 
سوختن و ساختن
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

می سوزم و می سوزم،

 با زخم تو می سازم

 
با هرغزل چشمت،

من قافیه می بازم

 


 
علی مدد
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

هو علی مدد ما که خسته ایم

هو علی مدد دل شکسته ایم.


 
برادر خاطرت هست؟!
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

چرا از سایه‌ های شب بترسم

تو خورشید رو به دست من سپردی!

...


 
گرفتار
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

 

وقتی که دستهای باد قفس مرغ گفتار رو  شکست

شوق پرواز نداشت!

...

دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت.

...

شوق پرواز توی ابرها، سوی جنگلهای دور

دیگه رفته از خیال اون پرنده ی صبور

 

با فریاد زنده یاد فریدون فروغی


 
میگذرد کاروان
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

...می گرید از سوزد آسمان

...

زین درد و غم

گریدعالم...

 

با نوای شهرام ناظری


 
دنیا همش
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

خبر داری که این دنیا همش رنگه؟!

همش خونه همش جنگه؟!

 

نمی دونی که گاهی زندگی ننگه!

 

نمی بینی که دست افشان و پای کوبان و خرسندند؟!

نمی بینی که می خندند!

نمی بینی که دلم تنگه!

 


 
هفده شهریور
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

...
ای شما ای صف بی­شماران
اشک من در نثار شمایان
بر سر هر گذرگاه و میدان
ژاله شد، ژاله شد،

ژاله چون شد ؟
ژاله خون،

ژاله دریای خون شد
خون جنون،

خون جنون
سلطنت واژگون،

سلطنت واژگون

 

ترانه از سیاوش کسرایی با آهنگی از حسین علیزاده و نوای محمدرضا شجریان


 
مپرس
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

گلچهره! مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد.

گل چهره! مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد.

 

مپرس، مپرس!

مرنجان دلت را خدا را،

 

رها کن غمت را رها کن!

 

مخور غم مخور غم نگارا.

 

نوای محمدرضا شجریان بر روی چهره امین تارخ در نمایش به یاد ماندنی دلشدگان اثر زنده یاد علی حاتمی.

 


 
همیشه غائب
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

امروز سیزدهمین روز ماه مهر برابر با سالروز بزرگداشت هنرمند فقید فریدون فروغی است .

هنرمندی که اوج دوران هنری اش در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سال های آغازین پس از به ثمر نشستن انقلاب بود .

اوجی که به سرود زیبای یار دبستانی ختم شد و پس از این ترانه بود که فروغی را  ممنوع کردند و صدایش را .


 
سکوت فرهاد
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

 

جمعه‌ها ، بانگ او در گوش‌ نسل جوان طنین انداز می‌ماندفرهاد مهراد، خواننده‌ایکه در دو دهه چهل و پنجاه صدا و ترانه‌هایش بانگ اعتراض یک نسل برای رهائی از استبداد بود ، ورود به صحنه را با نواختن پیانو آغاز کرد ، تا پایان نیز از نواختن پیانو باز نایستاد . در آغاز دهه  40، با کت و شلواری سیاه و رنگ رفته در باشگاه پست و تلگراف تهران نواختن پیانو را آغاز کرد و تا مدت‌ها یگانه نوازنده لباس سیاه این باشگاه بود. بعدها در همین باشگاه، شب‌های جمعه با چندتنی که به او پیوسته‌ بودند گروه جاز بلاک کتس ، گربه سیاه را بنیان گذارد و خود همراه پیانو خواندن را شروع کرد. بسیاری از ترانه‌های روز معروف‌ترین خوانندگان دهه 60 انگلستان و امریکا را در این دوران بازخوانی کرد. از درون استقبالی که نسل جوان دهه 40 از این گروه و صدای خسته و صمیمی فرهاد کرد، نخستین دیسکوی تهران بیرون آمد: گوچینی در تقاطع عباس آباد-تخت طاووس. شهرام شب‌پره در این گروه جاز می‌نواخت و جمال غفاری( یگانه فرزند باقی مانده از یکی مصطفی زاغی، یکی از پهلوان‌های دهه 30 تهران ) گیتارباس. رهبری و شهرت این گروه، با آنکه چند‌تنی نیز بعدها به آن اضافه شدند تا وقتی فرهاد در کنار آنها قرار داشت با او بود. بلاک کتس برای چند سال و تا وقتی فرهاد در آن می‌خواند و می‌نواخت موفق‌ترین گروه جاز ایران بود.پرواز بلند فرهاد در حصار کوچینی و گروه بلاک کتس ممکن نبود و او همراه پیانوئی که همیشه همراه خود اینسو و آنسو می‌کشید، بتدریج از گروه فاصله گرفت. نیمه دوم دهه 40 فصل نوین خوانندگی فرهاد بود. آنچه در سیاهکل روی داد، تنها در شعر سیاوش کسرائی ، احمد شاملو ، سلطانپور ، گلسرخی ، میرزاده و کوش‌آبادی بازتاب نیافت. شتک اختناق و خون ناحقی که ابتدا در سیاهکل و بعدها در شهرها ریخته شد و به تیرباران خسروگلسرخی و کرامت دانشیان انجامید ترانه جمعه را بر دهان فرهاد جاری کرد. ترانه نبود فریاد شهیار بود! بانگ اعتراض یک نسل در سیاهی دل شب‌های تیرباران بود، مراببوس نسل بعد از کودتای 28 مرداد بود و خانه به خانه برده شد.آنها که در گروه گربه‌سیاه مانده بودند به راه خود رفتند و فرهاد به همراه پیانوی سیاه خویش به راه خود. پایداری او در سبکی که بنیان گذارده بود دیگرانی را هم به میدان ترانه‌های سیاسی دهه 50 فراخواند: فروغی، داریوش و ... درکنار آنها که در آستانه جشن‌های تاجگذاری ممنوع‌القلم و نفس شده بودند و نام‌هائی که به این لیست تا اعلام حزب رستاخیز اضافه شد، سرانجام نام  فرهاد  نیز اضافه شد و او ممنوع‌الصدا شد ! به این لیست نیز بعدها فریدون فروغی ، داریوش اقبالی اضافه شدند. بوی گندم که در کوچه‌ها بلند شد و مردگان یک نسل را کوچه به کوچه بردند نه تنها درهای رادیو و تلویزیون به روی آنها بسته ماند، بلکه خواندن آنها در کاباره‌ها و باشگاه‌های تهران هم ممنوع شد! فرهاد به لندن رفت و در یکی از رستوران‌های این شهر پیانیست شبانه شد. دوران مهاجرت او اینگونه سپری شد. در آستانه انقلاب 57 شعر زیبای وحدت سیاوش کسرائی را همراه با پیانوی خود خواند و به صف انقلابیون پیوست. شاید همین شعر و ترانه، که یادگار دیدار سیاوش کسرائی و آیت‌الله خمینی در سال‌های پیش از خرداد 42 در شهر قم و در خانه آیت‌الله خمینی بود، تضمینی شد برای جانش در حوادث خونین دهه 60 جمهوری اسلامی. گرچه، سراینده شعر سیاوش کسرائی ناچار به مهاجرت شد و دور از میهنی که به آن عشق می‌ورزید چشم بر جهان فرو بست. بعد از انقلاب، با آن کاروانی که خود را به لس‌آنجلس رسانده بودند و استعداد خویش را در آنجا به خاک سپردند همراه نشد؛ از آن تبار نبود. گربه سیاهی بود که در دل شب‌های سیاه اختناق می‌توانست بخواند. فرهاد ماند و خواند، و نه آنگونه که گوگوش ماند و خواند، گرچه سال‌ها در خفا زیست. ترانه‌های تازه‌اش، سرانجام در ایران روی سی‌دی ضبط و تکثیر شد: برف که نامی بود تداعی کننده موهای یکدست سفید شده‌اش ، حاصل این دوران است. آنچنان خسته خوانده بود که ضرب کلماتش به گفتمانی دردآلود و معترض میان نت‌های پیانو می‌ماند و نه آواز. او نه تنها بعنوان بنیانگذار یک سبک نوین در موسیقی جاز ایران، نه تنها بعنوان آوازه‌خوانی پیانیست، بلکه در قامت فریاد نسل جوان و معترض ایران در خاطره‌ها خواهد ماند. در شب‌های سیاه اختناق، گربه سیاه راه عبور را گم نمی‌کند! برای آنکه همراه دو نسل محروم از آزادی خواند و شعر شاملو و کسرائی را ترانه اعتراض کرد، لحظه‌ای سکوت کنیم و نسل جوان امروز ایران را بیاد آوریم! نسلی که آوازه خوان شهر خود را می‌خواهد!

 

 

 

 

 


 
علم موسیقی
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

 

موسیقی علمی نیست که بتوان با مطالعه حتی زیر نظر استادی که در افراد درکی حساس را نسبت به موسیقی بر می انگیزد و با شنیدن آثار موسیقیدان بزرگ نیز ، آموخت .

زیرا موسیقی افزون بر استعداد ذاتی که آمادگی برای موسیقی است ، به توانایی درک تند موسیقی و درک کامل از ریزه کاری های پیچیده و تناسب هایی در جابجایی های مختلف پرده ها که مایه ها و ضرب های گوناگون دارند ، نیاز دارد .

 

میراث کلاسیک اسلام اثر فرانتز  روزنتال با ترجمه ای از علیرضا پلاسید .

 


 
فرهاد و سایپا پهلوی
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: سیاست ،تاریخ ،گیتار و موسیقی

 

159

روزنامه جامعه

سلام آقای سردبیر

          موفق باشید و عاقبتتان بخیر ، با توجه به سوتفاهم تصویر چاپ شده در صفحه ی اول روزنامه شما ز طرف وزیر محترم فرهنگ و علی الخصوص پاسخ شما ، مایلم نکته ایرا مطرح کنم که البته چهار سال و اندی دیرتر گفته می شود چون نمیدانستم بکه باید گفت . آن وقت ها دوستی کتاب آخرین سفر شاه را لطفا به من داد ، در اواخر کتاب آمده است که :

دوستان اشرف پهلوی او را سایپا میخواندند ، بله ، درست است . SAIPA  که ظاهرا نام شرکت و ماشین رنو است و البته این نام ، یعنی سایپا مخفف کلمات زیر است :

Son Altess Imperial Preincess Ashraf !!

          همان طور که توجه فرمودید کلمات بالا به زبان فرانسوی می شود :

          والا حضرت همایون شاهدخت اشرف

          و این نام و عنوان همچنان زینت بخش هزاران ماشین رنو و ... است و حالا یک سوال : در طول این نوزده سال ، یک مسئول امر ، یک سیاستمدار ... و غیره متوجه این نکته نشده است ؟

با آرزوی سلامتی و حسن عاقبت ان شا الله !

فرهاد مهراد

15/ 3 / 1377

 

 

 

متن نامه ای است که زنده یاد فرهاد در افشای معنای نام سایپا به روزنامه جامعه نگاشته است و افسوس ها همچنان از بابت از دست دادن این عزیز هنرمند باقیست !


 
تنها صداست که می ماند !
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

به نام خدا

 

شنبه روز بدی بود !

امروز روز نهم شهریور ششمین سالگشت وفات هنرمند فقید فرهاد مهراد هستش . درست روزی مثل امروز شنبه فرهاد در پاریس پس از مدتی بیماری درگذشت ولی صدایش هیچگاه خاموش نخواهد شد و همیشه جاوید خواهد ماند . صدایی که شبانه از مرد بی صدا می خواند و با سوت های خود تنهایی های یک مرد را سر میداد .

 

با صدای بی صدا مثه یه کوه بلند ، مثه یک پا کوتاه .

 

 

یادش گرامی باد .


