جمعه های انتظار

باد صبا گذر کنی ار در سرای دوست

برگو که دوست سر ننهد جز به پای دوست

من سر منی نهم مگر اندر قدوم یاد

من جان نمی دهم مگر اندر هوای دوست

 

 

جمعه ای دیگر غروب شد و دوست نیامد و چه بسیار از این جمعه های آمده اند و چشم ها منتظر بر کعبه تا بیاید و ندا دهد بر عالمیان و برود بسوی مسجدش در کوفه ، مسجد سهله و جهانی را پر ز عدل سازد و دین جدش را احیا کند و روز ها و جمعه ها رو کردیم به سمت کعبه و بعد از این هم چنین خواهیم کرد تا روزی که بیاید .

/ 7 نظر / 4 بازدید
ستاره

بر عاشقان نظركن اي منتهاي خوبي از روي نازنينت دل را تو كن نشانه از چشم دل نوازت وز نور جان فزايت مدهوش و بي قرارم باقي همه بهانه در سينه شقايق عطرتو مي تراود در لوح جان عشاق نام تو جاودانه تا بگذري از اينجا اي واي بر دل ما چون خاك زير پايت برخيزم از ميانه اللهم عجل لولیک الفرج [گل]

اشک آهو

سلام [چشمک] آپم [تایید] وقت کردی یه سری بزم و نظر بده [عینک] ممنون[خداحافظ]

سلمان عادلی

سلام دوست عزیز!انشاء الله بزودی خواهم نوشت!و اما حاشیه ای بر متن ؛ جمعه ها در پی هم می ایند ،و چه زیبا سحری است در پس جمعه آخر، افق قامت دوست جلوه گر بر فلق جان

در طلب

کجاست منتظر تو؟ چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی!

آفاق

سلام می دانم می آئی در جمعه ای که دیگر کسی در آن دلتنگ نیست. و هیچ چشمی خیس نیست..... می دانم که می آئی.....[خداحافظ]

آفاق

به اندازه ی همه ی مجنون های دنیا پریشان و آشفته ام نمی دانم نگاهت چه وقت طلوع خواهد کرد؟ و در آن زمان چه گلی شکفته خواهد شد؟ می دانم روز آمدنت زیاد دور نیست بگو از کدامین جاده می آئی؟ تا چشمانم را شب و روز به آن جا دوزم.