 
فروغی
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

مرثیه استاد گرامی حمیدرضا صدر  در سوگ فریدون فروغی که در آبان سال هشتاد در شماره 276 مجله ارزشمند فیلم به چاپ رسید :مردی که دق کرد !خبر را میشنوم تعجب نمکنم فریدون فروغی همان جوری مُرد که انتظارش را میکشیدیم . دق کرد ! دق ! صدای او برای تنگنا باز های قدیمی ، با کلام ، سیما و زندگی نکبتی علی خوشدست گره خورده بود : « ... دلم از خیلی روزا با کسی نیست ».صدایی نه مثل هیچ صدای دیگر . صدایی مثل فریاد . واقعاً فریاد ، که برای بعضی ها عربده قلمداد شد ( آنهایی که آواز را در چهچه خلاصه میکردند ) . صدای فروغی نشان از یک دوران بود  ( سالهای اولیه دهه 50 ) . نعره ای از ته دل . همان چیزی که تلخ اندیشی یک عصر به شمار می رفت ، و مهم نبود بعدها عده ای آن را دست بیندازند . آن صدا همچون آن فیلم ها به عنوان ترکیبی از آن دوران باقی می ماند و هرکس فکر میکرد میتواند آن را زمزمه کند یا بخواند . فیلم های سالهای بعد و صداهای دهه های بعد نشان از ماندگاری داد . تاریخ راه خود را می رفت .فروغی وقتی مرد ، 51 سال داشت ، و برای کسی که هرگز امکان فعالیت دوباره بدست نیاورد ، چه قدر زیاد ! احتمالاً ده سال بیش از حد هم زندگی کرده بود ! او مدت ها پی کسب مجوز مجموعه جدیدش تلاش کرد و ناکام ماند ... و سینما ، رادیو و تلویزیون و مغازه ها انباشته بودند از اداهای این دوران ؛  و کسی نپرسید چه تفاوت ماهوی بین این حضرات و کسی مثل فروغی وجود داشت ؟یک بام و دو هوا ها تمامی ندارد . ایرج که در دها فیلم چهچه زده بود ، آثارش را روانه بازار کرد و فروغی که صدایش در چند فیلم پخش شده بود ( و بر خلاف ایرج از زبان کسی جاری نشد . چه کسی میتوانست روی آن فریاد ها لب بزند ؟ ) در حاشیه باقی ماند . دق کردن فریدون فروغی را به جمیع اهالی موسیقی ایران که سینما ، رادیو ، تلویزیون و مغازه ها را تصرف کرده اند تبریک میگوییم . او همان طوری جان داد که علی خوشدستِ تنگنا مُرد . زندگی باز هم از سینما تبعیت کرد و صدای فروغی با مرگش گره خورد . حالا که فروغی مرده ، کاستش به بازار خواهد آمد ، مطمئن باشید . صدایش در راه است .


 
گل سرخ _ نوری
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

این گل سرخ من است !

 

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق .

 

که بری خانه دشمن !

 

که فشانی بر دوست !

 

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست .

 

 


 
اولین ترانه فریدون فروغی با تورج شعبانخانی
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی


چون سایه های بی امان بازیچه ی دست زمان
در این دنیا ماندم چنان افســرده و حیـران
سرگشته و نــالان
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم
ای که تـو دادی جانم گو به من تا کی بمانم
آدمـی چون آدمک مخلوقی سـرگردان
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم

سال 1349 استودیو ب‍ل
ضبط موسیقی تیراژ فیلم آدمک ساخته خسرو هریتاش با آهنگسازی و ترانه ای از تورج شعبانخانی با صدای فریدون فروغی
اولین ترانه ای که از فریدون فروغی به ثبت می رسد

خسرو هریتاش برای آهنگسازی فیلمش تورج شعبانخانی را که در آن زمان 19 ساله بود را انتخاب میکند و در نوع آهنگ و ترانه با او به توافق می رسد ولی تورج شعبانعانی تمایلی برای اجرای ترانه با صدای خودش ندارد و برای این کار فریدون فروغی را که هم سن وسال خودش و از دوستان نزدیکش است پیشنهاد میکند ولی فریدون قبول نمیکند چون او تا به آن زمان آهنگی به زبان فارسی نخوانده است تا اینکه بعد از یک هفته تمرین مداوم با تورج ، آهنگ در استودیو بل که در آن زمان از بهترین استودیو هاست آهنگ ضبط می شود و بعد از اکران فیلم در همان سال و پخش صفحه های آهنگهای فیلم ، آدمک و پروانه ی من در بین مردم به سرعت به محبوبیت می رسد و گل می کند


 
چگونگی پیدایش ترانه فیلم رضا موتوری
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

با صدای بی صدا

مث یه کوه بلند

 مثل یه خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر

با چشمهای محروم

با پاهای خسته

یه مرد بود یه مرد

شب، با تابوت سیاه

نشست توی چشماش

خاموش شد ستاره

افتاد روی خاک
سایه ش هم نمی موند

هرگز پشت سرش

غمگین بود و خسته

تنهای تنها
با لبهای تشنه

به عکس یه چشمه

نرسید تا ببینه

قطره قطره قطره ی آب قطره ی آب
....


 
یوسف اسلام
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
یوسف اسلام هنرمند مسلمانی که سال ها پیش با نام جهان آشنای کت استیونس شناخته شده بود ، بیش از سی سال است که ثروت و عمر و عقیده ی خود را در آیین و دینی نهاده که زندگی او را نجات بخشیده است . این هنرمند بریتانیایی از پدرو مادری یونانی – سوئدی زاده شده است . صدای او تا دیروز تا پیش از پذیرفتن اسلام ، انعکاس دهنده ی امیدها و نا امیدی ها و تیرگی ها و روشنی ها ی انسان سرگشته ی جهان غرب بوده ، پس از تشرف به آیین محمد صلی الله علیه و آله صدای انسان آینده شده است . انسانی که الگوی عالی خود را یافته و راه نجات از گرداب بی اعتقادی و بی خدایی را در معنویت حقه ی محمد صلی الله علیه و آله می بیند . یکی از آخرین اثر وی در نوامبر 1999 با نام الف از آن الله است . که او در این آلبوم ، آموخته هایش را از اسلام به طور خلاصه و طی 28 حرف الفبای عربی بیان نموده است :

 A is for Allah , nothing but Allah ;

 Ba is the beginning of Bismillah ;

Ta is for Thaqwa , bewaring of Allah ;

And Tha is for Thawab , a reward ;

....


 
هاتف و سرودی انقلابی
ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی ،تاریخ

تابستانی که به سوم دبستان می رفتم در برنامه های تابستانی عضو گروه سرودی شدم که ترانه زیر یکی از کار های ما بود . مربی سرودمون آقای علیرضا رستمی بود که این سرود زیبا را برای اجرا با ما کار می کرد و البته یواشکی هم اعلام کرد که این کار هاتف نامیست که اکنون در لس آنجلس آمریکا مشغول کار هست . این موضوع برام خیلی جالب بود خصوصا اینکه بسیار زیبا اجرا می شد و همچنین ترانه زیبایی داشت. البته بعدا سرودی بهتر از این یافتم که زنده یاد فرهاد بر ترانه ای از سیاوش کسرایی که 19 بهمن ماه سالگرد درگذشت اوست و با آهنگی زیباتر از اسفندیار منفرد زاده خوانده بود ، اولین سرود پس از پیروزی انقلاب مردم ، سرودی که در بیست و هفتم بهمن 57 متولد شد

.

به هر حال این ترانه الله الله یکی از بهترین سرود های انقلابی است که متاسفانه همانند ترانه وحدت چندان قدر ندیده است . برای گوش کردن این سرود به اینجا بروید

 


 
زمستون رسید
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ دی ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

زمستون...

زمستون تن عریون باغچه چون بیابون  

  درختا با  پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی     

  چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

    واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه  چه تلخه  باید تنها بمونه قلب گلدون

  مث من که بی تو  نشستم زیر بارون زمستون

زمستون ... برای تو قشنگه پشت شیشه 

   بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مث من زمستونی نداری 

 که باشه لحظه ی چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون  

  گلهای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی  ببینی تلخه روزهای جدایی

 چه سخته چه سخته 

بشینم بی تو با چشمای گریون

بشینم بی تو با چشمای گریون

ترانه ای از افشین مقدم


 
کبوتر
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
l

ای دل خونینم ای دشت شقایق 

 ای شکسته در گلو فریاد عاشق 

 ای به راه مهربونی سر سپرده 

 کی غم بی‌همزبونی‌هاتو خورده 

 ای دل تنهای خسته 

 مرغ عشق پرشکسته 

 دشت گلگون شقایق 

 آخرین غمخوار عاشق... 

 (از آلبوم کبوتر مازیار ) 

 

 


 
مازیار
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

خوش به حالت کبوتر

 تقصیر خودت بود مرد!  

چرا اینقدر غمگین می‌خواندی وقتی می‌خواندی؟

 

 

 

ای دل خونینم ای دشت شقایق

 ای شکسته در گلو فریاد عاشق

 ای به راه مهربونی سر سپرده

 کی غم بی‌همزبونی‌هاتو خورده

 ای دل تنهای خسته

 مرغ عشق پرشکسته

 دشت گلگون شقایق

 آخرین غمخوار عاشق...

 

 

 (از آلبوم کبوتر)

 

 

 

چرا اینقدر غمگین بودی وقتی بودی؟

وقتی می‌خواندی با آن صدای مثل گریه تلخ .

 با آن بودن مهربان چون نبودن .

 چون سکوت. چون...

 

 

 

***

 

 

 

مزدک در سایت‌اش خبر تازه را نوشته است: «حدود یک سال پس از صادر شدن مجوز و انتشار آلبوم ماهیگیر، کاست دیگری با صدای مرحوم مازیار منتشر شد. این آلبوم که «کبوتر» نام دارد در حقیقت دومین مجموعه از آثار مازیار (عبدالرضا کیانی‌نژاد) است که پس از انقلاب اجازه انتشار نیافته بود...»

 

پس از انقلاب البته قبل از انتشار کاست ماهیگیر «کودک قرن» و خیلی قبل‌تر از آن «بوی گندم» با «کرکس‌ها می‌میرند» منتشر شده بود که کودک قرن مجموعه‌ای بود  از آهنگ‌هایی که مرحوم مازیار پس از انقلاب خوانده بود. کار تا مرحله ضبط صدا در استودیو پیش رفته بود، اما اجل مهلت نداده بود که به سرانجام برسد. بعداز فوت مرحوم مازیار «سعید محمدی مطلق» کار را تنظیم کرده بود و این تنها کاست بعد از انقلاب مازیار بود که با اجازه خانواده‌اش منتشر شده بود.کاست «بوی گندم» خودش ماجرا دارد.

 

 

 

***

 

 

 

 

آشنایی مازیار با افسانه سهایی درست در سال 57 اتفاق افتاده بود. درست سر مرز خواندن و نخواندن مازیار. مازیار آن موقع به عنوان یک خواننده مطرح فعالیت داشت. تا سال 58 هم فعالیت داشت و از سال 59 کم‌کم به حاشیه رفت؛ بی‌هیچ دلیل مشخصی. او آن موقع ترانه زیبایی خوانده بود به نام «شهید» با آهنگی از بابک بیات برای شهیدان وطن اما این هم برگ برنده‌اش نشد. جوان بود و خوش‌صدا. هیچگاه از محدوده اخلاق فراتر نرفته بود. تمام آهنگ‌هایی که خوانده است به سی ترانه نمی‌رسد. تمام ترانه‌هایش قابل پخش هستند و اکنون که دیگر سوءتفاهم رفع شده است تقریبا همه آهنگ‌هایش از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود. بعد از آنکه سطح موسیقی‌هایی که از رادیو پخش می‌شدند آن قدر پایین آمد که صدای همه درآمد آنوقت بود که همه به این نتیجه رسیدند که مازیار، فرهاد، یغمایی، اصلانی، مهرپویا، آرتوش و دیگران همان قله‌های موسیقی پاپ مملکت هستند که می‌توانند راهگشای جوانان این عرصه باشند.

 

 

مازیار افسانه را نمی‌شناخت اما افسانه می‌شناختش. از طریق رادیو و تلویزیون کارهایش را شنیده بودودیده بود. خودش حالا می‌گوید که مازیار خواننده مورد علاقه‌اش بود و لابد چقدر پرواز کرد که وقتی با مازیار آشنا شد و این آشنایی توام با ازدواجی توام با عشق شد. آن موقع مازیار در برنامه رنگارنگ تلویزیون فعالیت داشت. بعد که از تلویزیون بیرون آمد هنوز همان خواننده خوش‌صدا بود و خوش تکنیک و همان چهره محبوب. او نمی‌توانست ازآواز دور بماند و بنابراین به  صورت خصوصی تعلیم آواز می‌داد  در منزل. آن هم به صورت رایگان. نمی‌توانست نخواند. حتی وقتی که آواز را تدریس می‌کرد چیزی در درونش و در حنجره‌اش بود که وادارش می‌کرد بخواند.دنبال مجوز بود. نمی‌خواست غیر از آن باشد که قانون می‌خواهد. البته در سال 59 کاستی را کار کرد به نام «داری» که در آن چند آهنگ محلی مازندرانی را اجرا کرد با چند کار از محمد شمس، علیرضا میبدی و عمادرام. آن زمان انتشار کاست احتیاجی به مجوز نداشت. آن کاست با استقبال گسترده‌ای مواجه شد و فروش خوبی داشت.

 

حدود سال شصت بود که مساله مجوز مطرح شد و مازیار هم مشمول یک بی‌سلیقگی سلیقه‌ای شد ونتوانست مجوز بگیرد. هر وزیر جدیدی که می‌آمد مازیار می‌رفت در سیستم موسیقی‌اش مجوز بگیرد و همه‌اش موکول می‌شد به بعد.می‌خواست همانطوری که قانون می‌خواهد باشد و با مجوز تعیین شده کار کند. این محدودیت را خودش برای خودش وقتی که احتیاج به هیچ مجوزی نبود تعیین کرده بود؛ آنگاه که هیچ‌گاه از  محدوده اخلاق فراتر نرفت، هیچ وقت از محدوده موسیقی سالم، اصولی و علمی فراتر نرفت و همیشه و حتی قبل از انقلاب آن وقت که خیلی جوان بود سعی کرد به هیچ نوع ابتذالی نزدیک نشود. وطن‌پرست بود و با وجود همه نیاز مالی هیچ توجهی به پیشنهادات آن طرف آب‌ها نداشت.

 

خوانده  بود:

 «هر دری بسته شد

 به روی من شکسته

 ای که بر خسته‌دلان

 درو نبستی منو دریاب»

 

 

 

***

 

 

 

مازیار دنبال مجوز بود اما یک نفر دیگر مجوز گرفته بود برای آنکه کارهای او را منتشر کند. قبل از آنکه متوجه شوند کاست منتشر شده  بود با نام «بوی گندم» و مثل توپ صدا کرده بود.

 

دختر بزرگتر مازیار، غزل می‌گوید: «این کاست مجموعه‌ای بود از ترانه‌های قدیمی پدر با آهنگ‌هایی از آقای شمس، نوجوکی، بابک بیات و دیگران و آهنگ بوی گندم مال منصور تهرانی بود و همه فکر می‌کنند همه کاست کار منصور تهرانی بود.» در منزل‌شان نشسته‌ایم که در حوالی خیابان ملک است به اتفاق مادر، خواهرش ترانه و سعید عزیزی همسر غزل که خود آهنگ‌ساز است و شرکت پژواک هنر شرق را به اتفاق غزل می‌گرداند. غزل خودش هم خواننده است و چند کنسرت هم برای بانوان برگزار کرده. من بیشتر دارم با خانم افسانه سهایی صحبت می‌کنم، همسر مازیار و آنها دورتر نشسته‌اند. گاهی وقت‌ها که نیاز به توضیح باشد وارد بحث می‌شوند. غزل مطابق معمول کم‌حرف است وتوضیحات را بدون حتی یک کلمه اضافه می‌گوید و بعد می‌نشیند که مادر صحبت کند. مادر اما با حرارت صحبت می‌کند. من که هیچگاه مازیار را از نزدیک ندیده بودم اما حدس می‌زنم غزل این کم‌حرفی را از پدر به ارث برده باشد. صاحب آن ترانه‌های غمگین و آن صدای گرم سوخته؛ گرم حزین. ترانه، دختر دوم مازیار هم هست منتها در حاشیه‌ای دورتر. می‌آید و می‌رود.  مشغول کار خودش است. او هم اهل موسیقی است. خانواده‌ای یکدست. مادر دارد از کاست بوی گندم حرف می‌زند و به  نظرش منصور تهرانی مقصر است اما غزل می‌آید و وارد بحث می‌شود که او هم در انتشار این کاست مثل پدر دخیل نبود. یعنی او هم طرفی نبست از آن همه استقبال از کاست.

 

مازیار می‌خواست مجوز بگیرد برای کارهایش که هیچ ایرادی نداشتند اما از آن طرف عباس منطقی ظاهر شده بود با مجوزی در دست و چند وقت بود کاست بازار را قرق کرده بود. این البته تنها تجربه عباس منطقی نبود. او مجموعه‌ای از زیباترین آثار فرهاد را هم با عنوان «وحدت» منتشر کرده بود بدون اجازه خانواده‌اش. همانطوری که در سال‌های اخیر آهنگ‌های عباس مهرپویا را منتشر کرده بود. آن موقع در ابتدای این راه بود. از خانم افسانه سهایی از عباس منطقی می‌پرسم. می‌گوید: «او از کسانی بود که در لاله‌زار در کار نوار و پخش کاست بود.  حقیقت‌اش این است که او یک روز به خانه ما مراجعه کرد. همین خانه. با همسرش آمده بود. به مازیار گفت که مازیار وضعم خیلی بد است. یک کمکی به من بکن. مازیار گفت چه کاری از من ساخته است؟ آقای منطقی گفت کارهایی را که داری به من بده، من از وزارت ارشاد مجوز می‌گیرم. من می‌توانم. من آنجا آشنا دارم و می‌توانم مجوز بگیرم. شوهرم هم به رسم امانت تمام کارهایش را در اختیارش گذاشت. تمام  کارها را. ایشان هم رفت  گویا  یک مجوز قلابی گرفت...» غزل حرف مادر را قطع می‌کند: «مجوز یک آهنگ از هشت آهنگ را گرفت. فقط مجوز آهنگ «گل گندم» را گرفت و بقیه آهنگ‌ها را بدون مجوز در کاست گذاشت و به همین خاطروقتی کاست منتشر شد بعد از یک مدت به خاطرنداشتن مجوز متوقف شد.» سعید هم توضیحاتی می‌دهد  که بماند.

 

آن کاست  در آن سال فقط در سه  ماه اول که در بازار بود پنجاه و پنج میلیون تومان فروش کرد. بعد از آن از ادامه انتشار جلوگیری کردند. مازیار بعد از انتشار کاست پیگیری کرد که حق و حقوقش را بگیرد اما منطقی مورد بحث پیدایش نبود. کسی خبری از او نداشت با وجود آنکه مدیرعامل یک شرکت اسم و رسم‌دار بود که هنوز هم هست. همان که در یکی دو سال گذشته کاست‌های مهرپویا را هم منتشر کرده است با همان روال قدیم.

 

مازیار پس از انتشار این کاست به این صورت از چند  طریق تحت فشار بود. از طرفی حق و حقوقش پرداخت نشده بود، از طرفی دیگر او که آنقدر صبر کرده بود تا با مجوز و قانونی عمل کند، کاستی را در بازار می‌دید که به جز یک آهنگش بقیه بدون مجوز بودند. طرف مورد بحث هم که پیدا  نبود بنابراین او بود که مورد بازخواست قرار می‌گرفت.گفته بود که من روحم از انتشار کاست خبر ندارد اما این دلیل منطقی نبود. مستر کارها در اختیار آن شرکت قرار گرفته بود. توضیحات شرح ماوقع او را از بازخواست خارج کرده بود. تبرئه شده بودو کاست متوقف. این وسط تنها یک فایده برای مازیار متصور بود و آن اینکه یخ ممنوعیت صدای مازیار شکسته بود. حیف آن صدای گرم که یخ کرده  بود.

 

«من و شمع نیمه‌جون امشب

بس که نالیدیم شب به تنگ آمد

 خدا را آیینه جانم از غم تنهایی به سنگ آمد

 چه‌ها من کشیدم به پای تو...»

 

 

 

«حتی خنده‌هات مث تلخی گریه است

 مث لبخند دروغ آشنایی

 تورو خوب می‌شناسم از عاطفه سرشار

 تو کجا و قصه‌های بی‌وفایی

 حرف بزن ای مهربون

 منو از خودت بدون»

 

 درها به روی مازیار باز شده بود ظاهرا، اما یک در قرار بود بسته شود. او البته وسواس بسیاری برای انتخاب آهنگ و شعر داشت. بیلان کاری‌اش هم همین را نشان می‌داد. خواننده ترانه معروف ماهیگیر که مثل توپ صدا کرده بود در تمام عمر هنری‌اش کمتر از سی آهنگ خوانده است و حالا که قرار بود اولین کاست رسمی و قانونی بعد از انقلابش را منتشر کند وسواس داشت که کار خوب باشد. «گل گندم» حدود سال‌های 73 و همان  سال توقیف شده بود، سال 75 ضبط کودک قرن شروع شده بود. در این سال‌ها دنبال شعر و آهنگ خوب می‌گشت. اینها را غزل می‌گوید  و ادامه می‌دهد: «بعد که آقای محمدی مطلق کارهایش را آورد بدش نیامد. شعرها از آقای ساعد باقری بود. کارها هم بد نبود. ملودی‌ها را بابا خودش ساخته. یک نوار آزمایشی هست که در آن با هم حرف می‌زنند و درباره کار صحبت می‌کنند در آنجا می‌بینیم که اکثر ملودی‌ها را خود بابا ساخته. اگر گوش کنید متوجه می‌شوید، ملودی آقای مطلق یک چیز دیگر بود و بابا با این ملودی‌ها بازی کرد و ساخت.» سال 75 این کار به صورت آزمایشی ضبط شد، خورد به بیماری مازیار و صبر برای بهبودی‌اش که هیچگاه محقق نشد، سال 76 مازیار فوت کرد. کاست در تیرماه 77 منتشر شد. آن موقع مازیار نبود. مازیار در اوایل میانسالی فوت کرده بود. در یکم تیرماه 1331 در بابل متولد و در شانزدهم فروردین 76 فوت کرده بود.یعنی درست دو ماه و نیم مانده بود که چهل و پنج ساله شود.

 

از افسانه می‌پرسم: «شما ساکن تهران  بودید؟» تایید می‌کند. می‌پرسم: «چطور با هم آشنا شدید؟» می‌گوید:«عاشق شده بودیم دیگر.» و همه با هم می‌خندند. می‌گویم: «پیش بچه‌ها لو رفته‌ای.» می‌گوید: «خودشان همه چیز را می‌دانند. همه چیز را از اول تا الان. من هیچ چیزی را از بچه‌هایم مخفی نکرده‌ام. ما آن موقع با مادرم در پاسداران زندگی می‌کردیم. مازیار به اتفاق برادرش و همسر فرانسوی برادرش در همین خانه زندگی می‌کردند. اول انقلاب آنها رفتند و ما آمدیم اینجا. مازیار وقتی حدود شانزده سالش بود آمده بود تهران.برادرش در تهران زندگی می‌کرد. عشق به موسیقی داشت. پیش مرحوم فریبرز حیدری پیانو یاد می‌گرفت. خودش تعلیم صدا می‌داد و برای غزل از دوسالگی پیانو خرید. آقای فریبرز حیدری می‌آمد و به غزل هم پیانو یاد می‌داد. بچه‌ها ژن موسیقی را از پدر به ارث برده‌اند. شوهر من هم موسیقی را از مرحوم مادرش به ارث برده بود. مادرش صدای بسیار خوبی داشت و وقتی که می‌خواند همه اهالی محل از خانه‌هایشان می‌آمدند  بیرون که صدایش را بشنوند. یک چیزی در صدایش بود که خیلی شنیدنی بود. شوهرم همیشه می‌گفت که در شمال محیط ایجاب می‌کرد که صدایشان را رها کنند.»

 

***

 

از آن صداهای رها مازیار به دنیا آمد که مظلوم بود و معصوم و خالی از هر زد و بند. درگیر یک سوءتفاهم شد و غصه خورد.

 

«گریه‌هات زخم مصیبت نداره

 قلب تو به غصه عادت نداره

حوض کوچیکو یه دریا می‌بینی

 لونه‌تو قد یه دنیا می‌بینی...»

 

گل گندم را که کنار بگذاریم از مازیار سه کاست منتشر شده است. «کودک قرن» با آن داستانی که گفتم. بعد «ماهیگیر» به همت غزل و سعید در شرکت پژواک هنر شرق و بعد از آن حالا «کبوتر». فقط کاست تنهایی مانده است که منتشر شود.

 

نمی‌دانم کاست «گل گندم» را هنوز می‌فروشند یا نه. شاید بفروشند. همانطوری که «وحدت» را می‌فروشند. همانطوری که «آواز قو» را می‌فروشند. کسی جلودار کسی نیست. مازیار که نیست. اگر بود و وقتی بود هم فرقی نمی‌کرد.

 

به سعید می‌گویم: «دیروز در اینترنت جست‌وجو می‌کردم ، یک شرکت بود که کاست مازیار را می‌فروخت. شما اجازه داده‌اید؟» تعجب می‌کند «نه!»

 

از صفحه آگهی آن شرکت پرینت گرفته‌ام. روی صفحه نوشته شده است: «فریدون فروغی و مازیار.» نویسنده خبر هدیه داده است و مژده به علاقمندان به فروغی و مازیار و کوروس سرهنگ‌زاده. بعدگفته است که محصول براساس قوانین کشور عرضه می‌شود. بعد پایین و بالای صفحه نوشته شده است که علاقمندان می‌توانند مبلغ سفارش را به یکی از حساب‌های بانکی داده شده واریز نمایند (؟!) و آدرس بدهند و سفارش را درب منزل یا محل کار خود تحویل بگیرند.

 

طرف شماره حساب هم داده است. با پیک هم نوار را برای شما می‌فرستد. کسی می‌تواند کاری بکند؟ اگر توانستند جلوی سیزده سال انتشار غیرقانونی «وحدت» را بگیرند و «گل گندم» را، این را هم می‌توانند. لابد صیانت از هنرمندان معنای دیگری دارد.

 

تقصیر خودت بود مرد وقتی می‌خواندی،‌آنقدر غمگین که ماهیگیر هم گریه‌اش می‌گرفت. تقصیر خودت بود حتی وقتی می‌خواندی «اگر خاک من از دست بره جایی ندارم/ دلم می‌میره از غصه دیگه نایی ندارم/ به جز نام تو ای مام وطن ای موطن من/...»

 

***

 

خوش به حالت کبوتر

 هر جا بخوای پر می‌کشی...

 

 

 

از ماهنامه «نسیم هراز» شماره دهم


 
فروغی
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

ششمین سالروز فقدان  فریدون فروغی گرامی باد .

 

ترس و پوچی ، ضعف و زبونی ، احساس خستگی و تنبلی ، دلاوری و شهامت ، امید و سرشار بودن از زندگی ، قوت دل و سروری ، حس پیری و جوانی و خلاصه تمامی این ها در وجود خود آدمیست که رابطه مستقیمی با عملکرد او دارد و در بالای تمامی اینها یعنی چیزی که این ها را پوشش میدهد کلمه خداوند است که تعیین کننده درون اوست .

 

 

 

 

فریدون فروغی

 

 


 
جمعه و فرهاد
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

مطلب زیبایی  از مسعود پورمحمد در سوگ فرهاد که در شماره 291 مجله ارزشمند فیلم به چاپ رسید :

-       خداحافظ رفیق

اولین وداعم نیست . شاید آخری هم نباشد . شاید هم دفعه دیگر خودم پشت دوربین باشم . اما تاکنون صدها بار ، هزار بار گفته ام خداحافظ رفیق !

          پیش از جمعه نیز گفته بودم . با فریاد ، یا اشک یا آه . اما از جمعه به بعد هر بار گفتم جگرم سوخت .به اشک یا آه یا فریاد ... و حالا برای فرهاد . خداحافظ رفیق !

          اگر فرهاد تلخ بود – که نبود – به هوای شیرین بود . هوای شیرین داشت . اما نبود . تلخ نبود . خودش بود . فرهاد بود . شیرین شیرین . فرهادی که شیرین بود . شیرینی که فرهاد نداشت . خودش هیچ وقت هوای خودش را نداشت . هوای شیرین داشت .

          می گویند بارها جوابشان کرده بود . می خواستند برایش پول جمع کنند . می گفتند تعویض کبد ، جانش را نجات می داد . گفتند فرهاد به دکترش گفته من با همین جگر به دنیا آمده ام و با همین جگر نیز می روم . فرهاد همه حرف را نگفته بود . فرهاد نگفته بود که جگرش سال ها پیش سوخته است . برای جگر سوخته او چه قدر می شد پرداخت ؟ چه کسی می توانست بپردازد ؟

          یکی گفت که حاصل عمرش سه سخن بوده است : « خام بدم ، پخته شدم ، سوختم » حکایت نسل ما متفاوت بود . فقط دو سخن بود : خام بدیم و سوختیم . از خیلی سال پیش ، نسل ما دو شقه شد : جگر سوخته ها و پدر سوخته ها . این دو طایفه هیچ گاه با هم راست نیامدند .

          پس از این نیز خواهم گفت . بارها خواهم گفت خداحافظ رفیق ! از یک بار تا صدها بار . یک بار هم بار هاست ... بر دوشم . و بر دلم .

تا یکی برای من بگوید .


 
یوسف اسلام
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

به نام خدا یوسف اسلام هنرمند مسلمانی که سال ها پیش با نام جهان آشنای کت استیونس شناخته شده بود ، بیش از سی سال است که ثروت و عمر و عقیده ی خود را در آیین و دینی نهاده که زندگی او را نجات بخشیده است . این هنرمند بریتانیایی از پدرو مادری یونانی – سوئدی زاده شده است . صدای او تا دیروز تا پیش از پذیرفتن اسلام ، انعکاس دهنده ی امیدها و نا امیدی ها و تیرگی ها و روشنی ها ی انسان سرگشته ی جهان غرب بوده ، پس از تشرف به آیین محمد صلی الله علیه و آله صدای انسان آینده شده است . انسانی که الگوی عالی خود را یافته و راه نجات از گرداب بی اعتقادی و بی خدایی را در معنویت حقه ی محمد صلی الله علیه و آله می بیند . یکی از آخرین اثر وی در نوامبر 1999 با نام الف از آن الله است . که او در این آلبوم ، آموخته هایش را از اسلام به طور خلاصه و طی 28 حرف الفبای عربی بیان نموده است :

 A is for Allah , nothing but Allah ;

 Ba is the beginning of Bismillah ;

Ta is for Thaqwa , bewaring of Allah ;

And Tha is for Thawab , a reward ;

....


 
بیات
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
سکوت یک فریاد
زندگى بازی است، ما خود صحنه مى سازیم تا بازیگر بازیچه هاى دیگران باشیم، واى زین برد روان فرساى، من بازیگر بازیچه هاى دیگران بودم، گرچه مى دانستم این افسانه را از پیش، زندگى بازی است .

به گزارش خبرگزاری مهر، بابک بیات در سال 1325 در شهر تهران به دنیا آمد. از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زیر نظر خانم اولین باغچه بان، آقاى ثمین باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسیقى کلاسیک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با این اپرا ادامه داد. بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوریک دوستى عمیقى پیدا کرد که این دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگیرى دیگر اشتیاقات موسیقایى بیات منجر شد

ایرج جنتى عطایى شاعر و ترانه سرا و نمایشنامه نویس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بیات همگام با هم موسیقى ترانه را ادامه دادند، در زندگى بیات و خانواده اش بسیار موثر بود . این دوستى به ساخت ترانه هاى بسیارى از جمله : غریبه، جنگل، بن بست، خونه، فریاد زیر آب، على کنکورى، تپش، خاتون، سایه، خورجین (بانوى شرقى)، فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار)، سقف، هیچ کسى مثل تو نبود، طلایه دار (اى بزرگ موندنى) و بسیارى ترانه هاى دیگر منجر شد.

بابک بیات موسیقى فیلم را با فیلم غریبه که با همراهى واروژان ساخته شد، شروع کرد. بعد از فیلم غریبه، بیات موسیقى فیلم هاى : خوشید در مرداب، شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من)، برهنه تا ظهر با سرعت، فریاد زیر آب، سریال چنگک و بسیارى موسیقى بیلم هاى دیگر را ساخت.

بعد از پیروزى انقلاب بابک بیات فعالیت موسیقى را در شرکت ابتکار، همراه با دوستش ابراهیم زال زاده و با کاست قاصدک، زندگینامه صمد بهرنگى و به صورت ترانه هاى کودکانه خانم سیمین غدیرى آغاز نمود. پس از آن کاست خروس زرى پیرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم را با صداى احمد شاملو موسیقى ساخت.

بابک بیات موسیقى فیلم را در بعد از انقلاب با فیلم مرگ یزد گرد ساخته بهرام بیضایى شروع کرد و در سال 1362 موسیقى فیلم هاى نقطه ضعف و ریشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فیلم هاى شاید وقتى دیگر و مسافران ساخته هاى بهرام بیضایى, سریال سلطان و شبان, کشتى آنجلیکا، عروس، پرده آخر، طلسم، مرسدس، جهان پهلوان تختى، دستهاى آلوده، اتوبوس، قرمز، دو زن، شیدا و در حدود 90 فیلم سینمایى موسیقى نوشته است و آخرین سریالى که وى براى آن موسیقى ساخته است سریال ولایت عشق است.

بابک بیات در سال 1369 پس از چند بار کاندید بودن براى موسیقى فیلم بالاخره این سال وقتى که از پنج کاندید موسیقى فیلم سه بار نام او را اعلام کردند جایزه سیمرغ بلورین فجر را براى فیلم عروس دریافت کرد. همچنین در سال 1375 وقتى که از بین چهار کاندید دو بار نامش اعلام شد، مجددا سیمرغ بلورین را دریافت نمود.در خانه سینما براى فیلم ساحره جایزه اول موسیقى فیلم را دریافت کرد. در جشن گزارش فیلم جایزه بهترین آهنگسازى را براى صد سالگى سینما از آن خود کرد.

در سال 1381 در مراسمى که در شیراز برگزار شد از بابک بیات و چهار هنرمند بزرگ دیگر ایران تقدیر به عمل آمد.همچنین در همین سال و در مراسمى دیگر از بابک بیات به خاطر یک عمر تلاش در زمینه ترانه ایران تقدید شد که در این مراسم پیامهایى از ایرج جنتى عطایى، بهرام بیضایى و... قرائت گردید.

از دیگر فعالیتهایى بابک بیات در این سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمین خورشید" بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونیک تهران و به رهبرى استاد "فریدون ناصرى" اجرا شد.

بابک بیات در کنار ساخت موسیقى، حدود هشت سال در دانشگاههاى تهران مشغول به کار بوده و موسیقى فیلم تدریس مى کرد.  وی همیشه از دوستانش مانند محمد اوشال، ایرج جنتى عطایى، خسرو شریف پور و مهندس فریدون حمیدى و ... که مشوق او بودند یاد مى کند. از دوستی اش با ایرج جنتى عطایى و خاطراتشان، از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسیقى اش صداى شاملو را در شبهاى شعر در کنسرت هوست و چند جاى دیگر که به چند ماه انجامید همراهى مى کرد، و از خاطراتش با نصرت رحمانى :  "زندگى بازی است، ما خود صحنه مى سازیم تا بازیگر بازیچه هاى دیگران باشیم، واى زین برد روان فرساى، من بازیگر بازیچه هاى دیگران بودم، گرچه مى دانستم این افسانه را از پیش، زندگى بازی است. و زمزمه مى کند شاملو را که : "همه لرزش دست و دلم، از آن بود که عشق پناهى گردد، پروازى نه گریزگاهى گردد، آى عشق آى عشق چهره آبیت پیدا نیست."

از شفیعى کدکنى مى گوید. از ایرج جنتى عطایى مى گوید و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران. از سینما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سینما نیاگارا. از اسفندیار منفرد زاده و و دوستى هاى قدیمى و از ملودیهاى او که از بچه تهران قدیم صحبت مى کند. از جمعه، از رضا موتورى، فرهاد مهراد و شهیار قنبرى. از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهایشان که حتى بلنداى بلندترین سپیدارها هم به اندازه آن نیست.از بهرام بیضایى و استادى و احاطه اش در موسیقى فیلمى که قرار است برایش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آیداى مهربان.

بابک به زندگى گذشته خود مى بالد واز بیان آن ترسى ندارد. از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنایى با ایرج جنتى عطایى در همین محله ها.سرآسیاب دولاب،خیابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترین صدایى به گوش همسایه ها مىرسید و آغاز آهنگسازیش از همین خانه محقر 48 مترى بود. و خاطرات شیرین زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعریف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدینش براى او بود. زمزمه کردن هنگام رفتن به دبیرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود. میدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او یک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با این تفکر پدر جنگید و موسیقى را دنبال کرد و به همین دلیل بدون حمایت پدر راه خود را ادامه داد.

به گزارش "مهر" در زندگى بابک مرگ پسرش بسیار اثر گذار بود. پسرش "مانى" که ده سال از بهترین دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها یک کودک سرمایه ذهنى یک پدر بود و شاید هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عمیق، با فریادهایى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسیقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند. او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند. و این کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هدیه کرد. بابک همیشه از دخترش "غزل" که در آینده نزدیک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسیقى را دنبال مىکنند، رضایتمندانه صحبت مى کند. و از همسرش که همیشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.

پهلوانان نمی میرند / آسیمه سر/ کتیبه / دلم گرفت / شب عشق / لیلای من کو / هم گریه / طپش / خسته نشو/ بوی سفر/ سیاه و سپید برخی از آثار مرحوم بابک بیات هستند .

موسیقی فیلم

تنها مرد محله (1351) شیرتوشیر (1351) کیفر (1352) خورشید در مرداب (1352) هیاهو (1353) مسلخ (1353) تنها حامی (1355) فریاد زیر آب (1356) برهنه تا ظهر با سرعت (1355) مرگ یزد گرد (1360) نقطه ضعف (1362) سلطان و شبان (مجموعه، 1362) راه دوم (1363) ریشه در خون (1363) مترسک (1363) آتش در زمستان (1364)ا توبوس (1364) جستجو در شهر (1364) صاعقه (1364) ترنج (1365) تشکیلات (1365) طلسم (1365) ایستگاه (1366) شاید وقتی دیگر (1366)شکار (1366) گاویار (1366) گمشدگان (1366) مزدوران  (1366) مکافات  (1366) ویزا (1366) شاخه های بید (1367)شب حادثه  (1367)عروسی خوبان (1367) کشتی آنجلیکا (1367) تمام وسوسه های زمین (1368) دستمزد (1368)دوسرنوشت (1368) شب مکافات (1368) شنا در زمستان (1368) گل سرخ (1368) پرده آخر (1369) عروس (1369) دو فیلم با یک بلیط (1369) آقای بخشدار (1370)هترین بابای دنیا (1370)عشق من، شهر من (1370) قربانی (1370) مار (1370)مسافران (1370) موتو (1370) خوش خیال (1371) روز فرشته (72/1371) تماس شیطانی (1371) آتش در خرمن (1371)افعی (1371) بیا با من (1371) دیدار (1372) جنگ نفت کشها (1372)عروسی خون (1373) روز شیطان  (1373) توفان (1374) سرزمین خورشید (1375) دیپلمات (1375) حرفه ای (1375) مردی شبیه باران (1375) پهلوانان نمی میرند (مجموعه، 1375) مرسدس (1376) جهان پهلوان تختی (1376) ساحره  (1376) قرمز (1377) معصوم (1377) فریاد (1377) دوزن (1377) شیدا (1377) ولایت عشق (مجموعه، 1378) دستهای آلوده (1378).

 نقل از خبرگزاری مهر
 
فروغی
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
به نام خدا

 

امروز سیزدهم مهر ماه 85 پنجمین سالگرد دق مرگ شدن فریدون فروغی هنرمند فقید و محبوب پارسی !

 

 

رویاهای من قریه ایست قدیمی

 

تو مشتی سایه اما صمیمی

 

قریه من به جای فولاد چشمه رو میپرستید

 

قریه من خوبو صمیمی دلچسب و زیبا شعری قدیمی

 

 

یادش گرامی باد

 


 
عصار
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

علیرضا عصار درمصاحبه ماهنامه موسیقی یک هفتم در یادبود هنرمند فقید فرهاد مهراد و در تفاوت ایشان با دیگران خواننده های پاپ ایران این چنین میگوید :

تفاوت فقط جنس صدا نیست .

 در قبل از انقلاب ایشان اشعاری انتخاب میکردند و ترانه هایی اجرا میکردند که حتی اگر در ژانر عاشقانه هم بوده اما تفاوت های زیادی با کارهای بقیه داشته است . در ساختار اجرایی که تا آن موقع این سبک کار نشده بود . ... زمانی که همه درباره چیز های دیگری و مسائل دیگری میخواندند و مردم هم این طور چیز ها را دوست داشتند ، ایشان درباره چیز های دیگری میخواندند .

در بعد از انقلاب هم ایشان علی رغم اینکه به هر حال در ایران غم نان یک معضل همیشگی است ... فرهاد تنها خواننده ای بود که هیچوقت تسلیم نشد و برای نان نخواند .


 
یک هفتم فریدون فروغی
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

بسپار مرا

به بغض پر تراکم عکس های قدیمی

روی خنجر

هر چه نوشته بود

تقدیر

مانده در تن ام ،

از ترانه و 

باران و

معرکه ی پگاه

تا

تقصیر .

بگذار مرا

 جای نام های گم شده ات

و آواز کن مرا

هر چه مانده باشد

از نت شوریده ی پرهای مرگ و

بوسه و

روزهای تمرین .

آینه را بسپار  به خاطره ام .

روی خط محو شانه هام

وزن دردناک زندگی

بیش از این ها

باریده بود

از شبنم معطر زنانگی .

و من

هرگز نفهمیدم آن

ناگزیر دردناک پیشانی را

با خون نوشت معوج پولادی اش ،

که تا دشنه

نوشته

نام تو را

تنهایی

تنهایی

تنهایی …

شعر از علیرضا معتمدی

نقل از شماره 35 ماهنامه یک هفتم آبان 1382 ویژه نامه هنرمندان فقید فریدون فروغی و فرهاد مهراد

 

 

 


 
دست نوشته فریدون
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
   ... من سرگردانم دراین شهرپول ، پولمن سرگردانم در این شهر پوچ ، پوچتو میدانی که رنج میکشماز این بیگانگی در این شهر پول ، پولاز این بیگانگی در این شهر پوچ ، پوچرستم از این رستم ازآناما منتظر به بعد دور ، دورمی جنگم با خود می رهم از خودمی آموزم از تو رقیب نوردیده ام...  

از دست نوشته های هنرمند جاوید ایران زمین زنده یاد

فریدون فروغی

 


 
لیلی افشار در تهران
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

کنسرت و مستر کلاس نوازنده برجسته ایرانی - لیلی افشار - در تهران : در روزهای ۲۵ الی ۲۷ تیرماه مستر کلاس ایشان در سه روز و در مرداد ماه August 3 & 4کنسرتی در تالار رودکی برگذار میشود .

خبر ی بود از اینجا .


 
گل گلدون
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
به یاد افشین مقدم و با صدای کیوان
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۸٥   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

ین مطلب در اصل در ١۴/١٢/٨۴ در این وبلاگ منتشر شده بود :
گل اشک
شکفته روی گونه ام
دونه دونه
دل من
به یادت
شعر مرثیه می خونه
تو
آهنگ صدات
از نسل بارون
تو شعرت
شعر گلدون و زمستون
تو بودی
هم صدایی
برای قلب عاشق
ولی
تنهاتر از
گل شقایق


 
فروغی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٤   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

 

 

 

ین مطلب در اصل در ١٣/٧/١٣٨۴ در این وبلاگ منتشر شده بود :سیزدهم مهر روزی فراموش نشدنی است برای موسیقی ایران . روز دق کردن فریدون فروغی خواننده نامی ایران ! در تاریخ کوتاه موسیقی پاپ ایران خوانندگان بسیاری ظهور کردند ، ستاره شدند و بعد افول کردند و فراموش شدند ولی فروغی که در واقع بیست و چند سال پیش از میان رفت ؛ یعنی همان روزها که مجوزی برای فعالیتش نیافت ؛ تا امروز همچنان محبوب است و بی گمان تا سالها چنین خواهد بود . شخصاً به این جمله هنر برای هنر  اعتقادی ندارم . حداقل برای هنرمندان ایرونی ! چرا که شخصیت درونی هرکسی در کارش اثر گذار است و باید به آنچه که انجام میدهد و میگوید معتقد باشد . هرچند که اکنون چنین چیزی را کمتر میبینیم !!فروغی کسی بود که حاضر نشد به مردم و کشورش بی اعتنایی کند و برای خواندن و فقط خواندن از این وطن کوچ کند . او کسی بود که ماند با وجود اینکه مجبور بود سکوت کند و صدایش را در گلو  خاموش سازد . چرا که پیش از اینها فریاد زده بود که نفش و خونش از این سرزمینه !!نفسم این خاکه  خون گرمم پاکهاین ترانه فروغی برایم بسیار باورپذیر است تا صدای کسانی که رفتند و اکنون فریاد وطن دوستی سر میدهند . میتوانستند نروند ! مگر فروغی نبود ؟! نرفت و ماند و دق کرد ولی ماند . و بهای ماندنش را که بسیار گزاف بود نیز  داد ! دق کرد !آیا دیگران هم نمیتوانستند نروند و بمانند و در میان مردمشان و همراه همانهایی که دوستشان میدارند بمانند و البته با وجود همه مشکلات و بمانند و برای آزادی مبارزه کنند ؟ همانند فریدون فروغی و البته خیلی های دیگر که ماندند و نرفتند و جاودانه شدند !

 


 
فرهاد
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٤   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

فرهاد مهراد، خواننده‌ایکه در دو دهه چهل و پنجاه صدا و ترانه‌هایش بانگ اعتراض یک نسل برای رهائی از استبداد بود ، ورود به صحنه را با نواختن پیانو آغاز کرد ، تا پایان نیز از نواختن پیانو باز نایستاد. در آغاز دهه 40، با کت و شلواری سیاه و رنگ رفته در باشگاه پست و تلگراف تهران نواختن پیانو را آغاز کرد و تا مدت‌ها یگانه نوازنده لباس سیاه این باشگاه بود. بعدها در همین باشگاه، شب‌های جمعه با چندتنی که به او پیوسته‌ بودند گروه جاز بلاک کتس (گربه سیاه) را بنیان گذارد و خود همراه پیانو خواندن را شروع کرد. بسیاری از ترانه‌های روز معروف‌ترین خوانندگان دهه 60 انگلستان و امریکا را در این دوران بازخوانی کرد. از درون استقبالی که نسل جوان دهه 40 از این گروه و صدای خسته و صمیمی فرهاد کرد، نخستین دیسکوی تهران بیرون آمد: گوچینی در تقاطع عباس آباد-تخت طاووس. شهرام شب‌پره در این گروه جاز می‌نواخت و جمال غفاری( یگانه فرزند باقی مانده از یکی مصطفی زاغی، یکی از پهلوان‌های دهه 30 تهران ) گیتارباس. رهبری و شهرت این گروه، با آنکه چند‌تنی نیز بعدها به آن اضافه شدند تا وقتی فرهاد در کنار آنها قرار داشت با او بود. بلاک کتس برای چند سال و تا وقتی فرهاد در آن می‌خواند و می‌نواخت موفق‌ترین گروه جاز ایران بود.پرواز بلند فرهاد در حصار کوچینی و گروه بلاک کتس ممکن نبود و او همراه پیانوئی که همیشه همراه خود اینسو و آنسو می‌کشید، بتدریج از گروه فاصله گرفت. نیمه دوم دهه 40 فصل نوین خوانندگی فرهاد بود. آنچه در سیاهکل روی داد، تنها در شعر سیاوش کسرائی ، احمد شاملو ، سلطانپور ، گلسرخی ، میرزاده و کوش‌آبادی بازتاب نیافت. شتک اختناق و خون ناحقی که ابتدا در سیاهکل و بعدها در شهرها ریخته شد و به تیرباران خسروگلسرخی و کرامت دانشیان انجامید ترانه جمعه را بر دهان فرهاد جاری کرد. ترانه نبود فریاد شهیار بود! بانگ اعتراض یک نسل در سیاهی دل شب‌های تیرباران بود، مراببوس نسل بعد از کودتای 28 مرداد بود و خانه به خانه برده شد.آنها که در گروه گربه‌سیاه مانده بودند به راه خود رفتند و فرهاد به همراه پیانوی سیاه خویش به راه خود. پایداری او در سبکی که بنیان گذارده بود دیگرانی را هم به میدان ترانه‌های سیاسی دهه 50 فراخواند: فروغی، داریوش و ... درکنار آنها که در آستانه جشن‌های تاجگذاری ممنوع‌القلم و نفس شده بودند و نام‌هائی که به این لیست تا اعلام حزب رستاخیز اضافه شد، سرانجام نام  فرهاد  نیز اضافه شد و او ممنوع‌الصدا شد ! به این لیست نیز بعدها فریدون فروغی ، داریوش اقبالی اضافه شدند. بوی گندم که در کوچه‌ها بلند شد و مردگان یک نسل را کوچه به کوچه بردند نه تنها درهای رادیو و تلویزیون به روی آنها بسته ماند، بلکه خواندن آنها در کاباره‌ها و باشگاه‌های تهران هم ممنوع شد! فرهاد به لندن رفت و در یکی از رستوران‌های این شهر پیانیست شبانه شد. دوران مهاجرت او اینگونه سپری شد. در آستانه انقلاب 57 شعر زیبای وحدت سیاوش کسرائی را همراه با پیانوی خود خواند و به صف انقلابیون پیوست. شاید همین شعر و ترانه، که یادگار دیدار سیاوش کسرائی و آیت‌الله خمینی در سال‌های پیش از خرداد 42 در شهر قم و در خانه آیت‌الله خمینی بود، تضمینی شد برای جانش در حوادث خونین دهه 60 جمهوری اسلامی. گرچه، سراینده شعر سیاوش کسرائی ناچار به مهاجرت شد و دور از میهنی که به آن عشق می‌ورزید چشم بر جهان فرو بست. بعد از انقلاب، با آن کاروانی که خود را به لس‌آنجلس رسانده بودند و استعداد خویش را در آنجا به خاک سپردند همراه نشد؛ از آن تبار نبود. گربه سیاهی بود که در دل شب‌های سیاه اختناق می‌توانست بخواند. فرهاد ماند و خواند، و نه آنگونه که گوگوش ماند و خواند، گرچه سال‌ها در خفا زیست. ترانه‌های تازه‌اش، سرانجام در ایران روی سی‌دی ضبط و تکثیر شد: برف که نامی بود تداعی کننده موهای یکدست سفید شده‌اش ، حاصل این دوران است. آنچنان خسته خوانده بود که ضرب کلماتش به گفتمانی دردآلود و معترض میان نت‌های پیانو می‌ماند و نه آواز. او نه تنها بعنوان بنیانگذار یک سبک نوین در موسیقی جاز ایران، نه تنها بعنوان آوازه‌خوانی پیانیست، بلکه در قامت فریاد نسل جوان و معترض ایران در خاطره‌ها خواهد ماند. در شب‌های سیاه اختناق، گربه سیاه راه عبور را گم نمی‌کند! برای آنکه همراه دو نسل محروم از آزادی خواند و شعر شاملو و کسرائی را ترانه اعتراض کرد، لحظه‌ای سکوت کنیم و نسل جوان امروز ایران را بیاد آوریم! نسلی که آوازه خوان شهر خود را می‌خواهد!


 
اعتراض همسر فرهاد به صدا و سیما نسبت به پخش بدون مجوز آثار فرهاد:
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٤   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

اعتراض همسر فرهاد به صدا و سیما نسبت به پخش بدون مجوز آثار فرهاد:

جناب آقای ضرغامی

ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

 من پوران گلفام، همسر فرهاد مهراد آوازه خوان ، هستم. سال گذشته پس از آنکه آن سازمان به مناسبت دهه فجر ویدئو کلیپی با استفاده از یکی از آثار فرهاد ساخت، نامه سرگشاده ای به جنابعالی به عنوان عالیترین مقام آن سازمان نوشتم و  به عنوان صاحب امتیاز قانونی آثار وی درخواست کردم که دیگر هرگز آثار این هنرمند را پخش نکنید. به یاد دارید که نوشته بودم فرهاد با هیچ رسانه دولتی کار نمی کرد؟ به یاد دارید وقتی فرهاد درگذشت، سازمان متبوعتان حتی نامی از وی نبرد؟ آن روزها که از شما چنین درخواستی کردم ترانه " وحدت " را پخش می کردید. پاسختان به آن درخواست را به یاد می آورید؟ صبح و ظهر و عصر از شبکه های رادیویی فرهاد پخش کردید، به "وحدت" هم بسنده نکردید. یک ماه بعد به مناسبت عید نوروز ویدئو کلیپ جدیدتان ، "کودکانه"، را که حاصل همکاری فرهاد با دو هنرمند ممنوع دیگر و البته تبعیدی است پخش کردید.

جالب اینجاست که مدیر مرکز موسیقی آن سازمان همان روزها  در مصاحبه ای تلویزیونی سینه سپر کردند و با افتخار گفتند که "هیچ ترانه و موسیقی بدون رضایت و مجوز صاحبانش از صداو سیما پخش نمی شود. اگر ترانه این چنینی را میشناسید معرفی کنید تا من پیگیری کنم..."

می دانم چون قانون به من حق می دهد، شما هم به من حق نمی دهبد. اگر اینگونه نبود، امروز پیکر فرهادم در خاک شیرین اش خفته بود و آن سازمان چنین غوغایی به پا نمی کرد.

آقای ضرغامی، این روزها "شبانه"  را با شعر "احمد شاملو" پخش می کنید: "عمو یادگار، مرد کینه دار، مستی یا هوشیار، خوابی یا بیدار؟... آخرش یه شب ماه میاد بیرون، منو می بره از ته زندون..." کلیپ هم برایش می سازید. کدام زندان؟ کدام ماه؟ کدام عمو یادگار؟  آقای ضرغامی برای یک  دستمال نیازی به آتش زدن قیصریه نیست. فرهاد را همچون گذشته فراموش کنید. آنها که باید او را از یاد نبرند، بسیارند و بیدار. فرهاد به هیچ رسانه دولتی نیازی نداشت و ندارد.

 جناب آقای ضرغامی، به عنوان نماینده قانونی فرهاد و صاحب امتیاز رسمی آثار وی مجددا اعلام می کنم که آن سازمان به هیچ وجه اجازه پخش آثار فرهاد مهراد را ندارد.

پوران گلفام

22 خرداد 1384


 
همشهری
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

به نام حق

سلام

بعد هفت هشت ماه دوباره متنی مینویسم

البته بیشتر به خاطر گذاشتن لینک مصاحبه روزنامه همشهری با استاد خوبم آقای روشن زاده که فکر کنم جالب باشه

http://www.hamshahri.org/vijenam/Mahal/1383/Mahele14/830905/

به هر حال روزهای خوبی برایتون آرزومندم .

یا حق


 
صدر
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

این مطلب در اصل در ١٢/٧/١٣٨٣ در این وبلاگ منتشر شده بود :

مرثیه استاد گرامی حمیدرضا صدر  در سوگ فریدون فروغی که در آبان سال هشتاد در شماره 276 مجله ارزشمند فیلم به چاپ رسید :مردی که دق کرد !خبر را میشنوم تعجب نمکنم فریدون فروغی همان جوری مُرد که انتظارش را میکشیدیم . دق کرد ! دق ! صدای او برای تنگنا باز های قدیمی ، با کلام ، سیما و زندگی نکبتی علی خوشدست گره خورده بود : « ... دلم از خیلی روزا با کسی نیست ».صدایی نه مثل هیچ صدای دیگر . صدایی مثل فریاد . واقعاً فریاد ، که برای بعضی ها عربده قلمداد شد ( آنهایی که آواز را در چهچه خلاصه میکردند ) . صدای فروغی نشان از یک دوران بود  ( سالهای اولیه دهه 50 ) . نعره ای از ته دل . همان چیزی که تلخ اندیشی یک عصر به شمار می رفت ، و مهم نبود بعدها عده ای آن را دست بیندازند . آن صدا همچون آن فیلم ها به عنوان ترکیبی از آن دوران باقی می ماند و هرکس فکر میکرد میتواند آن را زمزمه کند یا بخواند . فیلم های سالهای بعد و صداهای دهه های بعد نشان از ماندگاری داد . تاریخ راه خود را می رفت .فروغی وقتی مرد ، 51 سال داشت ، و برای کسی که هرگز امکان فعالیت دوباره بدست نیاورد ، چه قدر زیاد ! احتمالاً ده سال بیش از حد هم زندگی کرده بود ! او مدت ها پی کسب مجوز مجموعه جدیدش تلاش کرد و ناکام ماند ... و سینما ، رادیو و تلویزیون و مغازه ها انباشته بودند از اداهای این دوران ؛  و کسی نپرسید چه تفاوت ماهوی بین این حضرات و کسی مثل فروغی وجود داشت ؟یک بام و دو هوا ها تمامی ندارد . ایرج که در دها فیلم چهچه زده بود ، آثارش را روانه بازار کرد و فروغی که صدایش در چند فیلم پخش شده بود ( و بر خلاف ایرج از زبان کسی جاری نشد . چه کسی میتوانست روی آن فریاد ها لب بزند ؟ ) در حاشیه باقی ماند . دق کردن فریدون فروغی را به جمیع اهالی موسیقی ایران که سینما ، رادیو ، تلویزیون و مغازه ها را تصرف کرده اند تبریک میگوییم . او همان طوری جان داد که علی خوشدستِ تنگنا مُرد . زندگی باز هم از سینما تبعیت کرد و صدای فروغی با مرگش گره خورد . حالا که فروغی مرده ، کاستش به بازار خواهد آمد ، مطمئن باشید . صدایش در راه است .


 
فرهاد و ....
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

این مطلب برای روز نهم شهریور آماده شده بود ولی به دلیل مشکلات به وجود آمده در سرور پرشین بلاگ برای امروز در این صفحه قرار میگیرد .

 

 سال هشتاد و یک ، عصر شنبه ، نهم شهریور پای کامپیوتر مشغول به جستجو در اینترنت بودم و تلویزیون هم روشن بود و در یکی از این برنامه های به اصطلاح طنز ، کلیپی پخش میشد که برگرفته از ترانه کودکانه فرهاد بود و چه شوخی زشتی ! که البته از اینها بعید نبود ! همینطور که صفحات مختلف را می خواندم در سایتی چشمم خورد به خبری ناگوار : درگذشت فرهاد مهراد آواز خوان ایران بر اثر بیماری هپاتیت سی و آن هم خارج از وطن ! وطنی که دوستش میداشت حالا حتی او را در آغوش ندارد و او در خاکی غربت خوابیده است .

 

فرهادی که اولین ترانه انقلاب 57 با صدای او در رادیو طنین انداز شد،سالها مجبور بود که خاموش بماند ولی مگر میتوان ؟!

 

چه جالب اینکه در بهمن ماهی که فرهاد دیگر نبود شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی وحدت او را بار دیگر پخش کرد !! چرا که دیگر منعی برای توقیف صدای حرفه ای ترین خواننده ایران نبود !

 

مطلب زیبایی بود از مسعود پورمحمد در سوگ فرهاد که در شماره 291 مجله ارزشمند فیلم به چاپ رسید :

 

-       خداحافظ رفیق

 

اولین وداعم نیست . شاید آخری هم نباشد . شاید هم دفعه دیگر خودم پشت دوربین باشم . اما تاکنون صدها بار ، هزار بار گفته ام خداحافظ رفیق !

 

          پیش از جمعه نیز گفته بودم . با فریاد ، یا اشک یا آه . اما از جمعه به بعد هر بار گفتم جگرم سوخت .به اشک یا آه یا فریاد ... و حالا برای فرهاد . خداحافظ رفیق !

 

          اگر فرهاد تلخ بود – که نبود – به هوای شیرین بود . هوای شیرین داشت . اما نبود . تلخ نبود . خودش بود . فرهاد بود . شیرین شیرین . فرهادی که شیرین بود . شیرینی که فرهاد نداشت . خودش هیچ وقت هوای خودش را نداشت . هوای شیرین داشت .

 

          می گویند بارها جوابشان کرده بود . می خواستند برایش پول جمع کنند . می گفتند تعویض کبد ، جانش را نجات می داد . گفتند فرهاد به دکترش گفته من با همین جگر به دنیا آمده ام و با همین جگر نیز می روم . فرهاد همه حرف را نگفته بود . فرهاد نگفته بود که جگرش سال ها پیش سوخته است . برای جگر سوخته او چه قدر می شد پرداخت ؟ چه کسی می توانست بپردازد ؟

 

          یکی گفت که حاصل عمرش سه سخن بوده است : « خام بدم ، پخته شدم ، سوختم » حکایت نسل ما متفاوت بود . فقط دو سخن بود : خام بدیم و سوختیم . از خیلی سال پیش ، نسل ما دو شقه شد : جگر سوخته ها و پدر سوخته ها . این دو طایفه هیچ گاه با هم راست نیامدند .

 

          پس از این نیز خواهم گفت . بارها خواهم گفت خداحافظ رفیق ! از یک بار تا صدها بار . یک بار هم بار هاست ... بر دوشم . و بر دلم .

 

تا یکی برای من بگوید .

 

 


 
گل گلدون
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
هدیه
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
آسون نشو ای همسفر
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
دریاچه نور
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
آسمان آبی
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
گل بی گلدن
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۳   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
گل گلدون من
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
گریه نکن
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
ماهی خسته
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
مهتاب
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزانم و همچنین تبریک فراوان این ایام خجسته و تاریخی که امسل متقارن با سالگرد پیروزی مردم ایران است . وچه جالب اینکه سرنوشتی مشابه هم دارند در سالی امت اسلام به فرمان الهی با بهترینشون بیعت کردند ولی بعد ها به بهترین خیانت کردند و بیست و پنج سال وادار به سکوت نمودند و مسیر تاریخ را تغییر دادند و در این پیروزی بیست و پنج سال پیش مردم ما هم بهترین حکومت انتخاب منتها با کنار گذاشتن بهترین ها باز هم تاریخ به گونه ای دیگر تکرار شد و این انقلاب هم با مسیر اصلی خود فاصله گرفت و بهترین هایش را وادار به سکوت کردند .تقارن عجیبی شد ، دو بیست و پنج سال تلخ و پر از غم برای مردمی که منتظر اند هنوز و منتظر خواهند ماند تا ان روز موعود که سوشیانس از راه برسد و حکومت عدلش بر جهان حاکم گردد !ترانه ای قدیمی از هنرمند فقید ویگن که امسال در گذشت هرچند در حافظه دوستاران موسیقی پاپ ایرانی سالها پیش چنین شد :Cm مهتاب ای مونس عاشقان Ab روشنی بخش آسمان Bb آهG مه Cm تاب Ab ای چراغ آسمان Fm روشنی بخش G جهان Ab کو Fm ماهم CmCm نزدت چه شب ها با او در انجا Fm بودیمFm فارغ ز دنیا لبها به لبها بودیمبا یکدیگر ما پیش تو تنها Cm بودیمCm مفتون و شیدا C7غرق تماشا Fm بودیمCm مهتاب امشب که پیش تو هم Ab او رفته و من مانده ام Bb آه G اف Cm سوس Ab رفت و أن دوران Fm گذشتFm سر نهم بر کوه و G دشت Ab از هجرت Cm

 


 
همسفر
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
چادر نماز گل گلی
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
جمعه
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
جمعه... خسته شدم ، دلم تنگه ! روزها میگذرد و هر روز بیهوده برایم میگذرد چرا که تو را نمیبینم ، صبح جمعه است تا این جمعه سر بیاد که نمیاد من دیوونه میشم . از پا در میام  :نفسم در نمیاد  جمعه ها سر نمیاد !ولی هر چه باشد این رسم و مرام دنیاست و تا بوده همین طور بوده مهم سرفراز بیرون امدن از امتحان است . خدا خودش کمک میکنه ! کاش صبرمون تموم نشه ! و حال که من از تو دورم و تو رو نمی بینم خیال نکن که از یادم رفتی و یاد تو نیستم و دلم از سنگه که برای تو تنگ نشه ! بابا اگر از سنگ هم باشد دل کسی ، باز برای تو و دیدن تو دلش آب میشود ! چقدر به بودن تو ، حضور تو ، محبتت تو و خود تو محتاجم که باشی و برایم بهترین باش ! ببین ! تو حواست به من باشه ! نگذار اشباه و خطا کنم ! چرا که تو میتونی منو از خطا و اشتباه بازداری و در راه درست و راست حمایتگر من باشی نه مثل خیلی های دیگه از درست رفتن من ناراحت شوی و بر من اعتراض کنی و به اشتباهم بیافکنی که مطمئناً در آن هنگامه دیگر دوست و رفیق و خویشاوند و خود من نیستی من هم به بیگانه و غریبه احتیاجی ندارم چرا که این گونه بسیار در اطرافم دارم ولی مثل تو ...جمعه ای دیگر میگذرد  ! و چه روز عجیبی است این جمعه ! بعد از مدت ها امروز نتوانستم جمعه را بخوانم و بنوازم و بسوزم با یاد و خاطره های قدیمی ! که چه سیاه است جمعه ها تا آن جمعه موعود بیاد و پایانی باشد بر باران خون ! این هفته گیتارم نبود و چه سخت من عادت کردم به آن و حالا که شکسته
،  من هم شکسته ترم !  و این ترانه را تا جمعه ای که منتظرش هستم میخوانم :
عمر جمعه به هزار سال میرسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه آدم از دست خودش خسته میشه با لبهای بسته فریاد میکنه داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه !چقدر دلم تنگه ! این جمعه های سیاه کی تموم میشند ؟ خدایا دیگه خسته ام ! بعضی از حرف ها و شعر ها و نوا ها چقدر قریب اند برایم ! انگار سالهاست که بر لبهایم زمزمه میشوند مطمئناً از درون فطرت آدم ها بیرون آمده اند که این گونه آشنا هستند ! یکی همین ترانه جمعه است ! از اولین دفعه ای که شعرش را فقط خواندم تا موقعی که بعنوان دومین آهنگی که تمرین کردم و بسیار دفعاتی که با گیتار زدم تا در وجودم رسوخ کرد تا شنیدن سوت های زیبای فرهاد در ابتدای ترانه که با تمام وجودش این ترانه را اجرا میکرد و از حفظ شدن این آهنگ و اجرای هر روزه اش و یاد گرفتن سوت ! و نیز فهمیدن چگونگی اجرایش در سالهای نه چندان دور دهه پنجاه و اجراهای مجددش و اثراتش چه ها در من گذشت که این جمعه بدون زمزمه جمعه بسر نمیشود و .....مطلبی بود که در نیمه شب جمعه هجدهم بهمن هشتادویک نوشته بودم و گویی هنوز تازه است . برای دیدن آکور جمعه و  مطلبی درباره این ترانه که توسط تورج زاهدی  نوشته شده به اینجا بروید ! 

 


 
شام مهتاب
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
یکی بود یکی نبود
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
گنجشکک اشی مشی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
مشتی ماشااله
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

با درود فراوان و آرزوی سلامتی برای شما دوستان عزیزم . امروز به درخواست یکی از دوستان خوبم شعر زیبایی از فرهنگ فارسی انتخاب کرده ام البته چون در ایام امتحانات هستم نتوانستم تنظیم درست و مطمئنی از آکورهایش بنویسم که ماند برای بعد اگر عمری باقی بود ! این ترانه با نام حقه یا شیاد با صدای فریدون فروغی اجرا شد. جالب اینکه در اولین کنسرتی که در سال 1358 پس از پیروزی مردم در انقلاب اسلامی برگزار شد مرحوم فریدون فروغی به اجرایش پرداخت که با ناراحتی بعضی ها یکی از دلایل ممنوع الصدا شدن وی هم گشت ! و حاضربه سکوت شد ولی در سرزمینش ماند و جاودانه گشت !

ای مشتی ماشااله                              ای حقه ای واله              

حقه ای واله           میکشی بالا       مالو منالا               میکنی حاشا 

بارت میلنگه            الاغه لنگه          شیشه و سنگه     مشتی ماشااله

دستات که روشه     خون بجوشه      خلق بخروشه          داره تماشا   

حاضر و غائب            صادق و کاذب     شحنه و نائب      جملگی رسوا  

ای مشتی ماشااله                       ای حقه ای واله                 

حق پیش رنجه     مار سر گنجه       پنجه به پنجه    گشنه و دارا 

اونکه بیداره        دستاش به کاره    حق میگیره       آخر دعوا

در ضمن خوشحال میشم به عکسهایی که گرفتم و لینکش در کنار صفحه است سر بزنید و نظراتتون رو بهم بگویید !

 


 
جمعه
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ دی ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
جمعه تلخی برای ایرانیان گذشت و باز به جمعه رسیدیم . درست هفته پیش بم لرزید و با لرزش زمین هزاران نفر جان باختند و مجروح شدند و بسیاری نیز بی خانمان ولی زندگی ادامه پیدا کرد و جمعه باز رسید !این چند روز به دشواری گذشت و نتوانستم مطلبی بنویسم درباره موسیقی و همه نوشته ها و حرفها از بم بود که متناسب این صفحه نبود و ماند برای جای دیگر و زمانی دیگر .این فاجعه را بار دیگر به هم میهنان عزیز و داغدارم تسلیت میگویم هرچند که هر شهر دیگر ایران بالقوه امکان ویران شدن در اثر زلزله را دارد . تا کی باید چنین حوادثی را شاهد باشیم ؟!مقاله ای  بود درباره هنرمند فقید مرحوم فرهاد مهراد که به همه دوستدارانش تقدیم میکنم :جمعه‌ها ، بانگ او در گوش‌ نسل جوان طنین انداز می‌ماندفرهاد مهراد، خواننده‌ایکه در دو دهه چهل و پنجاه صدا و ترانه‌هایش بانگ اعتراض یک نسل برای رهائی از استبداد بود ، ورود به صحنه را با نواختن پیانو آغاز کرد ، تا پایان نیز از نواختن پیانو باز نایستاد. در آغاز دهه 40، با کت و شلواری سیاه و رنگ رفته در باشگاه پست و تلگراف تهران نواختن پیانو را آغاز کرد و تا مدت‌ها یگانه نوازنده لباس سیاه این باشگاه بود. بعدها در همین باشگاه، شب‌های جمعه با چندتنی که به او پیوسته‌ بودند گروه جاز بلاک کتس (گربه سیاه) را بنیان گذارد و خود همراه پیانو خواندن را شروع کرد. بسیاری از ترانه‌های روز معروف‌ترین خوانندگان دهه 60 انگلستان و امریکا را در این دوران بازخوانی کرد. از درون استقبالی که نسل جوان دهه 40 از این گروه و صدای خسته و صمیمی فرهاد کرد، نخستین دیسکوی تهران بیرون آمد: گوچینی در تقاطع عباس آباد-تخت طاووس. شهرام شب‌پره در این گروه جاز می‌نواخت و جمال غفاری( یگانه فرزند باقی مانده از یکی مصطفی زاغی، یکی از پهلوان‌های دهه 30 تهران ) گیتارباس. رهبری و شهرت این گروه، با آنکه چند‌تنی نیز بعدها به آن اضافه شدند تا وقتی فرهاد در کنار آنها قرار داشت با او بود. بلاک کتس برای چند سال و تا وقتی فرهاد در آن می‌خواند و می‌نواخت موفق‌ترین گروه جاز ایران بود.پرواز بلند فرهاد در حصار کوچینی و گروه بلاک کتس ممکن نبود و او همراه پیانوئی که همیشه همراه خود اینسو و آنسو می‌کشید، بتدریج از گروه فاصله گرفت. نیمه دوم دهه 40 فصل نوین خوانندگی فرهاد بود. آنچه در سیاهکل روی داد، تنها در شعر سیاوش کسرائی ، احمد شاملو ، سلطانپور ، گلسرخی ، میرزاده و کوش‌آبادی بازتاب نیافت. شتک اختناق و خون ناحقی که ابتدا در سیاهکل و بعدها در شهرها ریخته شد و به تیرباران خسروگلسرخی و کرامت دانشیان انجامید ترانه جمعه را بر دهان فرهاد جاری کرد. ترانه نبود فریاد شهیار بود! بانگ اعتراض یک نسل در سیاهی دل شب‌های تیرباران بود، مراببوس نسل بعد از کودتای 28 مرداد بود و خانه به خانه برده شد.آنها که در گروه گربه‌سیاه مانده بودند به راه خود رفتند و فرهاد به همراه پیانوی سیاه خویش به راه خود. پایداری او در سبکی که بنیان گذارده بود دیگرانی را هم به میدان ترانه‌های سیاسی دهه 50 فراخواند: فروغی، داریوش و ... درکنار آنها که در آستانه جشن‌های تاجگذاری ممنوع‌القلم و نفس شده بودند و نام‌هائی که به این لیست تا اعلام حزب رستاخیز اضافه شد، سرانجام نام  فرهاد  نیز اضافه شد و او ممنوع‌الصدا شد ! به این لیست نیز بعدها فریدون فروغی ، داریوش اقبالی اضافه شدند. بوی گندم که در کوچه‌ها بلند شد و مردگان یک نسل را کوچه به کوچه بردند نه تنها درهای رادیو و تلویزیون به روی آنها بسته ماند، بلکه خواندن آنها در کاباره‌ها و باشگاه‌های تهران هم ممنوع شد! فرهاد به لندن رفت و در یکی از رستوران‌های این شهر پیانیست شبانه شد. دوران مهاجرت او اینگونه سپری شد. در آستانه انقلاب 57 شعر زیبای وحدت سیاوش کسرائی را همراه با پیانوی خود خواند و به صف انقلابیون پیوست. شاید همین شعر و ترانه، که یادگار دیدار سیاوش کسرائی و آیت‌الله خمینی در سال‌های پیش از خرداد 42 در شهر قم و در خانه آیت‌الله خمینی بود، تضمینی شد برای جانش در حوادث خونین دهه 60 جمهوری اسلامی. گرچه، سراینده شعر سیاوش کسرائی ناچار به مهاجرت شد و دور از میهنی که به آن عشق می‌ورزید چشم بر جهان فرو بست. بعد از انقلاب، با آن کاروانی که خود را به لس‌آنجلس رسانده بودند و استعداد خویش را در آنجا به خاک سپردند همراه نشد؛ از آن تبار نبود. گربه سیاهی بود که در دل شب‌های سیاه اختناق می‌توانست بخواند. فرهاد ماند و خواند، و نه آنگونه که گوگوش ماند و خواند، گرچه سال‌ها در خفا زیست. ترانه‌های تازه‌اش، سرانجام در ایران روی سی‌دی ضبط و تکثیر شد: برف که نامی بود تداعی کننده موهای یکدست سفید شده‌اش ، حاصل این دوران است. آنچنان خسته خوانده بود که ضرب کلماتش به گفتمانی دردآلود و معترض میان نت‌های پیانو می‌ماند و نه آواز. او نه تنها بعنوان بنیانگذار یک سبک نوین در موسیقی جاز ایران، نه تنها بعنوان آوازه‌خوانی پیانیست، بلکه در قامت فریاد نسل جوان و معترض ایران در خاطره‌ها خواهد ماند. در شب‌های سیاه اختناق، گربه سیاه راه عبور را گم نمی‌کند! برای آنکه همراه دو نسل محروم از آزادی خواند و شعر شاملو و کسرائی را ترانه اعتراض کرد، لحظه‌ای سکوت کنیم و نسل جوان امروز ایران را بیاد آوریم! نسلی که آوازه خوان شهر خود را می‌خواهد!

 


 
زمستون
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
سفر
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
گل پونه
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
نفرین
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
مرداب
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
بوی موهات
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
قوزک پا
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
کوه
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
جمعه
ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
دل اسیره از فرامرز اصلانی
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
پرنده مهاجر از کوروش یغمایی
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
دل اسیره
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
رنگ چشات از ابی
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
قصه دوماهی از فائقه آتشین گوگوش
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
ماه از مارتیک
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
بارون از ابرا سبکتر میباره !
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

آسمان شهر سیاهمان هم در سالگشت جاودانه شدن فروغی همتای صدای پر صلابتش غرید ، همانند فریدون فروغی ! که بار دیگر از زبان فروغ بگویند که تنها صداست که میماند !مرثیه استاد گرامی حمیدرضا صدر  در سوگ فریدون فروغی که در آبان سال هشتاد در شماره 276 مجله ارزشمند فیلم به چاپ رسید :

مردی که دق کرد !

خبر را میشنوم تعجب نمکنم فریدون فروغی همان جوری مُرد که انتظارش را میکشیدیم . دق کرد ! دق ! صدای او برای تنگنا باز های قدیمی ، با کلام ، سیما و زندگی نکبتی علی خوشدست گره خورده بود : « ... دلم از خیلی روزا با کسی نیست ».صدایی نه مثل هیچ صدای دیگر . صدایی مثل فریاد . واقعاً فریاد ، که برای بعضی ها عربده قلمداد شد ( آنهایی که آواز را در چهچه خلاصه میکردند ) . صدای فروغی نشان از یک دوران بود  ( سالهای اولیه دهه 50 ) . نعره ای از ته دل . همان چیزی که تلخ اندیشی یک عصر به شمار می رفت ، و مهم نبود بعدها عده ای آن را دست بیندازند . آن صدا همچون آن فیلم ها به عنوان ترکیبی از آن دوران باقی می ماند و هرکس فکر میکرد میتواند آن را زمزمه کند یا بخواند . فیلم های سالهای بعد و صداهای دهه های بعد نشان از ماندگاری داد . تاریخ راه خود را می رفت .

فروغی وقتی مرد ، 51 سال داشت ، و برای کسی که هرگز امکان فعالیت دوباره بدست نیاورد ، چه قدر زیاد ! احتمالاً ده سال بیش از حد هم زندگی کرده بود ! او مدت ها پی کسب مجوز مجموعه جدیدش تلاش کرد و ناکام ماند ... و سینما ، رادیو و تلویزیون و مغازه ها انباشته بودند از اداهای این دوران ؛ مثلاً از نوع عصار یا نسخه های مضحک تقلیدی مثلاً شادمهر عقیلی . [ این عقیده جناب صدر هست که اعتراض های زیادی در پی داشت از جمله از سوی بنده ! ] و کسی نپرسید چه تفاوت ماهوی بین این حضرات و کسی مثل فروغی وجود داشت ؟

یک بام و دو هوا ها تمامی ندارد . ایرج که در دها فیلم چهچه زده بود ، آثارش را روانه بازار کرد و فروغی که صدایش در چند فیلم پخش شده بود ( و بر خلاف ایرج از زبان کسی جاری نشد . چه کسی میتوانست روی آن فریاد ها لب بزند ؟ ) در حاشیه باقی ماند . دق کردن فریدون فروغی را به جمیع اهالی موسیقی ایران که سینما ، رادیو ، تلویزیون و مغازه ها را تصرف کرده اند تبریک میگوییم . او همان طوری جان داد که علی خوشدستِ تنگنا مُرد . زندگی باز هم از سینما تبعیت کرد و صدای فروغی با مرگش گره خورد . حالا که فروغی مرده ، کاستش به بازار خواهد آمد ، مطمئن باشید . صدایش در راه است .

 

 

 

 


 
یادبود فریدون فروغی
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

سیزدهم مهر روزی فراموش نشدنی است برای موسیقی ایران . روز دق کردن فریدون فروغی خواننده نامی ایران !

در تاریخ کوتاه موسیقی پاپ ایران خوانندگان بسیاری ظهور کردند ، ستاره شدند و بعد افول کردند و فراموش شدند ولی فروغی که در واقع بیست و چند سال پیش از میان رفت ؛ یعنی همان روزها که مجوزی برای فعالیتش نیافت ؛ تا امروز همچنان محبوب است و بی گمان تا سالها چنین خواهد بود .

شخصاً به این جمله هنر برای هنر  اعتقادی ندارم . حداقل برای هنرمندان ایرونی ! چرا که شخصیت درونی هرکسی در کارش اثر گذار است و باید به آنچه که انجام میدهد و میگوید معتقد باشد . هرچند که اکنون چنین چیزی را کمتر میبینیم !!

فروغی کسی بود که حاضر نشد به مردم و کشورش بی اعتنایی کند و برای خواندن و فقط خواندن از این وطن کوچ کند . او کسی بود که ماند با وجود اینکه مجبور بود سکوت کند و صدایش را در گلو  خاموش سازد . چرا که پیش از اینها فریاد زده بود که نفس و خونش از این سرزمینه !!

نفسم این خاکه  خون گرمم پاکه

این ترانه فروغی برایم بسیار باورپذیر است تا صدای کسانی که رفتند و اکنون فریاد وطن دوستی سر میدهند . میتوانستند نروند ! مگر فروغی نبود ؟! نرفت و ماند و دق کرد ولی ماند . و بهای ماندنش را که بسیار گزاف بود نیز  داد ! دق کرد !

آیا دیگران هم نمیتوانستند نروند و بمانند و در میان مردمشان و همراه همانهایی که دوستشان میدارند بمانند و البته با وجود همه مشکلات و بمانند و برای آزادی مبارزه کنند ؟ همانند فریدون فروغی و البته خیلی های دیگر که ماندند و نرفتند و جاودانه شدند !


 
همیشه غائب
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
آموزش ۲
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

 

اما هر نت ارزش زمانی ویژه ای دارد که کشش گویند و بوسیله علامتهایی مشخص میشوند که این ها عبارتند از :

 گرد ، سفید ، سیاه ، چنگ ، دولاچنگ ، سه لاچنگ .

 که ارزش زمانی نتها به ترتیب نصف قبلی است . در تئوری نت گرد واحد است ولی در اجرا نت سیاه . پس نت گرد در اجرا چهار واحد و سفید هم دو واحد و نیز چنگ نصف واحد خواهد یود .

همینطور برای سکوت ها هم این اسامی وجود دارد و البته با همان ارزش زمانی .

علامتهای دیگری که بسیار کاربرد دارند علامتهای تغییر دهنده هستند :

بمل که نت را نیم پرده جلو میبرد .

دیز که نت را نیم پرده عقب میبرد .

بکار که نت تغییر یافته را به سر جای اولش میبرد.

البته علامتهای سری و کرن نیز وجود دارند که مربوط به ربع پرده ها می باشد و در موسیقی سنتی کاربرد دارد .

 

 

 


 
جمعه
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

جمعه ای دیگر گذشت ! و چه روز عجیبی است این جمعه !

بعد از مدت ها امروز نتوانستم جمعه را بخوانم و بنوازم و بسوزم با یاد و خاطره های قدیمی !

که چه سیاه است جمعه ها تا آن جمعه موعود و سبز بیاد و پایانی باشد بر باران خون !

این هفته گیتارم نبود و چه سخت من عادت کردم به أن و حالا که شکسته ،  من هم شکسته ترم ! 

و این ترانه را تا جمعه ای که منتظرش هستم میخوانم :

عمر جمعه به هزار سال میرسه

جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه

آدم از دست خودش خسته میشه

با لبهای بسته فریاد میکنه

داره از ابر سیاه خون میچکه

جمعه ها خون جای بارون میچکه !

 

چقدر دلم تنگه ! این جمعه های سیاه کی تموم میشند ؟ خدایا دیگه خسته ام ! بعضی از حرف ها و شعر ها و نوا ها چقدر قریب اند برایم ! انگار سالهاست که بر لبهایم زمزمه میشوند مطمئناً از درون فطرت آدم ها بیرون آمده اند که این گونه آشنا هستند ! یکی همین ترانه جمعه است ! از اولین دفعه ای که شعرش را فقط خواندم تا موقعی که بعنوان دومین آهنگی که تمرین کردم و بسیار دفعاتی که زدم تا در وجودم رسوخ کرد تا شنیدن سوت های زیبای فرهاد در ابتدای ترانه که با تمام وجودش این ترانه را اجرا میکرد و از حفظ شدن این آهنگ و اجرای هر روزه اش و یاد گرفتن سوت ! و نیز فهمیدن چگونگی اجرایش در سالهای نه چندان دور دهه پنجاه و اجراهای مجددش و اثراتش چه ها در من گذشت که این جمعه بدون زمزمه جمعه بسر نمیشود و ...

 

مطلبی بود که در نیمه شب جمعه هجدهم بهمن هشتاد و یک نوشته بودم و گویی هنوز تازه است . برای دیدن آکور جمعه و  مطلبی درباره این ترانه که توسط تورج زاهدی  نوشته شده به اینجا بروید !

 

 


 
بهار پاییز
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
یادبود فرهاد مهراد خواننده پاپ ایرانی
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

 

این مطلب برای روز نهم شهریور آماده شده بود ولی به دلیل مشکلات به وجود آمده در سرور پرشین بلاگ برای امروز در این صفحه قرار می گیرد .

 سال هشتاد و یک ، عصر شنبه ، نهم شهریور پای کامپیوتر مشغول به جستجو در اینترنت بودم و تلویزیون هم روشن بود و در یکی از این برنامه های به اصطلاح طنز ، کلیپی پخش میشد که برگرفته از ترانه کودکانه فرهاد بود و چه شوخی زشتی ! که البته از اینها بعید نبود !

همینطور که صفحات مختلف را می خواندم در سایتی چشمم خورد به خبری ناگوار :

 درگذشت فرهاد مهراد آواز خوان ایران بر اثر بیماری هپاتیت سی و آن هم خارج از وطن !

وطنی که دوستش می داشت حالا حتی او را در آغوش ندارد و او در خاکی غربت خوابیده است . فرهادی که اولین ترانه انقلاب 57 با صدای او در رادیو طنین انداز شد ، سال ها مجبور بود که خاموش بماند ولی مگر میتوان ؟! چه جالب اینکه در بهمن ماهی که فرهاد دیگر نبود شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی وحدت او را بار دیگر پخش کرد !! چرا که دیگر منعی برای توقیف صدای حرفه ای ترین خواننده ایران نبود !

مطلب زیبایی بود از مسعود پورمحمد در سوگ فرهاد که در شماره 291 مجله ارزشمند فیلم به چاپ رسید :

خداحافظ رفیق اولین وداعم نیست . شاید آخری هم نباشد . شاید هم دفعه دیگر خودم پشت دوربین باشم . اما تاکنون صدها بار ، هزار بار گفته ام خداحافظ رفیق !   

پیش از جمعه نیز گفته بودم .

با فریاد ، یا اشک یا آه .

 اما از جمعه به بعد هر بار گفتم جگرم سوخت .

به اشک یا آه یا فریاد ...

و حالا برای فرهاد .

خداحافظ رفیق !   

اگر فرهاد تلخ بود – که نبود – به هوای شیرین بود . هوای شیرین داشت . اما نبود . تلخ نبود . خودش بود . فرهاد بود . شیرین شیرین . فرهادی که شیرین بود . شیرینی که فرهاد نداشت . خودش هیچ وقت هوای خودش را نداشت . هوای شیرین داشت .   

می گویند بارها جوابشان کرده بود . می خواستند برایش پول جمع کنند . می گفتند تعویض کبد ، جانش را نجات می داد . گفتند فرهاد به دکترش گفته من با همین جگر به دنیا آمده ام و با همین جگر نیز می روم . فرهاد همه حرف را نگفته بود . فرهاد نگفته بود که جگرش سال ها پیش سوخته است . برای جگر سوخته او چه قدر می شد پرداخت ؟ چه کسی می توانست بپردازد ؟   

یکی گفت که حاصل عمرش سه سخن بوده است : « خام بدم ، پخته شدم ، سوختم » حکایت نسل ما متفاوت بود . فقط دو سخن بود : خام بدیم و سوختیم . از خیلی سال پیش ، نسل ما دو شقه شد : جگر سوخته ها و پدر سوخته ها .

این دو طایفه هیچ گاه با هم راست نیامدند .    

پس از این نیز خواهم گفت . بارها خواهم گفت خداحافظ رفیق ! از یک بار تا صدها بار . یک بار هم بار هاست ... بر دوشم . و بر دلم . تا یکی برای من بگوید . 

 

 

 


 
اموزش تئوری موسیقی و گیتار
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی

 

امروز اولین بخش تئوریهای موسیقی را در این صفحه قرار میدهیم. فرض ما بر این است که دوستان از موسیقی هیچ اطلاعی ندارند و تازه در آغاز راه هستند ، همانند خود ما در شروع یادگیری موسیقی !

در ضمن این دروس برگرفته از کلاسهای استاد عزیز آقای عباس روشن زاده است که چند سالی در فرهنگسرای جوان و نیز خانه فرهنگ اندرزگو و چند جای دیگر مشغول تدریس هستند .  

الفبای موسیقی متشکل از هفت نت هست که عبارتند از :

Do / Re / Mi / Fa / Sol / La / Si  

( فرانسوی )

C / D  / E  / F  /  G  /  AB  

 ( انگلیسی )

فاصله بین تمام نت ها یک پرده است بجز دو استثنا :از می تا فا و از سی تا دو که تنها نیم پرده فاصله است .

چگونگی جایگیری این نت ها روی خطوط حامل به این ترتیب هست که در ابتدای پنج خط حامل کلیدی می آید که جایگیری نت ها را به ما میگوید .

سه کلید سل و کلید فا  و کلید دو  .

 که البته در ساز گیتار فقط از کلید سل استفاده میشود . اگر کلید سل روی خط دوم قرار گیرد به این معنا است که نتی که روی این خط قرار میگیرد سل نامیده میشود و نت های دیگر به ترتیب و پی در پی خواهند آمد .

 


 
هدیه از سیاوش قمیشی
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
پل با آهنگی از واروژان
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
تنگ غروب با آهنگی از پرویز مقصدی
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
بوی موهات با شعری از اردلان سرفراز
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
کی اشکهاتو پاک میکنه ؟
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
گل سنگ
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
پیچک
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
شکار
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی
 
وارث آکورد های ترانه ای از ابی
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی: گیتار و موسیقی